eitaa logo
Shayan asadi | شایان اسدی
173 دنبال‌کننده
57 عکس
24 ویدیو
7 فایل
شایان اسدی | کانال شخصی من حرف های که از دل بیرون میاد اگر نکته ای هست در خدمتم @Shayan0313
مشاهده در ایتا
دانلود
ما هر پنج‌شنبه ها میرفتیم فوتبال علیرضا هم همیشه پای ثابت جمع‌مان بود؛ طوری که انگار بدون او فوتبال اصلاً صفا نداشت. وقتی می‌خواستیم تیم‌ها را بچینیم، علیرضا معمولاً بچه‌های کوچک‌تر را انتخاب می‌کرد. همین که بازی شروع می‌شد، می‌رفت عقب زمین و از همان‌جا انگار تمام مسابقه را زیر نظر می‌گرفت. از عقب زمین با صدای بلند به بچه‌ها رو هدایت می‌کرد و می‌گفت چه کار کنند و کجا بایستند؛ درست مثل یک مربی دلسوز که وسط زمین تیمش را هدایت می‌کند. راستش را بخواهید، در تمام مسابقاتی که با تیم مؤسسه شرکت می‌کردیم، وقتی علیرضا توی تیم ما بود، خیالم راحت بود که می‌بریم. خودش هم همیشه بهترین بازیکن زمین بود و بودنش دلِ همه‌ی تیم را قرص می‌کرد. https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
هدایت شده از غرباو | gharbav
مجموعه اول کارت های هنرمند اهل رسانه شهید علیرضا غرباوی با مشارکت شما چاپ شد کانال محکوم به رشد 🔝 💌 https://eitaa.com/gharbav
این نیز بگذرددد❣ اگر بخواهم از علیرضا بگم، قبل از هر چیز از هنرمندی‌اش میگم؛ از دغدغه‌ای که نسبت به رسانه داشت و از نگاه جدی‌اش به کار. علیرضا آدمی بود که به شکل عجیبی برنامه‌ریزی را جدی می‌گرفت. برای هر کاری برنامه داشت؛ چه در مؤسسه، چه در خانه. برای طول هفته و حتی برای آینده‌اش همه چیز را از قبل می‌نوشت و مشخص می‌کرد. دو شب قبل از شهادت، با بچه‌ها موسسه رفته بودیم مسجد شباب اهل الجنه تا محتوای راهپیمایی رو به آن‌ها بدیم. هنگام برگشت خونه، علیرضا بچه‌ها را یکی‌یکی رسوند من آخرین نفری بودم. همان شب، نزدیک دو ساعت فقط از آینده‌اش با من حرف می‌زد… در حالی که انگار خودش می‌دانست زمان رفتنش نزدیک است. شب آخر(۱۹ اسفند)، برگه‌ای را به حاج‌آقا مافی داده بود که روی آن نوشته بود: «این نیز بگذرد – ۱۴۰۴/۱۲/۲۰». برای من این موضوع عجیب بود که میدونست قرار شهید بشه ولی باز برای آینده اش برنامه ریزی کرده بود علیرضا برای زندگی‌اش دو مسیر را هم‌زمان پیش می‌برد: برنامه برای معنویتش و برنامه برای مادیاتش https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر، پارسال همین موقع‌ها مشهد بودیم. برای رویداد ملی "سفینة‌النجاة" دعوتمون کرده بودن.هر کدوم از بچه‌ها تو یه رشته‌ای مشغول بودند. علیرضا هم رشته اش گرافیک‌ بود، آخرین شبی بود که حرم بودیم. قرار بود هر کی برای خودش یه خلوتی داشته باشه، یه دل سیر با امام رضا (ع) حرف بزنه. از هم جدا شدیم که راحت باشیم‌. برام عجیب بود، هر جا که من میرفتم، علیرضا هم همونجا بود! انگار یه جورایی سایه‌به‌سایه دنبالم بود. الان که بیشتر همیشه حضورش رو در کنارمون حس می‌کنیم، انگار همون حس نزدیکی و همراهی علیرضا هم بیشتر شده. انگار اون موقع هم یه جورایی نشونه‌ای بود از حضورش همیشه هست. https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
داشتم پیام های علیرضا میخوندم چشم خورد به این عکس که خود علیرضا گفته بود بعد از شهادت ان شاء الله پخشش کنید به روی چشم داداش خیالت راحت انجام شد🌹 https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
هدایت شده از غرباو | gharbav
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 صحبت خودمونی شهید علیرضا غرباوی توی یه روز بارونی با کبوترهای گلزار شهدای آبادان کانال - محکوم به رشد 🔝 💌 https://eitaa.com/gharbav
به مناسبت چهلم فراق برادرم شهید علیرضا غرباوی °بسم الله الرحمن الرحیم° علیرضا ۴۰ روز است که تو دیگر جسما پیش ما نیستی ولی قطعا حاضر و ناظر بر کار های ما هستی و به ما کمک میکنی تا عهد هایی که باهم بستیم به سر انجام برسانیم قطعا در بهشت در کنار دیگر شهدا و رفیق عزیزمان محمد حسین عابدینی در جوار حضرت زهرا و شهید فاضل شیرالی هستی آنجا دعایمان کن آن روزی که ما باهم عهد برادری بستیم مطمئن بودیم که این حق که بر گردن هم میگزاریم و عهد که باهم میبندیم پیمانی غیر قابل شکست است و تو با خون خودت به این پیمان استحکام بیشتری بخشیدی من از طرف تمام برادرانت قول میدهم راهت را محکم ادامه خواهیم داد. الحمدلله علی کل حال محمد محمودیانی ۱۴۰۵/۰۱/۲۷ پ.ن: تصویر مربوط به روزی است که بنده و اقای ابوالفضل حیاتیان https://eitaa.com/abolfazlhayatian و اقای شایان اسدی https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313 و اقای مهدی مختاری https://eitaa.com/mrmimmim و شهید علیرضا غرباوی https://eitaa.com/gharbav بالای سر مزار خادم الشهدا حاج احمد یلالی عهد برادری بستیم به یکدیگر قول دادیم در صورت شهادت هر کداممان حق است بر گردنش که دیگر برادرانش را شفاعت کند •https://eitaa.com/mamaduiii
چهلم فراق برادر عزیزم...💔 علیرضا تازه از آموزشی برگشته بود. اومد بود مرخصی(میان دوره) متوجه شده بود که من دفترچه پست کردم گفت شایان بیا با هم یه عکس یادگاری بگیریم اگر یکیمون شهید شد یه عکس داشته باشيم وقتی رفتم برگه اعزام بگیرم نوشته پدافند هوایی ارتش سمنان زنگ علیرضا زدم بهش گفتم کجا افتادم خیلی ناراحت شد یادم هست به یکی از دوستانش زنگ زد که بپرسه اونجا چطوره بهش گفت اگر رفیقت با شهادت مشکل نداره بره چند بار به آقای کاظمی گفت بود شایان شهید میشه ولی همه چی برعکس شد....💔 https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313