دیشب صدای مهیبی در کل شهر پیچید. مردها خانه نبودند. من، مادرم و خواهرِ نوجوانم نشسته بودیم رو به تلویزیون و اخبار و اتفاقات را دنبال میکردیم. صدا دو مرتبه در فضای شهر پیچید. نمیدانستیم صدای چیست؟ صدای موشکهای خودمان است یا صدای حملهی دشمن؟
امکان تماس با مردهای خانه هم نبود.
هراسی نداشتیم. دلمان نلرزید. بسم اللهی گفتیم و منتظر بودیم تا به ما خبر دهند این دو صدای مهیب از چه بود؟
مادرم با لحن نگرانی گفت: دخترا، اگر اتفاقی برامون بیوفته ما حجاب نداریما. پاشید بریم لباس بپوشیم بعد بشینیم.
با آرامش و لبخند، لباسهای پوشیده به تن کردیم و روسریهایمان را محکم گیره زدیم و جوراب هم پوشیدیم. یعنی حجابِ کامل کامل. بعد هرکداممان به سمت کاری رفت. غذا پختیم، لباس شستیم، خانه را مرتب کردیم، چای دم کردیم و با بیسکوئیت خوردیم. زندگی را پر قدرت ادامه دادیم.
ما مردمی هستیم که از شهادت هراسی نداریم. از جنگ فراری نیستیم. ما ایستادهایم و به حیات خود ادامه میدهیم. تنها ترسمان، دینمان است. اعتقاداتمان است. ما نمیخواهیم اسلام را از دست بدهیم. تا آخرین قطرهی خون تلاش میکنیم تا عامل به دستورات خداوند باشیم. همین.
#فتح_خیبر
یکی از رفقای همسرم از تهران زنگ زده بود میگفت چند روز قبل از شروع جنگ مدام به ایشون اصرار میکردن از اینجا برید پناهگاه. اینجا برای شما امن نیست. خطرناکه. ولیکن آقا گفتن روا نیست که من برم پناهگاه و مردمم توی خونه هاشون باشن. همینجا میمونم.
دورت بگردم امامِ شهیدم.
نه خیابانها را رها میکنیم. نه مساجد را ترک میکنیم. نه فیک نیوز ها و اخبار کذب را منتشر میکنم، نه میترسیم!
اینجا شهید گمنامی آرمیده است که این روزها پناهِ دل بیقرار ماست. ای شهیدِ عزیز سلام ما را به امامِ مهربانمان سید علی برسان و به او بگو : فرزندان تو پس از تو لحظهای این انقلاب را رها نکردند. ایستادند و با اقتدار هرآنچه از دستشان برمیآمد انجام دادند. تا مبادا دشمن به خیالات خام خود دست پیدا کند!
#فتح_خیبر
اینجا تعدادی از خانمهای طلبهی دغدغهمند با هزار و یک مشغله ای که دارن، اومدن به عشق امامِ شهید و میهن و اسلامِ عزیز موکب برپا کردن. بدون ترس، بدون خالی کردن صحنه و بدون ذره ای نا امیدی.
همه چهره ها غمگین و چشمها محزونِ. اما قدم ها مطمئن و استوار، به سمت حق حرکت میکنه.
به امید نابودی آمریکا و اسرائیل
بارون گرفته :) ولی مردم همچنان در خیابانها هستند و عرصه رو خالی نگذاشتند. ماشاالله به غیرت شما ملتِ حسینی.
شما نیستید!
اما هنوز هم بلدید چطور قوّت قلبمان باشید. چطور نشانی بفرستید تا بفهمیم قدممان، قدمِ درست و حقی است.
پ.ن: رزق مسئولین موکب این بود که با چفیه حضرت آقا اومدن تا بهشون خسته نباشید بگن :) جون ما فدای یک نخ چفیهات امامِ شهیدم.
#سید_علی_خامنه_ای
از لا به لای جمعیت پدربزرگم را شناخت. جلو آمد. گونه هایش را بوسید. پیشانیاش را بوسید. خم شد! با اصرار دو سه بوسه به دستان او زد. بعد گفت: میدونی این بخاطر چیبود؟ بخاطر همه زحمتهایی که برای ما کشیدید. بخاطر کارهایی که کردید تا این نظام و انقلاب حفظ بشه .. بوسیدم تا تشکری کرده باشم ..
راست میگفت! الان تو این شرایط چند برابر قبل متوجه ارزش کار رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس شدیم :) چقدر جان فدا بودن! چقدر مجاهد بودن.. ما هم فرزندان همون مردان غیوریم. بلدیم چطور مقابل دشمن ایستادگی کنیم.
#نبرد_آخر