eitaa logo
شِیخ .
11.9هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
159 ویدیو
8 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ خدا میدونه چقدر توی ' پیام‌های‌ذخیره‌شده ' نوشتم و پاک کردم. نوشتم و ارسال نکردم. نوشتم و ویرایش کردم. انگار مغزم پر شده از کلمات و مسائل مختلف. نمیدونم از کدومش بگم و چطوری بگم؟ ‌‌
‌ ولی امروز لا به لای این بحث و جدلهای توی مغزم به این نتیجه رسیدم که لزومی نداره همه چیز‌ رو به همه توضیح و به حرف همه ترتیب اثر بدیم؛ نظر همه رو توی زندگی یا نوع تفکرمون اعمال کنیم. شاید واقعا افق دید و زاویه نگاه آدمها فرسنگ ها با ما متفاوت باشه. پس یجاهایی طبیعیه که یه عده ای مارو نفهمن یا ما اونهارو نفهمیم. این دلیل بر بد بودنِ ما یا اونا نیست. . ‌
‌ آقای من. ببخشید که جمعه‌هامون رو اینقدر بی خیالِ اومدنت سپری میکنیم. ببخشید که بخاطرت کاری نمیکنیم :) ‌
راستش مدتی است که از فکر کردن به آرزو‌هایِ بزرگ طفره می‌روم، چیزهایِ ساده‌ای می‌خواهم؛ کنج دنج مقبره شهدا، حرم، آرامش، صدایِ باران، چای، و کتاب‌هایم ...☕️📖 پ.ن: عکس و فیلم متعلق به دیشب. به یاد همتون بودم :) هوای بارونی و حرم و یک کوه دلتنگی.
‌ به جهان بگویید همان دخترکِ کتاب خوانی که هرگز پا به آشپزخانه نگذاشته بود؛ دیروز مربای سیب پخت و عطر گلاب و زعفران را میهمان خانه کرد. . ‌
شِیخ .
‌ طبق فرمایشات جدید حضرت آقا که مارو نهی کردند از اسراف، تصمیم گرفتم با سیب های توی یخچال که کم کم داشتن از شکل و قیافه میوفتادن و ممکن بود خراب بشن، مربا درست کنم. نه تنها سخت نبود بلکه انگار تونسته بودم با درست کردن این مربا یجورایی هم به مرد خونه که عاشق مربا و کره‌ست ابراز عشق کنم و هم جلوی اسراف رو بگیرم و هم یه تجربه جدید و قشنگ به دست بیارم :) ‌ پ.ن: واقعا عمل به فرمایشات ولی جامعه چقدر برامون اولویت داره؟ چقدر برامون مهمه؟ بیایید باهم تمرین کنیم که تا حد امکان جلوی اسراف رو بگیریم. .
‌ دوست دارم یروزی با شماها یه کنجی از حرم قرار بزارم. همتون از هرجای ایران که هستید بیایید تا کنار هم ساعاتی رو بگذرونیم(: ‌
‌ بغض تو گلوم نشسته. ‌
شِیخ .
‌ بغض تو گلوم نشسته. ‌
‌ راستش داشتم به فکر می‌کردم. دلم رنجید و بغض کردم بخاطر نبودنش. این پیامو‌ اینجا فرستادم تا سر فرصت بیام و از دلتنگیام برای این مرد روایت کنم. اما یه اتفاق جالبی افتاد! رفیقم پیام داد و گفت: چرا بغض کردی؟ همسرم وقتی رسید خونه گفت: چیشده از چی ناراحتی که دلت گریه می‌خواد؟ خواهرم زنگ زد گفت: مامان میگه چرا ناراحتی؟. یهو به خودم اومدم و دیدم چقدر حالِ خوبِ دلم برای نزدیکانم مهمه :) و چقدر این اتفاق، اتفاق قشنگیه. باید بابتش خداروشکر کنم که توی این دنیا کنار آدمهایی هستم که دوست دارن همیشه بخندم و قلبم رنجور نباشه. ‌
‌‌ توی این چندسالی که افتخار داشتم کنارتون باشم قشنگ ترین لحظات رو وقتی گذروندم که اومدید توی پیوی و از من درمورد حوزه تحقیق کردید. بعد از چندماه هم پیام دادید و گفتید : بالاخره طلبه شدم :) ‌‌