eitaa logo
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
178 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
32 فایل
◈↜القناة ↜الشهيد المدافع عن مرقد السيدة زينب عليه السلام┇ ↜شهيد عيسى علي برجي┇ یابِنتَ مُرتَضي••شَبابُنا لَکِ الفِدا┇🕊 ⊙موالید برج البرجانة↜1997/2/21 ⊙إستشهد في↜2020/2/28
مشاهده در ایتا
دانلود
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 معجزه‌اذان گفت : همه ما این مدت به دنبال مشخصاتش بودیم . از فرماندهان خودمان خوا
۱📚 معجزه‌اذان گفتم : میخواهم بچه هایش را ببینم . فرمانده ادامه داد : گردانی که حرفش را می‌زنی به همراه فرمانده لشکر ، جلوی یکی از پاتک‌های سنگین عراق در شلمچه مقاومت کردند . تلفات سنگینی را هم از عراقی ها گرفتند ولی عقب نشینی نکردند . بعد چند لحظه سکوت کرد و ادامه داد : کسی از آن گردان زنده برنگشت! گفتم : این هجده نفر جزء اسرای عراقی بودند . اسامی آن‌ها اینجاست ، من آمده بودم که آن‌ها را را ببینم . جلو آمد . اسامی را از من گرفت و به شخص دیگری داد . چند دقیقه بعد آن شخص برگشت و گفت : همه این افراد جزء شهدا هستند! دیگر هیچ حرفی نداشتم . همینطور نشسته بودم و فکر می‌کردم . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 معجزه‌اذان گفتم : میخواهم بچه هایش را ببینم . فرمانده ادامه داد : گردانی که حرفش
۱📚 معجزه‌اذان با خودم گفتم : ابراهیم با یک اذان چه کرد! یک تپه آزاد شد ، یک عملیات پیروز شد ، هجده نفر هم مثل حرّ قعر جهنم به بهشت رفتند . بعد به یاد حرفم به آن رزمنده عراقی افتادم : ان شاء الله در بهشت همدیگر را می‌بینید . بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد . بعد خداحافظی کردم و آمدم بیرون . من شک نداشتم ابراهیم می‌دانست کجا باید اذان بگوید ، تا دل دشمن را به لرزه در آورد . و آن‌هایی را که هنوز ایمان در قلبشان باقی مانده هدایت کند! ................... اخلاص عباس‌هادی با ابراهیم از ورزش صحبت می‌کردیم . می‌گفت : وقتی برای ورزش یا مسابقات کشتی می‌رفتم ، همیشه با وضو بودم . همیشه هم قبل از مسابقات کشتی دو رکعت نماز می‌خواندم . پرسیدم : چه نمازی؟! گفت : دو رکعت نماز مستحبی! از خدا می‌خواستم یک وقت تو مسابقه ، حال کسی را نگیرم! ابراهیم به هیچ وجه گرد گناه نمی‌چرخید . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 معجزه‌اذان با خودم گفتم : ابراهیم با یک اذان چه کرد! یک تپه آزاد شد ، یک عملیات
۱📚 اخلاص برای همین الگوئی برای تمام دوستان بود . حتی جائی که حرف از گناه زده می‌شد سریع موضوع را عوض می‌کرد . هر وقت می‌دید بچه‌ها مشغول غیبت کسی هستند مرتب می‌گفت : صلوات بفرست!و یا به هر طریقی بحث را عوض می‌کرد . هیچگاه از کسی بد نمی‌گفت ، مگر به قصد اصلاح کردن . هیچوقت لباس تنگ یا آستین کوناه نمی‌پوشید . بارها خودش را به کارهای سخت مشغول می‌کرد . زمانی هم که علت آن را سوال می‌کردیم می‌گفت : برای نَفس آدم،این‌ کارها لازمه . شهید جعفر جنگروی تعریف می‌کرد : پس از اتمام هیئت دور هم نشسته بودیم . داشتیم با بچه‌ها حرف می‌زدیم . ابراهیم در اتاق دیگری تنها نشسته و توی حال خودش بود! وقتی بچه ها رفتند . آمدم پیش ابراهیم . هنوز متوجه حضور من نشده بود . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 اخلاص برای همین الگوئی برای تمام دوستان بود . حتی جائی که حرف از گناه زده می‌شد
۱📚 اخلاص با تعجب دیدم هر چند لحظه ، سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش می‌زند! یکدفعه با تعجب گفتم : چیکار می‌کنی داش ابرام؟! تازه متوجه حضور من شد . از چا پرید و از حال خودش خارج شد! بعد مکثی کرد و گفت : هیچی،هیچی،چیزی نیست! گفتم : به جون ابرام نمی‌شه ، باید بگی برا چی سوزن زوی تو صورتت . مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدم‌هائی که بغض کرده‌اند گفت : سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه . آن زمان نمی‌فهمیدم که ابراهیم چه می‌کند و این حرفش چه معنی دارد ، ولی بعدها وقتی تاریخ زندگی بزرگان را خواندم ، دیدم که آن‌ها‌ برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه ، خودشان را تنبیه می‌کردند . از دیگر صفات برجسته شخصیت او دوری از نامحرم بود . اگر می‌خواست با زنی نامحرم ، حتی از بستگان ، صحبت کند به هیچ وجه سرش را بالا نمی‌گرفت . به قول دوستانش : ابراهیم به زن نامحرم آلرژی داشت! |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 اخلاص با تعجب دیدم هر چند لحظه ، سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش می‌زند! یکد
۱📚 اخلاص و چه زیبا گفت امام محمد باقر(ع):از تیرهای شیطان ، سخن گفتن با زنان نامحرم است . .................... ابراهیم به اطعام دادن نیز خیلی اهمیت می‌داد . همیشه دوستان را به خانه دعوت می‌کرد و غذا می‌داد . در دوران مجروحیت که در خانه بستری بود ، هر روز غذا تهیه می‌کرد و کسانی که به ملاقاتش می‌آمدند را سر سفره دعوت می‌کرد و پذیرائی می‌نمود و از این کار هم بی نهایت لذت می‌بُرد . به دوستان می‌گفت : ما وسیله‌ایم ، این رزق شماست . رزق مؤمنين با برکت است و... در هیئت و جلسات مذهبی هم به همین گونه بود . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 اخلاص و چه زیبا گفت امام محمد باقر(ع):از تیرهای شیطان ، سخن گفتن با زنان نامحرم
۱📚 اخلاص وقتی می‌دید صاحبخانه برای پذیرائی هیئت مشکل دارد ، بدون کمترین حرفی برای همه میهمان‌ها و عزادارها غذا تهیه می‌کرد . می‌گفت : مجلس امام حسین(ع) باید از همه لحاظ کامل باشد . شب‌های جمعه هم بعد از برنامه بسیج برای بچه‌ها شام تهیه می‌کرد . پس از صرف غذا دسته جمعی به زیارت حضرت عبدالعظیم یا بهشت زهرا(علیها‌السلام) می‌رفتیم . بچه‌های بسیج و هیئتی ، هیچ‌وقت آن دوران را فراموش نمی‌کنند . هر چند آن دوران زیبا و به یادماندنی طولانی نشد! یکبار به ابراهیم گفتم : داداش ، اینهمه پول از کجا می‌یاری؟! از آموزش و پرورش ماهی دو‌هزار تومان حقوق می‌گیری ، ولی چند برابرش را برای دیگران خرج می‌کنی! |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 اخلاص وقتی می‌دید صاحبخانه برای پذیرائی هیئت مشکل دارد ، بدون کمترین حرفی برای ه
۱📚 اخلاص نگاهی به صورتم انداخت و گفت : روزی رسان خداست . در این برنامه ها من فقط وسیله ام . من از خدا خواستم هیچوقت جیبم خالی نماند . خدا هم از جائی که فکرش را نمی‌کنم اسباب خیر را برایم فراهم می‌کند . ............................. برخورد‌صحیح جمعی‌ازدوستان‌شهید از خیابان ۱۷ شهریور عبور کردیم . من روی موتور پشت سر ابراهیم بودم . ناگهان یک موتور سوار دیگر با سرعت از داخل کوچه وارد خیابان شد . پیچید جلوی ما و ابراهیم شدید ترمز کرد . جوان موتور سوار که قیافه و ظاهر درستی هم نداشت ، داد زد : هُو! چیکار میکنی؟! بعد هم ایستاد و با عصبانیت ما را نگاه کرد! همه می‌دانستند که او مقصیر است . من هم دوست داشتم ابراهیم با آن بدن قوی پائین بیاید و جوابش را بدهد . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 اخلاص نگاهی به صورتم انداخت و گفت : روزی رسان خداست . در این برنامه ها من فقط وس
۱📚 برخورد‌صحیح ولی ابراهیم با لبخندی که روی لب داشت در جواب عمل زشت او گفت : سلام ؟ خسته نباشید! موتور سوار عصبانی یکدفعه جا خورد . انگار توقع چنین برخوردی را نداشت . کمی مکث کرد و گفت : سلام ، معذرت می‌خوام ، شرمنده ‌. بعد هم مکث کرد و رفت . ما هم به راهمان ادامه دادیم . ابراهیم در بین راه شروع به صحبت کرد . سوالاتی که در ذهنم ایجاد شده بود را جواب داد : دیدی چه اتفاقی افتاد؟ با یک سلام عصبانیت طرف خوابید . تازه معذرت خواهی هم کرد . حالا اگر می‌خواستم من هم داد بزنم و دعوا کنم . جز اینکه اعصاب و اخلاقم را به هم بریزم هیچ کار دیگری نمی‌کردم . روش امر به معروف و نهی از منکر ابراهیم در نوع خود بسیار جالب بود . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 برخورد‌صحیح ولی ابراهیم با لبخندی که روی لب داشت در جواب عمل زشت او گفت : سلام ؟
۱📚 برخورد‌صحیح اگر میخواست بگوید که کاری را نکن سعی می‌کرد غیر مستقیم باشد . مثلاً دلایل بدی آن کار از لحاظ پزشکی ، اجتماعی و...اشاره می‌کرد تا شخص ، خودش به نتیجه لازم برسد . آنگاه از دستورات دین برای او دلیل می‌آورد . یکی از رفقای ابراهیم گرفتار چشم چرانی بود . مرتب به دنبال اعمال و رفتار غیر اخلاقی می‌گشت . چند نفر از دوستانش با داد زدن و قهر کردن نتوانسته بودند رفتار او را تغییر دهند . در آن شرایط کمتر کسی آن شخص را تحویل می‌گرفت . اما ابراهیم خیلی با او گرم گرفته بود! حتی او را با خودش به زورخانه می‌آورد و جلوی دیگران خیلی به او احترام می‌گذاشت . مدتی بعد ابراهیم با او صحبت کرد . ابتدا او را غیرتی کرد و گفت : اگر کسی به دنبال مادر و خواهر تو باشد و آن‌ها را اذیت کند چه می‌کنی؟ آن پسر با عصبانیت گفت : چشماش رو در می‌یارم . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 برخورد‌صحیح اگر میخواست بگوید که کاری را نکن سعی می‌کرد غیر مستقیم باشد . مثلاً
۱📚 برخوردصحیح ابراهیم خیلی با آرامش گفت : خب پسر ، تو که برای ناموس خودت اینقدر غیرت داری ، چرا همان کار اشتباه را انجام می‌دی؟! بعد ادامه داد : ببین اگر هر کسی دنبال ناموس دیگری باشد جامعه از هم می‌پاشد و سنگ روی سنگ بند نمی‌شود . بعد ابراهیم از حرام بودن نگاه به نامحرم حرف زد . حدیث پیامبر اکرم(ص) را گفت که فرمودند : <<چشمان خود را از نامحرم ببندید تا عجایب را ببینید .>> بعد هم دلایل دیگر آورد . آن پسر هم تأیید می‌کرد . بعد گفت : تصمیم خودت را بگیر ، می‌خواهی با ما رفیق باشی باید این کار‌ها را ترک کنی . برخورد خوب و دلایلی که ابراهیم آورد باعث تغییر کلی در رفتارش شد . او به یکی از بچه‌های خوب محل تبدیل شد . همه خلاف کاری‌های گذشته را کنار گذاشت . این پسر نمونه‌ای از افرادی بود که ابراهیم با برخورد خوب و استدلال و صحبت کردن‌های‌ به موقع ، آن ها را متحول کرده بود . نام این پسر هم اکنون بر روی یکی از کوچه‌های‌ محله ما نقش بسته است! |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 برخوردصحیح ابراهیم خیلی با آرامش گفت : خب پسر ، تو که برای ناموس خودت اینقدر غیر
۱📚 برخورد‌صحیح پاییز ۱۳۶۱ بود . با موتور به سمت میدان آزادی می‌رفتیم . می‌خواستم ابراهیم را برای عزیمت به جبهه به ترمینال غرب برسانم . یک ماشین مدل بالا از کنار ما رد شد . خانمی کنار راننده نشسته بود که حجاب درستی نداشت . نگاهی به ابراهیم انداخت و حرف زشتی زد . ابراهیم گفت : سریع برو دنبالش! من هم با سرعت به سمت ماشین رفتم . بعد اشاره ‌کردیم بیا بغل ، با خودم گفتم : این دفعه حتماً دعوا می‌کنه . اتومبیل کنار خیابان ایستاد . ما هم کنار آن توقف کردیم . منتظر برخورد ابراهیم بودم . ابراهیم کمی مکث کرد و بعد همینطور که روی موتور نشسته بود با راننده سلام و احوال پرسی گرمی کرد! راننده که تیپ ظاهری ما و برخورد خانمش را دیده بود ، توقع چنین سلام و علیکی را نداشت . بعد از جواب سلام ، ابراهیم گفت : من خیلی معذرت می‌خوام ، خانم شما فحش بدی به من و همه ریش‌دارها داد . می‌خواهم‌ بدونم که...راننده حرف ابراهیم را قطع کرد و گفت : خانم بنده غلط کرد ، بیجا کرد! |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊
【✧شَـہیـدْعیسۍٰعَلۍبُـرْجۍ✧】
#سلام‌‌بر‌ابراهیم۱📚 برخورد‌صحیح پاییز ۱۳۶۱ بود . با موتور به سمت میدان آزادی می‌رفتیم . می‌خواستم اب
۱📚 برخورد‌صحیح ابراهیم گفت : نه آقا اینطوری صحبت نکن . من فقط می‌خواهم بدانم آیا حقی از ایشان گردن بنده است؟ یا من کار نادرستی کردم که با من اینطور برخورد کردند؟! راننده اصلاً فکر نمی‌کرد ما اینگونه برخورد کنیم . از ماشین پیاده شد . صورت ابراهیم را بوسید و گفت : نه دوست عزیز، شما هیچ خطائی نکردی . ما اشتباه کردیم . خیلی هم شرمنده‌ایم . بعد از کلی معذرت خواهی از ما جدا شد . این رفتارها و برخورد‌های ابراهیم ، آن هم در آن مقطع زمانی برای ما خیلی عجیب بود . اما با این کارها راه درست برخورد کردن با مردم را به ما نشان می‌داد . همیشه می‌گفت : در زندگی ، آدمی موفق‌تر است که در برابر عصبانیت دیگران صبور باشد . |• •| ░♡•ڪانال‌شَہیدعیسےٰعَلےبُرجي♡░ ┊🕊• @Shaheed_issaali_bourji •┊