🕊 در فرازهایی از زندگی این شهید در کتاب «مقیم کوی رضا (ع) به زبان پدرش میخوانیم:
«فردای روزی که امام رضا (ع) در خواب مژده تولد رضا را به من داد در بانک حساب پساندازی باز کردم برای زیارت امام رضا.
🍃 رضا چهاردهماهه بود که به زیارت ثامنالحجج (ع) رفتیم. اولین بار بود که رضا را میبردم نزدیک ضریح مطهر آقا تا رضا به ضریح نزدیک شد دستان کوچکش را در میان شبکههای ضریح کرد و با تمام قدرت آن را گرفت، هر چه او را جدا میکردم باز با تمام وجود خود را به ضریح میچسباند. هر چه کردم او را جدا کنم نشد که نشد. زائران که متوجه رفتار غیرمعمول رضا شده بودند شروع کردند به صلوات. مردم اطراف رضا که عاشقانه ضریح امام را در آغوش گرفته بود حلقهزده و هر کس تکهای از لباس او به عنوان تبرک میکند. یکی از خادمین حرم پیشقدم شد و رضا را با زور از ضریح جدا کرد. آن روز در صحن سقاخانه جشن گرفتند و نقارهخانه حرم شروع کرد به نواختن.
وقتی به مهمانسرا برگشتیم، وقتی لباس پارهپاره رضا را عوض میکردم متوجه جای پنجانگشت سبزرنگ پشت رضا شدم.»
#شهید_رضا_پورخسروانی
شادی روح مطهر جمیع شهدا صلوات🌹
🌷@ShahadatNameOshagh