خادمُشهیده | ٤۸ھ
مُعلّمِ شهید:
#شهیده_خدیجه_کمالی
میراثی از جنسِ نور؛ برای خادمهای که شهید شد
خدیجه جان... یادت هست؟
همان روزهایی که با پای مصدوم، اما با ارادهای که کوه را به زانو در میآورد، میان خیمه شهدا قدم برمیداشتی؟
یادت هست چطور چهاردهمین یادواره شهید حسن زارعی روستای کنارجو را با سرانگشتانِ همتت رج زدی تا هیچ کجای مجلسِ شهدا کم نیاید؟
تو آن روزها «خادمالشهدا» را نه در حرف، که در خستگیهای بیصدایت معنا کردی.
امروز را ببین... قاب عکست حالا صدرنشینِ همان مجالسی شده که روزی برای برپا شدنش از جان مایه میگذاشتی.
آن روز اگر با چهل نفر، نهالِ «گروه خادمین» را در خاکِ پاکِ این روستا کاشتی،
امروز آن نهال به شجرهای طیبه بدل شده که سایهاش بر سرِ بیش از صد دخترِ مشتاق پهن گشته است.
دخترانی که هر کدام، چادرِ مشکیشان را به عطرِ نام تو متبرک کردهاند و
نشانِ خادمیشان را انگار از دستانِ خودت میگیرند.
بانویِ بهشتیِ ما...
میگویند شهید که شدی،
دستت بازتر میشود؛ و ما این را با تمام وجود حس میکنیم.
تو دیگر محصور در زمان و مکان نیستی.
تو حالا از آن سویِ پرچینهای نور،
از دروازههای «جنه النعیم»، هوایِ تکتکِ دخترانی را داری که پا در جای پای تو گذاشتهاند. حالا سرای ابدی تو بهشت است،
آرامشی است که پس از آن همه دویدنهایِ با پایِ خسته، به آن دست یافتهای.
راهت ادامه دارد... خونِ تو و اخلاصت، جانی تازه در رگهای این مسیر دمیده است.
اگر دیروز تنها بودی، امروز صفی طولانی از «خدیجهها» پشت سرت ایستادهاند؛
مقتدر، با صلابت و با همان چادرهایی که بوی عزت میدهد. تو شهید شدی تا ما بدانیم خادمی، تنها به حضورِ فیزیکی نیست؛
خادمی یعنی سوختن و نور دادن، یعنی حتی با پای مصدوم هم به سوی معشوق شتافتن.
خوشا به سعادتت که خادمیات، امضایِ سرخِ شهادت گرفت. حالا تو در اوج ایستادهای و ما، به دعایِ خیرت محتاجیم...
به قلمِ رهروِ کوچکِ راهِ شهیدهِ خدیجه کمالی
نام : شهیده خدیجه
نام خانوادگی:کمالی
ت.ت: ۱۳۷۵/۲/۲۱
نام پدر :علی
نام مادر :زهرا
تحصیلات: لیسانس علوم قرآنی
معلم قرآن مدرسه شجره طیبه میناب
مقطع لیسانس: دانشگاه شیراز رشته علوم قرآنی
حافظ قرآن :۲۵ جزء
عضو کمیته خادم الشهداء شهرستان میناب و سیریک
خادمُشهیده | ٤۸ھ
از امشبی به بعد به عشقِ مُحرَمَت ،
چِله گرفته ام که گُنَه کم کنم حُسین .
#چهلروزتاماهمحرم
خادمُشهیده | ٤۸ھ
#ویدیو #شهید_محمدحسین_عزیزی _
انشاءالله سال پیروزی باشه
زنده به ظهور باشیم...