#خصوصیات_اخلاقی
#نماز
#نماز_شب
خیلی از روزها و شبها به خاطر مشغله زیادی که داشت، کم میخوابید...
در حد خواب کوتاهی که بتواند به کارهایش ادامه دهد...
ولی با وجود همه این بیخوابیها حتی اگر شب هم تا دیروقت کار میکرد و دیر میخوابید، نماز شب و قرائت قرآن و نماز صبحش ترک نمیشد و برای شب بیداری و با خدا خلوتکردن همیشه بیدار بود...
همیشه وقت میگذاشت...
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
هرچند ڪه رسم است، بگویند
تبریڪ پسر را به پدرهـا...
میلادِ پدر بر تو مبارڪ
ای آمدنت، رأسِ خبرهـا...💕
تبریک به مهدی (عج) که به عالم امشب
رخسار امام عسکری پیدا شد...
✨میلاد امام حسن عسکری(ع) بر شما عزیزان مبارک✨
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🔅
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#زیارت_نامه
🌹زیارت نامه شهداء
🕊نثار روح همه شهداء و امام شهداء
🌼بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم🌼
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِاللهِ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم، وَ فُزتُم فَوزاً عَظیماً، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَ مَعَکُم
مدافع حرم و شهید امنیت
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#خصوصیات_اخلاقی
#عشق_به_اهل_بیت_علیهم_السلام
آیت الله سیدحسین بدلا نقل میکند:
«یکی از رفقای ما، در مورد حضرت امام، که در آن ایام به او آقا روح الله خمینی میگفتند، اینگونه میگفت:
این شخص فردی است که آینده درخشانی دارد؛ چون هر بار که او را در حرم حضرت معصومه علیها السلام میبینم با خضوع و خشوع عجیبی، مشغول خواندن زیارتنامه است.
بعداً هم خود من هنگام تشرف به نجف اشرف، مشاهده میکردم که ایشان در ساعت معیّن [بعد] از اتمام نماز مغرب و عشا … به حرم میآمدند و همان حالت خشوع و خشیت، در ایشان هویدا بود. آن دوست ما میگفت: «اگر این حالات در ایشان استمرار پیدا کند، تحولات چشمگیری را در پی خواهد داشت و ایشان به مقاماتی خواهند رسید.»
شهید حسن نژاد هم به پیروی از بزرگان، عشق درونی، خیلی خیلی ارادت داشت به بانوی بینظیر قم...
در شهادتها و ولادت ایشون و به هر مناسبت یا تعطیلی برنامهریزی میکرد برای زیارت ...
برکت زیارت و مدد گرفتن از ایشون را همیشه تذکر میداد...
🏴وفات حضرت معصومه سلام الله علیها تسلیت باد
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#خاطره
در یک روز زمستانی با دوستم حمید رفته بودیم امامزاده سید جعفر محمد (علیه السلام) و خلوت کرده بودیم؛ قرار بود صبح فردا، حمید راهی سفر کربلا برای اربعین بشه.
حمید بهم گفت: میای بریم کربلا؟
گفتم: راستش نه، خیلی اوضاع کاریمون شلوغه و صاحب کارم بهم مرخصی نمیده بیام، بعدشم نه ویزا گرفتم نه وسایل هام رو جمع کردم و نه آمادگیش رو دارم؛ شما برید و خیلی برام دعا کنید.
وقتی حمید رو رسوندم درب منزلشون، با هم روبوسی کردیم، خیلی دلم شکست و با بغض بهش گفتم: حمید خیلی دعام کن، عجیب هوایی شدم، به امام حسین (علیه السلام) بگو ما رو هم بطلبن...
بعدش به شوخی بهش گفتم: حمید!! خدا رو چه دیدی، شاید کربلا ما هم دیگه رو دیدیم!!
اونم گفت: إن شاءالله و خداحافظی کردیم و رفتم.
رسیدم خانه و خوابیدم تا موقع نماز صبح که امیر محسن زنگم زد و گفت: سلام کجایی؟؟
گفتم: سلام امیر، خونهام، چطور؟
گفت: وسایلهات رو جمع کن که صبح میخواهیم بریم کربلا!!
گفتم: منو مسخره کردی!! صبح اول صبح زنگ زدی بریم کربلا!! و گوشی رو قطع کردم.
دوباره زنگ زد و اصرار کرد که بیا بریم کربلا...
گفتم: امیر من آمادگیش رو ندارم، مرخصیم نمیدن.
گفت: نه، صبح زود میری اداره گذرنامه و استعلام گذرنامهات میگیری و میریم.
با خودم گفتم: خدایا چی میگه؟!
صبح ساعت 8 استادم اومد دنبالم و راهی سرکار شدیم.
امیرمحسن مدام زنگم میزد.
استادم گفت: کیه؟ چی میگه؟
گفتم: یکی از دوستانم هست، اصرار داره بریم کربلا.
گفت: نه، به هیچ وجه!! خیلی سرم شلوغه، دست تنها میشم و کسی نیست کمکم کنه.
ادامه دارد...👈
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
...ادامه👈
گفت: چطور میتونی رفیقت رو بپیچونی که اینقدر زنگ نزنه؟!
گفتم: منو ببر خونه، گذرنامهام رو بردارم و بریم اداره گذرنامه، میگن شما مشکل خروج داری و منم راضیش میکنم.
استادم قبول کرد و برگشت خانه... گذرنامهام رو برداشتم و رفتم سمت اداره گذرنامه.
وقتی استعلام گذرنامهام رو گرفتم، بهم گفتن شما تا آخر بهمن اجازه خروج داری.
اون موقع اربعین، آبان ماه بود.
رفتم پیش استادم و گفتم: تا آخر ماه بهمن، مجوز خروج دارم.
گفت: نه، نمیشه.
گفتم: باشه.
امیرمحسن همین جور پشت سر هم زنگ میزد که باید بریم کربلا.
استادم کلافه شد و یکدفعه گفت: خودت نظرت چیه؟
منم گفتم: کیه که بدش بیاد!
گفت: میذارمت درب خونتون و برو.
از خوشحالی مونده بودم چکار کنم.
منو پیاده کرد و رفت.
زنگ امیرمحسن زدم که چقدر وقت دارم خودم رو برسونم؟
گفت: یک ساعت...
منم سریع رفتم دوش گرفتم و یک کوله برداشتم، وسایلم رو جمع کردم و بدو بدو از اکرم آباد رفتم طرف اکرمیه تا رسیدم به اتوبوس... تا امیرمحسن رو دیدم از شوق بغلش کردم و بوسیدمش.
اصلاً باورم نمیشد.
در حالی که سوار اتوبوس میشدم، یک دفعه استادم تماس گرفت.
خیلی استرس داشتم که جوابش بدم!!
گفتم: نکنه پشیمون شده باشه!
بالأخره با ترس و لرز جوابش رو دادم، گفت که یکی از همکاران داره میره کربلا و شاگردش بیکاره، میاد پیش من، تو با خیال راحت برو.
گفتم: یا امام حسین (علیه السلام)! این دیگه چه دعوتیه!!
و این اتوبوس، اتوبوس طلبیده شدههای استان یزد بود!؛ چون همگی یهویی جور شده بود که بریم کربلا و انگار امیرمحسن از طرف امام حسین علیه السلام مأمور شده بود که بچهها رو کربلایی کنه.
وقتی رسیدیم نجف، به دوستم حمید پیام دادم که کجایی؟
گفت: نجف، تو هتلم.
گفتم: بسلامتی، دعام کن.
گفت: تو کجایی؟
گفتم: خودت چی حدس میزنی؟
گفت: نگو که اومدی؟
گفتم: آره اومدم.
وقتی منو دید، خشکش زد؛ اصلاً باورش نمیشد.
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#زیارت_نامه
🌹زیارت نامه شهداء
🕊نثار روح همه شهداء و امام شهداء
🌼بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم🌼
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِاللهِ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم، وَ فُزتُم فَوزاً عَظیماً، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَ مَعَکُم
مدافع حرم و شهید امنیت
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم
الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#گزارش_تصویری
🔰افتتاح قرارگاه جهادی منطقهای شهید امیرمحسن حسن نژاد از ناحیه مقاومت بسیج شهید اللهدادی، توسط فرمانده سپاه الغدیر استان یزد، باحضور خانواده محترم شهید حسن نژاد
#قرارگاه_سازندگی_و_محرومیت_زدایی
#بسیج_سازندگی_شهید_الله_دادی
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
#ارسالی_از_مخاطبین
چند شب گذشته شبکه پویا، سرود «وقت اذانه» که اثر آقای عبدالرضا هلالی هست رو پخش میکرد.
پسرم که 5 سالشه گفت: مامان! این آقا که شهید شده، چجوری داره شعر میخونه؟!
هرچی فکر کردم، گفتم نه این آقا که شهید نشده...!!!!
یک لحظه دیدم که عبدالرضا هلالی کلاه سرشه و خیلی شبیه به شهید حسن نژاد شده...
تازه ما خیلی از این شهید بزرگوار، توی خونه مون حرف نمیزنیم و فقط چند باری رفتیم گلزار شهداء، بر سر مزارشون؛ ولی برام جالب بود که عکس و اسم شهید، در ضمیر ناخودآگاه بچه رفته؛ چون فطرت بچه پاک و معصوم هست و این نشون میده که شهید، هم زنده هست و هم اثرگذار...
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷
61.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 |#کلیپ
🔻 | آیین رونمایی از مستند شهید مدافع امنیت امیرمحسن حسن نژاد «ابویاسین»
#مستند_ابویاسین
#شهید_امیرمحسن_حسن_نژاد
#ابو_یاسین
🇮🇷@Shahid_Abuyasin🇮🇷