آدم تا یه جایی برای عزیزهاش میجنگه... ولی بعدش دیگه کوبیدن آب تو هاونگه؛ اگر که این جنگ و تلاش، همهش یکطرفه باشه!
کتابی که هدیه گرفت برام به عنوان حرفهایی که توی سرمونه و درکشون میکنیم و برای ماست، واقعاً برای ماست و ازش ممنونم بابت انتخابش؛ هم انتخاب هدیهش، و هم انتخاب عنوان هدیهش.
شاید من!
انگار خدا برام چید؛ که فعلاً باهاش چشم تو چشم نشم.
تغییر رو احساس کردم...
گفت تغییر نمیکنم؛ ولی نگران شد!