شاید من!
الان دیگه کی رو از چی بپیچونیم و بریم پی کاری که میخواستیم انجام بدیم؟ اصلاً دیگه بعد تو، با کی من
دیگه بعد تو، با کی به من خوش بگذره؟
شاید من!
میگه که: چشم نه! بگو دوتا دالون خیس؛ که هنوز محو تماشای توعه...
میگه که:حق بده بهم بریزم بی تو... اولین تجربهی مُردَنمه!
وقتی همدیگه رو دیدیم و نادیده گرفته شدیم از سمت هم... قلب توام مثل قلب من، فشرده شد؛ نه؟
شاید من!
پرسید: «چهخبر از فلانی؟» و من گفتم: «نمیدونم...»
چرا؟ چطور؟ برای چی رسیدیم به این نقطه از ارتباط؟ دنبال چی بودیم؟ دنبال چی رفتیم که اینطور هم رو رها کردیم؟