eitaa logo
شَھید‌ابرٰاهیم‌هٰادےٓ
2.2هزار دنبال‌کننده
13.9هزار عکس
9.2هزار ویدیو
60 فایل
﴾﷽﴿ • -اینجاخونہ‌شھداست شھدادستتو‌گࢪفتنانکنہ‌خودت‌ دستتوبڪشۍ :)♥ کپی : واجبه‌مومن📿⚘ https://eitaa.com/joinchat/2500919420Ceb7eaaa205
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 شهید محمد غفاری ۳۰ دی ماه سال ۱۳۶۳ دیده به جهان گشود 💠محمد رشته دندان پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد ،اما پاسدار شدن را به دکتر بودن داد ترجیح داد .عاشق سپاه بود.  💠دانشگاه امام حسین(ع) درس خواند، با همکاری یکی از فرماندهان در زمینه مسائل نظامی کتاب نوشت.  🔹محمد نفراول چتر بازی و راپل شد. 🔹او آموزش خلبانی هم دیده بود، طوری بود که دست فرمانده‌شان به حساب می‌آمد و ایشان روی محمد خیلی حساب باز کرده بودند 💠۱۳ شهریور ماه سال ۹۰ در منطقه سردشت در درگیری مستقیم با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید.
شَھید‌ابرٰاهیم‌هٰادےٓ
💠 شهید محمد غفاری ۳۰ دی ماه سال ۱۳۶۳ دیده به جهان گشود 💠محمد رشته دندان پزشکی دانشگاه شیراز قبول ش
💠یکی از همان روزها (محرم ۱۳۸۸)، بعد از مراسم خیلی خسته شده بودم آخرشب بود خوابیدم کمی قبل از اذان صبح بود که در خواب شهید علی چیت سازیان را دیدم، چند نفری هم همراه ایشان بودند که من نشناختم. 💠 ایشان رو به من کرد و گفت: حتما به مراسم شما می آیم و به شما سر می زنم. 🔹 درحالیکه لبخند قشنگی روی لبانش نقش بسته بود که زیبایی و نورانیت چهره اش را دو چندان می کرد. 🔹دلتنگی شدیدی مرا احاطه کرد و دوست داشتم که با آنان باشم، موقع خداحافظی گفتم: علی آقا من میخواهم همراه شما بیایم ، گفت: شما هم می آیی اما هنوز وقتش نرسیده است
💠همدان عروس و دامادها را می آوردند دورتا دور امامزاده عبدالله و می چرخاندند. 🔹 محمد نظرش این بود که اطراف امامزاده نباید گناهی انجام شود. به خاطر همین گل و شیرینی می خرید و می رفت می داد به عروس و دامادها و با آنها صحبت می کرد که حرمت امامزاده را حفظ کنید. 🔹و بعد از شهادت محمد یکی از همان عروس و دامادها به منزل ما آمدند و گفتند : پسر شما باعث شده است که ما از زندگی پر از گناه برگردیم و رو به سوی یک زندگی معنوی برویم. 🌷راوی پدر شهید
«هر روز با قرآن»✨ ••••••••••••• 🍃🌹 سوره مبارکه 🍃🌹 🍃🌹 ثواب تلاوت این صفحه هدیه به روح بزرگوارِ
شَھید‌ابرٰاهیم‌هٰادےٓ
💠همدان عروس و دامادها را می آوردند دورتا دور امامزاده عبدالله و می چرخاندند. 🔹 محمد نظرش این بود که
💠شب ۲۱ ماه رمضان سال ۹۰ به همدان آمد، شب احیا بود. ساعت یک و نیم بود 🔹گفتم : احیا دیر نشود، گفت : مادر احیای من تویی، من به خاطر تو آمدم همدان. تنم لرزید، پیش خودم گفتم : محمدم شهادتش نزدیک است.
روزهایی که از محل کار به خانه می آمد با همه ی خستگی سعی می کرد با لبخندی بر لب وارد شود. در حالی که چشمانش از فرط بی خوابی و خستگی سرخ شده بود، اما همچنان گرم و صمیمی صحبت می کرد. بعد شروع به احوال پرسی و خنده می کرد. فضای بیرون را کاملا از یاد می برد.
🔹شهید محمد غفاری درسال ۱۳۶۳ در همدان به دنیا آمد از شاگردهای ممتاز بود در کنکور در رشته دندان پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد اما پاسدار شدن را به دکتر بودن ترجیح داد . 🔹 در دانشگاه امام حسین(علیه‌السلام) درس خواند، با همکاری یکی از فرمانده هان در زمینه مسائل نظامی کتاب نوشت. 🔹نفراول چتر بازی و راپل شد.او آموزش خلبانی هم دیده بود، طوری شده بود که دست راست فرمانده‌شان به حساب می‌آمد 🔹از نیروهای یگان صابرین نیروی زمینی سپاه پاسداران شد 🔹نزدیک عید سال ۸۵ در راهیان نور موج انفجار محمد را گرفت و مجروح شد درحالی که ایام عید هم مراسم عقدش بود. 🔹قبل از عروسی اش در یک درگیری در ارومیه، از ناحیه صورت ترکش خورد، و با صورت پانسمان کرده عروسی اش را گذراند 🔹سرانجام در ۱۳ شهریور ۱۳۹۰ در ارتفاعات جاسوسان منطقه سردشت و در درگیری مستقیم با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید 🔹هر سال در ایام محرم در منزل پدرشان مراسم عزاداری برپا میکردند بنا بر گفته خود محمد : 🔹️یکی از همان روزها (محرم ۱۳۸۸)، در خواب شهید علی چیت سازیان را دیدم، چند نفری هم همراه ایشان بودند که من نشناختم. 🔹️ ایشان رو به من کرد و گفت: حتما به مراسم شما می آیم و به شما سر می زنم. 🔹️درحالیکه لبخند قشنگی روی لبانش نقش بسته بود دلتنگی شدیدی مرا احاطه کرد و دوست داشتم که با آنان باشم، موقع خداحافظی گفتم: علی آقا من میخواهم همراه شما بیایم ، گفت: شما هم می آیی اما هنوز وقتش نرسیده است.. 🌷صلوات بر محمد و آل محمد تقدیم به روح پاک شهیدان