eitaa logo
خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
47 دنبال‌کننده
131 عکس
41 ویدیو
0 فایل
- بِــسـْم‌رَب‌اُم‌العَباس پـای‌بندانقلاب‌و‌مهینم‌تا‌‌پای‌جان / بمـــاندبــه‌یـــادگـار؛ - بده که نوکرت، بمیره و شهید نشه. « خادم الشهدا | Ӡ 🇮🇶🇮🇷 » - پایان: شهادت کُپی‌ نکـن مومن!
مشاهده در ایتا
دانلود
خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
- بسم‌رب‌حضرت‌ام‌البنین‌🌱🤍: دیشب توفیق دیدار با خانواده های شهید دانش‌آموز و معلم مدرسه شجره طیبه رو داشتم از زبان پدر یک شهید دانش آموز خطاب به شهید معلم زهره شهریاری گفتند این معلم شهیده دوازده سال معلم پسرانه در شجره طیبه بودند و بعد از دوازده سال خداوند به ایشان یک فرزند پسر داد او وقتی متوجه شد جنین او پسر است رو کرد به خانواده و گفت من چندسال با پسران دانش‌آموز بودم و خدا الان یه فرزند پسر به من هدیه داده پس منو دیگه زهره صدا نزنید من را ام‌البنین(مادرپسران) صدا بزنید و این شد که بعد از شهادت آن را ام البنین میناب صدا زدند.. 🥲💔 |
و حالا فهمیدم چرا شروع پست گزاری درمورد امام رضا و حضرت ام‌البنین بوده...
هدایت شده از خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
هرچه داریم همه از عنایت مادر عباس است.
خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
چشم من خیره به عکس حرمت بند شده :) با چه حالی بنویسم که دلم تنگ شده؟!️
خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
مُعلّمِ شهید: میراثی از جنسِ نور؛ برای خادمه‌ای که شهید شد خدیجه جان... یادت هست؟ همان روزهایی که با پای مصدوم، اما با اراده‌ای که کوه را به زانو در می‌آورد، میان خیمه شهدا قدم برمی‌داشتی؟ یادت هست چطور چهاردهمین یادواره شهید حسن زارعی روستای کنارجو را با سرانگشتانِ همتت رج زدی تا هیچ‌ کجای مجلسِ شهدا کم نیاید؟ تو آن روزها «خادم‌الشهدا» را نه در حرف، که در خستگی‌های بی‌صدایت معنا کردی. امروز را ببین... قاب عکست حالا صدرنشینِ همان مجالسی شده که روزی برای برپا شدنش از جان مایه می‌گذاشتی. آن روز اگر با چهل نفر، نهالِ «گروه خادمین» را در خاکِ پاکِ این روستا کاشتی، امروز آن نهال به شجره‌ای طیبه بدل شده که سایه‌اش بر سرِ بیش از صد دخترِ مشتاق پهن گشته است. دخترانی که هر کدام، چادرِ مشکی‌شان را به عطرِ نام تو متبرک کرده‌اند و نشانِ خادمی‌شان را انگار از دستانِ خودت می‌گیرند. بانویِ بهشتیِ ما... می‌گویند شهید که شدی، دستت بازتر می‌شود؛ و ما این را با تمام وجود حس می‌کنیم. تو دیگر محصور در زمان و مکان نیستی. تو حالا از آن سویِ پرچین‌های نور، از دروازه‌های «جنه النعیم»، هوایِ تک‌تکِ دخترانی را داری که پا در جای پای تو گذاشته‌اند. حالا سرای ابدی تو بهشت است، آرامشی است که پس از آن همه دویدن‌هایِ با پایِ خسته، به آن دست یافته‌ای. راهت ادامه دارد... خونِ تو و اخلاصت، جانی تازه در رگ‌های این مسیر دمیده است. اگر دیروز تنها بودی، امروز صفی طولانی از «خدیجه‌ها» پشت سرت ایستاده‌اند؛ مقتدر، با صلابت و با همان چادرهایی که بوی عزت می‌دهد. تو شهید شدی تا ما بدانیم خادمی، تنها به حضورِ فیزیکی نیست؛ خادمی یعنی سوختن و نور دادن، یعنی حتی با پای مصدوم هم به سوی معشوق شتافتن. خوشا به سعادتت که خادمی‌ات، امضایِ سرخِ شهادت گرفت. حالا تو در اوج ایستاده‌ای و ما، به دعایِ خیرت محتاجیم... به‌ قلمِ‌ رهروِ کوچکِ راهِ شهیدهِ خدیجه کمالی نام : شهیده خدیجه نام خانوادگی:کمالی ت.ت: ۱۳۷۵/۲/۲۱ نام پدر :علی نام مادر :زهرا تحصیلات: لیسانس علوم قرآنی معلم قرآن مدرسه شجره طیبه میناب مقطع لیسانس: دانشگاه شیراز رشته علوم قرآنی حافظ قرآن :۲۵ جزء عضو کمیته خادم الشهداء شهرستان میناب و سیریک
تهدید میکنه دیگه فکر نمیکنه به شوق شهادت اونجا نشستیم😂🌱
خادم‌ُشهیده | ٤۸ھ
از امشبی به بعد به عشقِ مُحرَمَت ، چِله گرفته ام که گُنَه کم کنم حُسین .