از چند وقت قبل، رفتار علیرضا عوض شده بود؛ آرامتر شده بود، انگار چیزی در دلش روشن شده بود.
واقعا حس میکردم آمادهی رفتن است، بدون اینکه خودش حرفی بزند.
دو روز قبل از تدفین شهید عرفان قربانی من و آقای مختاری رفته بودیم سردخانه برای کارهای مستند شهید قربانی. علیرضا هم خبر داشت. اما نمیدانستم اینقدر روی دلش اثر گذاشته.
روز تدفین شهید عرفان قربانی، بعد از مراسم رفتیم مؤسسه رامسید. علیرضا تازه از پادگان رسیده بود. همین که ما را دید، گفت: «عکس عرفان رو داری؟»
وقتی نشانش دادم، چشمانش پر از بغض شد. بغضی که معلوم بود از ته دلش بلند شده. همان لحظه فهمیدم دلش جای دیگری است.
وقتی داشتم پوستر شهدا را درست میکردم، یک چیز خیلی جالب دیدم:
تاریخ تولد شهید علیرضا غرباوی: ۱۳۸۱/۰۸/۱۴
تاریخ تولد شهید عرفان قربانی: ۱۳۸۵/۰۸/۱۴
این همزمانی برایم عجیب بود؛ انگار از همان ابتدا بینشان یک ارتباط خاص بوده باشد.
#هنرمند_شهید_علیرضا_غرباوی❣
#شهید_عرفان_قربانی❣
https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
✍مجری صداوسیما گفت :
شهید تنگسیری درِ تنگه هرمز
رو بست و کلیدشو با خودش برد ...
حالا صبر کنید امامزمان ظهور کنه،
سردار رجعت کنه و تنگه رو باز کنه🤏🏼
کلید زاپاس هم نداریم🙏🏻
خوبتون شد؟!
تا ترور بعدی 👋
ما هر پنجشنبه ها میرفتیم فوتبال علیرضا هم همیشه پای ثابت جمعمان بود؛ طوری که انگار بدون او فوتبال اصلاً صفا نداشت.
وقتی میخواستیم تیمها را بچینیم، علیرضا معمولاً بچههای کوچکتر را انتخاب میکرد. همین که بازی شروع میشد، میرفت عقب زمین و از همانجا انگار تمام مسابقه را زیر نظر میگرفت.
از عقب زمین با صدای بلند به بچهها رو هدایت میکرد و میگفت چه کار کنند و کجا بایستند؛ درست مثل یک مربی دلسوز که وسط زمین تیمش را هدایت میکند.
راستش را بخواهید، در تمام مسابقاتی که با تیم مؤسسه شرکت میکردیم، وقتی علیرضا توی تیم ما بود، خیالم راحت بود که میبریم. خودش هم همیشه بهترین بازیکن زمین بود و بودنش دلِ همهی تیم را قرص میکرد.
#هنرمند_شهید_علیرضا_غرباوی❣
#گروه_ورزشی_پاس
https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
هدایت شده از غرباو | gharbav
مجموعه اول کارت های هنرمند اهل رسانه شهید علیرضا غرباوی با مشارکت شما چاپ شد
کانال #خادم_الزهرا
محکوم به رشد 🔝
💌 https://eitaa.com/gharbav
این نیز بگذرددد❣
اگر بخواهم از علیرضا بگم، قبل از هر چیز از هنرمندیاش میگم؛ از دغدغهای که نسبت به رسانه داشت و از نگاه جدیاش به کار.
علیرضا آدمی بود که به شکل عجیبی برنامهریزی را جدی میگرفت. برای هر کاری برنامه داشت؛ چه در مؤسسه، چه در خانه. برای طول هفته و حتی برای آیندهاش همه چیز را از قبل مینوشت و مشخص میکرد.
دو شب قبل از شهادت، با بچهها موسسه رفته بودیم مسجد شباب اهل الجنه تا محتوای راهپیمایی رو به آنها بدیم. هنگام برگشت خونه، علیرضا بچهها را یکییکی رسوند من آخرین نفری بودم. همان شب، نزدیک دو ساعت فقط از آیندهاش با من حرف میزد… در حالی که انگار خودش میدانست زمان رفتنش نزدیک است.
شب آخر(۱۹ اسفند)، برگهای را به حاجآقا مافی داده بود که روی آن نوشته بود: «این نیز بگذرد – ۱۴۰۴/۱۲/۲۰». برای من این موضوع عجیب بود که میدونست قرار شهید بشه ولی باز برای آینده اش برنامه ریزی کرده بود
علیرضا برای زندگیاش دو مسیر را همزمان پیش میبرد:
برنامه برای معنویتش
و برنامه برای مادیاتش
#هنرمند_شهید_علیرضا_غرباوی❣
#خودسازی
https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر، پارسال همین موقعها مشهد بودیم. برای رویداد ملی "سفینةالنجاة" دعوتمون کرده بودن.هر کدوم از بچهها تو یه رشتهای مشغول بودند. علیرضا هم رشته اش گرافیک بود، آخرین شبی بود که حرم بودیم. قرار بود هر کی برای خودش یه خلوتی داشته باشه، یه دل سیر با امام رضا (ع) حرف بزنه. از هم جدا شدیم که راحت باشیم.
برام عجیب بود، هر جا که من میرفتم، علیرضا هم همونجا بود! انگار یه جورایی سایهبهسایه دنبالم بود.
الان که بیشتر همیشه حضورش رو در کنارمون حس میکنیم، انگار همون حس نزدیکی و همراهی علیرضا هم بیشتر شده. انگار اون موقع هم یه جورایی نشونهای بود از حضورش همیشه هست.
#هنرمند_شهید_علیرضا_غرباوی❣
https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
داشتم پیام های علیرضا میخوندم
چشم خورد به این عکس که خود علیرضا گفته بود بعد از شهادت ان شاء الله پخشش کنید به روی چشم داداش خیالت راحت انجام شد🌹
#هنرمند_شهید_علیرضا_غرباوی❣
https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
هدایت شده از غرباو | gharbav
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 صحبت خودمونی شهید علیرضا غرباوی توی یه روز بارونی با کبوترهای گلزار شهدای آبادان
کانال #خادم_الزهرا - محکوم به رشد 🔝
💌 https://eitaa.com/gharbav