eitaa logo
شِیخ .
15.7هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
181 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ برخلاف بعضی اوقات رهبری نماز عصرش را هم با آرامش خواند ، بعد از نماز نشست و تعقیباتش را خواند، بعدش‌هم با تک تک مسئولان احوالپرسی کرد ،خیلی با متانت و گام های کوتاه رفت، خدا به همرات... تهدیدات اسرائیل، به کف نعلینشم نبود! اون هم در محیط باز! یعنی حتی داخل مصلی هم نرفتند و در همان محیطِ باز اقامه کردند! |
پائیزِ عزیزم با این قشنگیجات‌‌های دلبر به زندگی‌مون خوش اومدی :) پ.ن: بازارِ شاهرود - خیابان مزار
‌ پیاده به سمتِ تو آمدم ! اما اینبار تنها نبودم. همسفری داشتم که همقدم من تا مقصدی بی‌انتهاست. دست او را گرفته بودم آورده بودم رو به روی تو تا خوب ببینی‌اش و بدانی من این روزها خوشبختم و در تلاشم تا شبیهِ تو به حیاتِ زمینی‌ام ادامه دهم و در این تلاش و کوشش و دویدن‌ها، تنها و رنجور نیستم. همسرم را آوردم و در آرامشی بی‌انتها کنارِ تو نشستم و برایت گفتم از ماجرای دلبستگی‌ها، دلبستگی‌هایی که آدم را به زمین وابسته نمی‌کند. بلکه مشوقی می‌شود برای پرواز و پریدن به سمت آسمان. پ.ن : مزار سردار شهید محمد حسین غنیمت‌پور- گلزار شهدا‌ی شاهرود ‌
‌ دیپلماسی را به میدان آوردی و شجاعانه به آسمان‌های لبنان پرواز کردی تا تحریمِ هوایی آن بشکند. برای ما جوانان ایرانی این مجاهدت، غرور آفرین است. در میانِ اخباری که خبرگزاری ها منتشر کرده‌اند این جمله به چشم می‌خورد: سفر عراقچی به بیروت دهن کجی به رژیم صهیونیستی بود. و ما خوب می‌دانیم که این سفر بیش از هرچیز نشان از قدرتِ ایران بود و بابت این اتفاقِ شیرین که توسط شما رقم خورد صمیمانه تشکر میکنیم. خطاب به آقای عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران | |
‌ این مدت داشتم کتاب مساله شناخت شهید مطهری رو میخوندم. پیشنهاد میکنم بخونید. محشره(: ‌
بلندایِ شب، مشغولم می‌دارد به بیداریِ دل و جان. که روز هرچه بیشتر باشد خلوتِ آدمی با معبود کمتر است. از این روی پائیز را بیش از هر فصل دیگری دوست دارم..
‌ طلبه خواب بماند نماز امت قضا می‌شود ... ‌
دیدم رسیدنم به تو هی سخت می‌شود. در گیر و دارِ نرسیدنت؛ شاعرت شدم. میخواهم برای شما بنویسم. از محبتِ عمیقی که از شما در جانِ رنجورم رشد یافته و مانند برگی، سبز و بزرگ شده است. حالا من انسانی نحیف اما عاشق‌ام. عاشقِ مسیرِ بی‌انتهایی که شما روزگاری در آن قدم گذاشته و انتخابش کرده‌اید. من عاشقم. عاشقِ شما و راهتان و فکرتان و کسانی که دوستشان داشته اید. شاید این محبت، بزرگ‌ترین افتخارِ من در این جهان باشد. هرکجا که رفتم، به هر آدمی که رسیدم خودم را مُحبِ شما معرفی کردم. زیرا که وجودِ من سرشار از یادِ شماست. و یادِ شما حیاتی‌تر از هر نیاز دیگری، نفس کشیدن را برای من راحت می‌کند. برای معشوق دردآور تر از فاصله هیچ چیزی نیست. اگر حیران و سرگردان و مدهوش، به هر سوی قدم میگذارم و نمی‌دانم تکلیف زندگانی‌ام چیست؛ همه‌اش برای خاطر آن است که از شما دورم. و این سخت ترین امتحان خداوند از انسان لطیفی چون من است. حقیقت آن است که اگر محبت شما را در دل نداشتم‌، این روزها حیاتِ دنیایی ام تا به این اندازه لذت‌بخش نمی‌شد. حالا اگر زنده‌ام و نفس میکشم، به امید آن است که روزگاری زیر سایه‌ی پر مهر شما و در جوارِتان سکونت یابم. تا لااقل هفته‌هایم با زیارتِ شما به سرآید... من با صبر و لبخند این فاصله را به جان می‌خرم‌. به امید همان روزی که این دوری به سر آید و برای همیشه در آغوش شما بمانم . ✍🏻
‌ یروزی از همین روزها امام زمان ظهور میکنه و ما سرمون پایینه جلوی حضرت. بخاطر اینکه دیدیم رشادت های سربازان اسلام رو و شاهد شهادتِ مردان بزرگی بودیم ولیکن چسبیدیم به روزمرگی های خودمون و ترسیدیم بخاطر رضای خدا یکم از منفعت خودمون بگذریم ... ‌