eitaa logo
شِیخ .
15.7هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
181 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ هی با خودم کلنجار میرم، از هر دری مینویسم، غرق روزمرگی‌های معمولی میشم، تلویزیون میبینم، غذا میخورم، مهمونی میرم، مهمون دعوت میکنم، زندگی امروزم با روزهای قبل هیچ تفاوتی نداره. همون آدمم. وقت اذان نمازمو میخونم و مناسبت های مختلف میرم راهپیمایی. بعد دلمم خوشه انقلابی‌ام. خنده دار نیست؟ ‌‌
‌ ایران تبدیل به یک ابرقدرت شده. اسرائیل هر روز به احتضار نزدیک‌تر میشه. و من هنوز دغدغه‌ام اینه که فردا برای مهمونی کدوم لباسمو بپوشم. حیفه تو این پیچ تاریخی ایفای نقش نکنم! حیف نیست ؟ ‌
فردا یادم بندازید یه نکته مهم درمورد رفیق و رفاقت بگم..
جوانان باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیت دهند🌿 [ یک‌‌ فریم‌ از‌ امروز ]
‌ چقدر جالبه تمام رسانه‌های انقلابی می‌گویند امام جمعه کازرون درگذشت، دار فانی را وداع گفت ... بله آخوندها که شهید نمی‌شوند آخوندها فقط می‌میرند! اگر امروز شهید مطهری ترور می‌شد می‌گفتند گروهک فرقان با ایشان به خاطر منبرهایشان خصومت شخصی داشتند...و شهید مطهری در کوچه نیمه شب درگذشت! ‌
بعضی وقتها آدم انقدر حرف داره که ترجیح میده سکوت کنه .
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه‌ی شهادت امام جمعه کازرون. من هنوز در واقعه‌ی تلخِ دیروز گیر کردم و نمیتونم باهاش کنار بیام . . .
‌ امروز وقتی رسیدم حوزه، دیگه فرصت نکردم اخبار رو دنبال کنم و حتی کانال‌هارو چک کنم. حوالی هفت و نیم هشتِ صبح، همسرم بهم پیام داد و از ماجرای حمله اسرائیل به ایران با خبرم کرد. اولش که به هیچ عنوان نمیتونستم باور کنم. گفتم لابد داره باهام شوخی میکنه.. خیلی زیر زیرکی سرکلاس میخندیدم و میگفتم سر صبحی چه حوصله ای داره که اینجوری شوخی و خنده به راه انداخته. اما بعد از چک کردم اخبار و صفحات مجازی دیدم انگار این ماجرا جدیه .. ‌‌
‌ خوشحال شدم، و از خدا تشکر کردم بابت این اقتداری که به مملکتمون هدیه کرده. این حمله سرانجامی نداشته و قدرت دفاعی ایران در مقابل این اتفاق، خوش عمل کرده. اما چندتا مساله باعث شد که حسابی ذهنم درگیر بشه و از صبح تا حالا چندین بار بغض کنم ... ‌‌
‌‌ مساله اولی که ذهنم درگیرش شد : ما دهه هشتادی ها جنگ رو به چشم ندیدیم، اما انگار زندگیمون باهاش پیوند خورد. به وسیله کتاب‌هایی که خوندیم و فیلم‌هایی که دیدیم کاملا فضای جنگ رو توی ذهنمون تصویر سازی کردیم. لمس کردیم و باهاش قد کشیدیم. طوری که این گره خوردن ما با ایام جنگ، از هرکدوممون یه رزمنده‌ی آماده تربیت کرد. مجاهد هایی که امروز لباس رزم پوشیدن تا جهاد تبیین رو اجرایی کنن.. منتهی این روزها خیلی سخته که عظیم ترین اتفاقات تاریخ بشر رقم بخوره و ما فقط نظاره گر باشیم.. ‌
‌ انگار این انقلاب که منحصر به ایران نیست و تمدن سازِ، جدی جدی قراره به دست ما صادر بشه. منتهی گیرمون اینجاست که این روزها دیگه خیلی درگیر روزمره های شخصی خودمون شدیم و درد دین نداریم. دیگه اسلام چقدر باید فدایی بده که به خودمون بیاییم؟ چرا انقدر محدود شدیم که فقط به آسایش و آرامش خودمون و نهایتا خانوادمون فکر میکنیم؟ ‌
‌ آماده هستیم برای فدا شدن؟‌ الان وقتشه! قرار نیست اسلحه دست بگیریم بریم لب مرز و دفاع کنیم. جنگی که درگیرش‌ هستیم جنگ تن به تن نیست به والله! همش با جهاد تبیین حل میشه! اگر جدیش بگیریم و مثل دفاع از وطن، براش ارزش قائل بشیم. نزاریم فرمان ولی‌ فقیه زمانمون روی زمین بمونه.. ‌