دیدار با خانوادهی شهدای جنگ تحمیلی سوم؛ دیدار با خانوادهای که صبور، آرام و مقاوم، از دستهگلهای پرپرِ خود روایت میکردند.
امروز دوباره به این یقین رسیدم که پیش از شهدا، خانوادههای آنان برای رسیدن به چنین مقامی، از سوی خداوند برگزیده شدهاند.
#شهید_محمدصادق_کرباسی
#شهید_محمد_زاهدیپور
کتابی که نظام محاسباتی شما را دگرگون میکند :) این روزها مشغول مطالعهی این کتاب ارزشمند هستم.
آقا جان!
تو باعث شدی عاشقانه مولایمان، مهدیِ فاطمه عج را دوست بدارم؛ تو باعث شدی دلم بخواهد برای او قدمی بردارم، هرچند کوچک، هرچند ناچیز.
من روسیاه و رنجورم؛ بندهای لایق نیستم و توشهام برای این راه اندک است. اما دلم خوش است به یک چیز؛ به اینکه در قلبم محبت کسی را دارم که همهی عالم چشمانتظار اویند. از آدمیزادگانِ خداباور گرفته تا درختان و رودها و دریاها و همهی مخلوقات خداوند... گویی انتظار، در تار و پود این جهان تنیده شده است.
حتی آنکس که ایمانش به خدا هنوز به کمال نرسیده، حتی آنکس که از ادیان الهی پیروی نمیکند، در ژرفای فطرتش گمشدهای دارد؛ چشمانتظار دستی که جهان را از ظلم و تاریکی برهاند و به روشنایی برساند.
آقای شهید من. بابای خوبم..
دلم برای طنین آرام و دلنشین صدایت تنگ شده است. برای رجزخوانیهایت در برابر دشمن، برای آن صلابت مردانه و آن قلب پدرانهای که پشت تمام شجاعتت پنهان بود.
تو باعث شدی بخواهم تلاش کنم؛
بخواهم به اندازهی یک ذره هم که شده، برای این راه مفید باشم. شاید هیچگاه نتوانم عمار باشم، شاید مقداد و کمیل شدن از توان من بیرون باشد، شاید آنگونه که شهید آرمان علیوردی در راه مکتب اسلام جان داد، نتوانم جانم را فدا کنم؛ اما دلم خوش است که در حد توانم، خواستهام قدمی برای این راه مقدس بردارم.
آقا...
گاهی با خودم فکر میکنم؛ شما که اینقدر خوب بودید، اینقدر باسواد و آگاه، اینقدر شجاع و باشهامت و اینقدر پدرانه با ما رفتار میکردید. پس مولایمان، حضرت حجت عج، چگونه است؟ او چقدر دوستداشتنی است؟چقدر مهربان است؟ چقدر دلش برای بندگان خدا میسوزد؟ چقدر میشود در پناه نگاهش آرام گرفت؟
من شما را دیدم و شناختم؛ و قلبم آرامآرام در تصرف محبت امام زمان عج درآمد. رو به تصویرت کردم و با تمام وجود گفتم: «تو چنین خوب، چرایی؟» و همان لحظه، در ذهنم چهرهی ماهگون مولایمان را تصور کردم.
ما که با دیدن تصویر نورانی تو در قاب تلویزیون، بیاختیار اشکهایمان جاری میشد؛ با دیدن خودِ مولایمان چه خواهیم کرد؟ اگر دیدن یک بندهی خوب خدا اینگونه دل را میلرزاند، دیدن آن ولیّ خدا، آن پناه دلهای خسته، آن امید تمام منتظران، چه بر سر دلهای ما خواهد آورد؟
آقای من. بابای شهیدم...
حالا که آن بالایی، حالا که بیش از پیش همنشین اولیای خدایی، اگر دیدارمان با مولایمان نصیبت شد، اگر صدای او را شنیدی، اگر نگاهش را دیدی. میشود از او بخواهی بیاید؟
بگو این پایین، دلهایی هست که دیگر طاقت دوری ندارند. بگو چشمهایی هست که از انتظار خستهاند. بگو دلهایی شکسته، اما هنوز امیدوارند.
بگو ما دلتنگیم. دلتنگ عدالت، دلتنگ آرامش، دلتنگ آن روزی که جهان، صاحب حقیقیاش را ببیند.
آقای شهید من.
از او بخواه بیاید. زودتر بیاید. که ما دلتنگیم. دلشکستهایم. و هنوز، با تمام خستگیمان، ایستادهایم و چشم به راهیم.
اللهم عجل لولیک الفرج.
#زینب_شهسوار
@Sheikh_Alii
خدا داره حجت رو بر بندگان تمام میکنه(: دیگه چه جنایتی باید از طرف آمریکا و اسرائیل اتفاق بیوفته تا بفهمیم و بفهمند که این شیطان بزرگ، دشمن ایران و ایرانیه؟ دشمن هر ملتیه که میخواد مستقل باشه و زیر بار زور نره؟
اونهایی که بعد از ماجرای میناب بازهم از چنین کسانی حمایت و یا سکوت کردند؛ حالا هم ساکتند؟
بین حق و باطل هیچ وسطی وجود نداره. انسان یا طرفدار حقه یا طرفدار باطل!
درس بخونید. تلاش کنید. کتاب بخونید. سخنرانی گوش بدید. با آدمهای مختلف معاشرت کنید. به علمی که دارید عمل کنید. دائم در حال خود سازی باشید. برای رضای خدا روزگار بگذرونید....
بهتون قول میدم هیچ تلاشی بی نتیجه نمیمونه. اما اون نتیجهی به دست اومده هم مهمه. میتونی درس بخونی، پیشرفت کنی، اما وجدان و دین و شرفت رو از دست بدی. و یا با کمک علم و دانشی که به دست آوردی قدمی برای پیشرفت کشورت برداری و برای خدا و مردم کاری کنی.
کنار شب بیداری ها و درس خوندن ها و رویا چیدن ها، خدا رو تو زندگیت پر رنگ کن.
اتفاقاً با من رسمى باشيد، محترمانه صحبت كنيد، در چارچوب باشيد، با من تعارف كنيد؛ رعايتِ فاصله و احترام، خوشحالم مى كنه.
دوستت دارم.
برای شروع نوشتن یک نامه، دوستت دارم جملهی مناسبی بود؟ شاید نه! تقصیر من نیست. مدتیست که شما همهی داروندارم شده اید. همان کسی که دوست دارم برایش بمیرم. شنیده بودم که خدا دوست ندارد بنده اش آرزوی مرگ داشته باشد. اما فکر کنم اگر دلم بخواهد برای شما بمیرم خدا هم دوست داشته باشد!
البته! شما از من نمیخواهید که اینگونه بشود. اما مطمئنم دلتان میخواهد شبیه شما فکر کنم یا دست کم از فرمان شما که با فرمان خدا یکی است، تبعیت کنم.
من تصدق وجود مبارک و زیبایتان گردم که به جهانم رنگ بخشیده، البته که من هم مشتاق اجرایی کردن فرامین شما هستم. اما چه کنم که بر خلاف علاقه شدیدی که به شما دارم گاهی پیش میآید که خودم را و خانواده ام را به شما ترجیح دهم! چقدر در این مواقع از خودم بدم میآید! چقدر زشت و سیاه و تاریک میشود وجودم زمانی که اولویت زندگی ام با آنچا شما امر فرمودید متفاوت است.
چندتا از عکسهای قدیمی شما را دیدهام. صدایتان را هم از روی کلیپهای قدیمی گوش دادهام. اما دلم میتپد برای وقتی که حتی از پشت قاب تلویزیون ببینمتان و صدایتان را که دارید با ما مردم صحبت میکنید بشنوم. وایی از آن لحظه ... وای از آن ثانیه ای که صدای آرامش بخش شما در فضای خانه بپیچد .. قول نمیدهم که بتوانم قلبم را که دارد از تپش زیاد به قفسه سینه ام میکوبد نجات دهم تا از شدت ذوق یکهو نایستد.
من وقتی برای اولین بار اسم شما را بلند و خوانا از تلویزیون شنیدم؛ گریه کردم. چه میدانستم که از شنیدن اسم شما تا دیدن روی ماهگونِتان چند سال نوری فاصله است. اگر میدانستم خون گریه میکردم.
راستش را بخواهید بدانید؛ خیلی آرامم. همین که میدانم سایه شما بالای سر ما است آرامم و البته خوشحال.
امروز تولد شماست. جهان چه خوشبخت بود که چنین روزی را به چشم دید.
خواستم بگویم دوستت دارم. بسیار بسیار. بیش از هرچیز. بیش از همه کس. امیدوارم زودتر ببینمتان. حتی از پشت قاب رسانهها، حتی از دور. امیدوارم حالا که از دیدن روی مبارک مولایمان مهدی عج محرومیم، خدا دیدن شما را بر ما ببخشد تا لااقل با دیدن صورت نورانی شما که نائب امام زمان عج و پدر امت هستید کمی دلمان آرام شود.
حضرت امام سید مجتبی خامنهای
امروز، روز تولد شماست و من دلتنگم. دلتنگ آقای شهید. دلتنگ طنین صدای آرامش بخشاو. اما دل آرامم که شما را دارم.
کلام آخرم به شمایی که همه هستی ما شده اید : حالا که جان ما شده ای احتیاط کن :)
✍🏻 زینب شهسوار
#امام_خامنه_ای
@Sheikh_Alii