eitaa logo
『مُدافِـ؏ـان‌حَࢪیم‌ِآل‌اللّٰھ』
1.4هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
39 فایل
⊰بِ‌ـسْمِ‌ࢪَبِ‌بابڪ..!🎗⊱ •• ⊰جور؎زندگۍڪن‌ڪہ‌اگردیدنت‌ بگن‌این‌زمینۍنیست‌،شھید‌میشھ⊱ •• ⊰اطلـٰاعـات‌ڪانالـ↓⊱ ➜‌" @etelatmoon " •• ⊰خـٰادم‌ڪانالـ↓⊱ ➜‌" @Alllip " •• ⊰مدافـ‌؏ـان‌حࢪیم‌آل‌اللّٰـھ🎗⊱
مشاهده در ایتا
دانلود
⊰•🌜•⊱ . همه قافیه‌ها تابِع زلفش بودند؛ چ‌ـٰادرش را که به سر کرد، غزل ریخت بھـم...シ . ⊰•🌜•⊱¦⇢ ⊰•🌜•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•💎🧿•⊱ . وَقتۍ‌ مۍ‌ گویَم؛مَن‌ لِۍ‌ غَیرُک‌،یَعنۍ بُریده‌ام‌ ا‌ز ایـن‌‌ دنیـٰاۍ‌ بۍ‌ اَرزِش‌ از‌این‌ دُنیـٰاۍ‌ بۍ‌ مَھدۍ..💔!' [🖐🏻] . ⊰•💎🧿•⊱¦⇢ ⊰•💎🧿•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🌿•⊱ . ‌مـن ج‌َـلدِ تو هستـم؛ بر بام‌ِ تو هستـم تو شمس‌ِ منۍ؛ من خورشید پَرستَـم...シ . ⊰•🌿•⊱¦⇢ ⊰•🌿•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🙂🔗•⊱ . هوای دلت‌ را به شهدا بسپار… طبیب‌ دلت‌ که شهدا‌ باشند؛ هوای دلت‌ هم‌ آسمانی می شود 🔗🙂 . ⊰•🙂🔗•⊱¦⇢ ⊰•🔗🙂•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🧿•⊱ . شـُدم‌مِثـل‌بَچہ‌اۍ‌کِہ‌پـٰاشو‌میکوبِہ‌زَمیـن میگِہ؛اِلـٰا‌بِلا‌مَن‌هَمیـنو‌میـخوامシ!' مَـن‌مَشھَد‌میـخوام..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ . ⊰•🧿•⊱¦⇢ ⊰•🧿•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•♥•⊱ . تو دنیـٰایۍ که‌ از‌ نا آرومۍ پر شده.. تو تنهـٰا پنـٰاه منۍ! . ⊰•♥•⊱¦⇢ ⊰•♥•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🦋•⊱ . هـَروَقت‌یکۍگُـفت‌یِہ‌دَه‌دقیقِہ دَرمـورِدامـٰام‌زَمان‌‌عَج‌حـَرف‌بزن، بِہ‌تَتہ‌پَتہ‌نَیفتـٰادۍ‌وَراحَت‌دَرمورد امـٰام‌زمان‌‌عَج‌گـُفتۍ‌! هَمون‌موقِع‌اسـم‌ِخودتـو‌بزارمـُنتَظِـر:)) . ⊰•🦋•⊱¦⇢ ⊰•🦋•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
379.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊰•🖤🔗•⊱ . یه زره منو ببین🖤🔗 . ⊰•🖤🔗•⊱¦⇢ ⊰•🖤🔗•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🖤✨•⊱ . اینجـٰآقَدَم‌قَدَم،هَمِہ‌پیچیدِه‌بۅۍِتۅ بۅۍِنِگـٰآهِ‌زِینَب‌ۅبۅۍِگَلۅیِ‌تۅシ!'' . ⊰•🖤✨•⊱¦⇢ ⊰•🖤✨•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•📒•⊱ . بخون😭👇 خب میدونی ؟ سه سالش که بیشتر نبود ... مگه یه بچه سه ساله چقدر مو داره ؟ چقدر قد داره؟ سوارِ شترش کردن؛ تو حرکت از شتر افتاد... شب تو بیابون ترسید؛ میدونست اگه دستشون بهش برسه تازیانه میخوره، به زبون بچگی دعواش میکنن؛ ترسید... کاروان ندیدش دور شد؛ گم شد تو بیابون کاروان جلوتر که رفت دید یه دختربچه نیست... زجر‌ گفت من پیداش میکنم... دختربچه داشت تو بیابون دنبال کاروان میگشت... دید سوارکار داره میاد؛ ترسید و فرار کرد .... سوار کار دنبالش رفت... همینطور که فرار میکرد خارهای بیابون فرو میرفت کف پاش 😭 کف پای یه دختر سه ساله چقدره؟ فرار کرد..... فرار کرد پشت یه بوته خار پنهون شد‌‌‌... زجر رسید بالاسرش میخواست فرار کنه اما کف پاش پر از خار بود.. از اسب پیاده نشد و خم شد... موهاش و گرفت کشید بالا 😭😭😭 نگهداشت... دخترک مدام باباشو صدا میزد 😭😭😭 بابااااااا باباااااااا با نگاه دخترونه‌اش نگاه کرد تو چشمای زجر با زبون کودکانه گفت: نزنیاااااا زجر دستش و بلند کرد کوبید تو صورت دخترک 😭😭😭 اونقدر ضربه محکم بود زبون بچه بند اومد😭😭😭 صدا زد : ع... عم.... عمووو عمووو😭😭😭 از اون به بعد زبون رقیه لکنت گرفت😭😭 . ⊰•📒•⊱¦⇢ ⊰•📒•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🌜•⊱ . یه رَسمِ قدیمی تویِ بازارِ طَلا فروشا هَست که روزِ سوم گوشواره نمی فروشن ...😭 . ⊰•🌜•⊱¦⇢💔 ⊰•🌜•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii
⊰•🏴•⊱ . این حــــسین کیست که عــــالم همه دیوانه اوست این چه شــمعی‌ست که جان‌ها همه پروانه‌ اوست... . ⊰•🏴•⊱¦⇢ ⊰•🏴•⊱¦⇢ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ➜‌ @Shahidbabaknourii