شاید من!
میگه که: چشم نه! بگو دوتا دالون خیس؛ که هنوز محو تماشای توعه...
میگه که:حق بده بهم بریزم بی تو... اولین تجربهی مُردَنمه!
وقتی همدیگه رو دیدیم و نادیده گرفته شدیم از سمت هم... قلب توام مثل قلب من، فشرده شد؛ نه؟
شاید من!
پرسید: «چهخبر از فلانی؟» و من گفتم: «نمیدونم...»
چرا؟ چطور؟ برای چی رسیدیم به این نقطه از ارتباط؟ دنبال چی بودیم؟ دنبال چی رفتیم که اینطور هم رو رها کردیم؟
هدایت شده از • دُژَم •
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هزار مرتبه از ریشه ، ریشهکَن شدهام ؛
اگر که خم نشدم چون تو استخوان ِمنی : ) .
شاید من!
همه یه جنگ درونی با خودشون دارن...
سعی کنیم توی این جنگ، در آخر، برنده ما باشیم.