درسا بهم میگفت بری اسپانیا تو فستیوال باهات بازی میکنن.
اون لحظه فوشش دادم ولی واقعا راست میگفت.
سپیدار؛
خاک باش، علی ابوتراب است.. / ۱۱۰
احساس تنهایی مرا خفه کرد.
پناه بر علی و خدای علی.
سپیدار؛
احساس تنهایی مرا خفه کرد. پناه بر علی و خدای علی.
فقط از خدا میخوام تا شب قدر زنده بمونم.
شب قدر.. شب قدر.. شب قدر..
آدم دارکی نیستما ولی با کمال میل میتونم مسیح علینژاد و تو چرخ گوشت چرخ کنم کوبیده درست کنم بفرستم جزیره.
زیر یه کلیپ، از یه افسر کویتی که با شنیدن صدای آژیر خطر، از ترس به مرز تشنج رسید اینو دیدم..
″ - عشق به علی با ما شیعیان چه کرده که انقدر نترسیم ؟ ″
و هنوز دارم فکر میکنم، عشقت با ما چیکار کرده یا حیدر کرار ؟
همیشه آرزوم بود وقتی با حال بد میرم امامزاده حسن، دستمو گره کنم تو شبکیه های ضریحش و زار بزنم.
ولی هیچوقت نمیشد.
دیشب اما وقتی مامانم به زور از خونه بردم بیرون و گفت برو امامزاده، ماجرا متفاوت بود.
از بین اون همه بسیجی و نیروی مسلح رد شدم و رفتم تو.
اینبار قبل از رسیدن به ضریح اشکام ریختن.
جلوتر که رفتم یه خادم از پشت اومد و غرولندکنان گفت تعطیله، من نمیدونم چرا راه میدن، برو سریع زیارت کن برگرد..
رفتم تو.. هیچکس نبود..
امامزاده حسن، اون ساعت خالی از جمعیت ؟
ولی خوب بود. خیلی خوب بود.
رفتم سمت ضریح.. از دوتا پله پایین رفتم، درشو بوسیدم..
دستم که به شبکیه هاش رسید، زار زدم.
سرمو گذاشتم و زار زدم.
منی که همیشه بیصدا گریه میکنم، اونجا بلند بلند گریه کردم، از ته دلم گریه کردم..
بهش گفتم سلام منو به جدت برسون..
امروز تولدشه.. و به یاد ضریح و حرمی که اون نداره بیشتر زار زدم..
همونجا اون گوشه نشستم.. دستم هنوز رو ضریح بود..
از اونور، صدای یه پیرمردی میومد که نماز میخوند.. آیه هارو تند تند میخوند، ولی انقدری خلوص تو عبادتش بود که دلم میخواست ساعت ها به اون صدا گوش بدم..
یه خانمه اومد.. داشت زیارت میکرد..
چشمش به من که خورد، مکث کرد، چیزی نگفت، منم چیزی نگفتم..
زیارتش که تموم شد، نگام کرد، نمیدونم چی در من دید که با یه لبخند و لحن آروم گفت برای هممون دعا کن.. برای آرامش دلمون.. برای پیروزیمون..
خواستم جوابشو بدم، صدام در نیومد..
حالم متفاوت بود.. امامزاده حسن، امامزاده سختگیر و مهربون من که تو صحن و سراش بزرگ شدم، حالا انگار عطر خود امام حسن و داشت..
اون لحظه، اونجا، اگه میمردم غمی نداشتم..
کاش میمردم..
مردمی که تو خیابونید..
صدای شما به صهیونیستها میرسه؛
حیدر حیدر و بلندتر فریاد بزنید..