تو خونمون بوی اتفاقاتِ خوبی به مشام میرسه خدا کنه یه پنجره این وسط باز نشه بو بره بیرون:))))
میتونم به جرئت بگم عجیب ترین چهل روزِ عمرم بود :
در حالی که تو اولین روز رهبر رو شهید کردن مردم تا روز چهلم مقتدر تر از همیشه همدل و یک صدا این همه شب تو خیابون بودن تو برف ، بارون و بمبارون تا دشمن یه وقت غلط اضافه نکنه
حدودا یک هفته سپاه و نیروهای پدافندی و همه و همه بدون یک رهبر مشخص کوبیدن تو دهن دشمن جوری که همه موننن به خودمون و میهنمون افتخار کردیم.
با وجود این همه کودک و خانواده شهید تو میناب و مناطق مسکونی کسی زانو غم بغل نگرفت با اینکه همه مون سرشار از غمیم همه منتظرِ صبح فردای پیروزی ان.
تو این چهل روز ماه رمضونِ جنگی داشتیم،عیدِ فطر جنگی داشتیم و از همه مهم تر عید نوروزِ جنگی هم داشتیم؛هر جایی که میرفتیم برای دید و بازدید بحث سیاسی بود عقاید هرکس هم با دیگران متفاوت بود(یه پهلوی فن،طرفدار ج.ا و یه بیطرف کنار هم) ولی همه میگفتن این سری دیگه بحثِ وطنه و من حاضرم به خاطر وطنم جونمم بدم و اینجا بود که مطمئن شدم ایرانیا هرچی هم باشن تو شرایط بحران همدل تر از همیشهن:))))
تو این چهل روز سلبریتی های به ظاهر عرب نپرست خودشونو خوب به مردم نشون دادن و همون عرب پرستا بودن که از هر جایی( خصوصا کشورای عربی) به وطنمون حمله شد پاسخ کوبنده تر دادن.
تو این چهل روز حدودا چهل بار نزدیک ترین مکان بهمون هدف حمله قرار گرفت و هر دفعه از سری پیش با تجربه تر بودیم که چجوری خودمون رو کنترل کنیم ، بچه ها رو آروم کنیم و با آرامش بریم پارکینگ:(( شاید یه روزی هیچ وقتتت فکرشو نمیکردم زمانی که یه موشک کروز خورده سر خیابونمون بتونیم انقدر عاقلانه رفتار کنیم.
تو جنگِ دوازدهروزه وقتی برای اولین بار سازمان هدف قرار گرفت یه شوکی بهمون وارد شد که نمیدونستیم باید چیکار کنیم ولی تو این چهل روز ده ها باررر سازمان صداوسیما هدف قرار گرفت و ما بودیمو زنعموم اینا ، پدر و عموم که ادارهن اما این سری خودمونو کنترل میکردیم ،آرامشمونو حفظ میکردیم و منتظرِ زنگِ تلفن میموندیم (نه اینکه استرس نداشته باشیم و برامون عادی شده باشه ها چون شوکی که اون لحظه داره هیچوقت عادی نمیشه ، فقط با این موضوع کنار اومده بودیم که جنگه و اونا دارن به وطنشون خدمت میکنن>> )
تو این چهل روز سههفته به خاطر موضوعات امنیتی نمیتونستیم خونه باشیم و باید میرفتیم... خیلی حس بدیه که محل آرامشت یعنی خونهت رو بزاری و با یه چمدون بری تو شرایطی که نمیدونی یک ساعت دیگه چی میشه، بری خونه خاله یا عموت با اینکه خیییلی صمیمیان و دوستشون داری ولی بازم خــــــونه خودت نیست.
تو این چهل روز تقریبااا هر روز آنتمون میرفت یا نمیتونستیم از نت استفاده کنیم ولی با اینم کنار اومدیم درسته سخت بود خصوصا برای منی که یه بخش وسیعی از زندگیم تو گوشیمه ، اما میدونستیم شاید همین تو گوشی نرفتن ما بتونه باعث جلوگیری از یه حمله بشه.....
خلاصه این چهل روز با تمام اتفاقات عجیب غریبش گذشت...
باعث شد خیلی چیزایی که دیدنش قلبمونو به درد میآورد ببینیم ، خیلی افرادو بشناسیم و خیلیییی تجربه ها کسب کنیم ولی در نهایت یه جمله رو با تمامِ وجودمون درک کردیم:
امنیت از نونِ شب مهم تره.
تنهادرشـریف.
میتونم به جرئت بگم عجیب ترین چهل روزِ عمرم بود : در حالی که تو اولین روز رهبر رو شهید کردن مردم تا ر
خلاصه این اربیعنِ ما.
میدونم طولانیه ولی خوشحال میشم بخونیدش🤍