هدایت شده از موسیقیشب.
در تاریخ بنویسید، بنویسید ایران رهبر خود را از دست داد، اما مردمش بدون اینکه دستوری از مقام های عالی بگیرند با لباس سیاه و بیرق مولایشان حسین به خیابان ها آمدند.
بنویسید وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ و با الله اکبر صدای هلهلهشان را بُریدند.
بنویسید اینجا ایران است، لباس صورتی هارا به شهادت میرسانند و لباس سبزهایشان بیدارند، زندهاند، حتی اگر جسمشان نباشد.
بنویسید اینها ایرانیاند، بنویسید حتی عزاداریشان هم با حماسه همراه است و کسانی در سوگشان هلهله میکنند که عزای فرزندان خودشان هم شریف نیست.
بنویسید اینها هموطنانی دارند غیور.
در عراق، در یمن، در پاکستان، در هند.
بنویسید جنگ، جنگِ روزه داران لب تشنهٔ امت حسین است با خونخواران متعفن اپستین.
بنویسید اینجا ایران امام رضا است، پشتوانه این مردم قرآن است، با پرچم یا حسین به خیابانها میآیند و با روضه علی اکبر شهدایشان را بدرقه میکنند.
بنویسید که این ملت، ملت رمضان و محرم است. ملت قرآن به سر گرفتن های شب های قدر در رواقها و صحنهای حرم، ملت دسته های عزاداری روز عاشورا.
بنویسید.. نه! این یکی را خودمان به صفحات تاریخ حک میکنیم. ما مینویسیم، قطعاً ننتصر.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱ - دوازدهم رمضان ۱۴۴۷
اما، عاقبت روزی میرسد؛
آن روز که ندای الا یا اهل العالم، انا المهدی، بر سراسر این گیتی میپیچد..
آنگاه که تمام مشرکان و منافقان از دم تیغ تیز وارث ذوالفقار رد میشوند..
آنگاه که عطر یاس ِشال سبزش، جهان را فرا میگیرد..
محبانش دسته به دسته، در حالی که روی پرچم سبز آن دیار، یا حیدر نوشتهاند، پشت سر پسر فاطمه با شادی، به سمت او حرکت میکنند..
مات و مبهوت صحن و سرای باشکوهش اشک میریزند و مانند پروانه دور ضریح میچرخند و بوسه بارانش میکنند..
نه فقط ضریح او، بلکه ضریح مادر سادات را هم..
آری، آنگاه که شیعه به قولش عمل کرده، آرزوی دیرینه اجدادش برآورده شده و برایش حرم ساخته است..
آن روز که روبهروی گنبد نورانی حرمش مینشینیم و حسن حسن گویان به قربانش میرویم..
آن روز دیر نیست.
روزی که برق شمشیر قائم آل یاسین، ظلمات جهان را، نور مطلق کند..
میلادت مبروك آقا جان.. کریم آلالله..
برای شیعیانت دعا کن، دعا کن برای ظهور پسر فاطمه..
دعا کن برای شیعیانت، ای به قربان ِصورت ِمحمدیات (((:
سپیدار؛
اما، عاقبت روزی میرسد؛ آن روز که ندای الا یا اهل العالم، انا المهدی، بر سراسر این گیتی میپیچد.. آن
من حسینی شدهٔ دست ِتوعم؛
بابی انت و امی، یا حسن :)
سپیدار؛
اما، عاقبت روزی میرسد؛ آن روز که ندای الا یا اهل العالم، انا المهدی، بر سراسر این گیتی میپیچد.. آن
بمیرم برای مظلومیتت آقا جونم :)))
درسا بهم میگفت بری اسپانیا تو فستیوال باهات بازی میکنن.
اون لحظه فوشش دادم ولی واقعا راست میگفت.
سپیدار؛
خاک باش، علی ابوتراب است.. / ۱۱۰
احساس تنهایی مرا خفه کرد.
پناه بر علی و خدای علی.
سپیدار؛
احساس تنهایی مرا خفه کرد. پناه بر علی و خدای علی.
فقط از خدا میخوام تا شب قدر زنده بمونم.
شب قدر.. شب قدر.. شب قدر..