و پناهش چاله ی خلاء بود ; خیال .
خلاءِ او خیالش بود. معتاد خیال که باشی غمگین یا بیخیال خیالت میکنند. چه اهمیتی دارد...وقتی قرارست جای مرهمی زخمی بشن روی چپ سینه ت . پس میراثش جعبه ای کهنه از نقاب های رنگارنگ است هرنقاب برای مقاومتی . مقاومتی دربرابر حرفِ چرت خیال هرکس....
دلو دردش
از دغدغه های مسخره ی کوچیک بقیه بُهتم میگیره .
خدا نیاره یکی از ما بُهتش بگیره.
دلو دردش
با اون میشه تا خودِ ستاره ها پرید :)))
با صدای خنده های مستانهی کودکانه، موهای پریشون و هم جهت باد، لب های کشیده شده از برای نگاش، بوی نفس های ممتدِعمیق ، خیره به ستاره ها ، گُلافتادنِ گونه ها و پریدن. زانو های خم شده و شتاب گرفتن و پریدن به آغوشش. ،،،
تو چیزی غیرِخوردنِ تنت به ستاره ها احساس میکنی؟
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
چه کسیست که بتواند دل را از شکستن بازدارد؟
#کتاب بنال وطن
آلن پیتون
@ir_tavabin