eitaa logo
شِیخ .
14.8هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
172 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ اینجا تعدادی از خانمهای طلبه‌ی دغدغه‌مند با هزار و یک مشغله ای که دارن، اومدن به عشق امامِ شهید و میهن و اسلامِ عزیز موکب برپا کردن. بدون ترس، بدون خالی کردن صحنه و بدون ذره ای نا امیدی. همه چهره ها غمگین و چشم‌ها محزونِ. اما قدم ها مطمئن و استوار، به سمت حق حرکت میکنه. ‌‌ به امید نابودی آمریکا و اسرائیل
‌ بارون گرفته :) ولی مردم همچنان در خیابانها هستند و عرصه رو خالی نگذاشتند. ماشاالله به غیرت شما ملتِ حسینی. ‌
‌ شما نیستید! اما هنوز هم بلدید چطور قوّت قلبمان‌ باشید. چطور نشانی بفرستید تا بفهمیم قدممان، قدمِ درست و حقی است. پ.ن: رزق مسئولین موکب این بود که با چفیه حضرت آقا اومدن تا بهشون خسته نباشید بگن :) جون ما فدای یک نخ چفیه‌ات امامِ شهیدم.
‌ از لا به لای جمعیت پدربزرگم را شناخت. جلو آمد. گونه هایش را بوسید. پیشانی‌اش را بوسید. خم شد! با اصرار دو سه بوسه به دستان او زد. بعد گفت: میدونی این بخاطر چیبود؟ بخاطر همه زحمت‌هایی که برای ما کشیدید. بخاطر کارهایی که کردید تا این نظام و انقلاب حفظ‌ بشه .. بوسیدم تا تشکری کرده باشم .. راست می‌گفت! الان تو این شرایط چند برابر قبل متوجه ارزش کار رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس شدیم :) چقدر جان فدا بودن! چقدر مجاهد بودن.. ما هم فرزندان همون مردان غیوریم. بلدیم چطور مقابل دشمن ایستادگی کنیم. ‌
‌ مردم همچنان با ماشینهاشون‌ تو خیابون هستن. با پرچم ایران و عکس آقا درحال چرخیدنن. غیرت همینه. ‌
امشب -
سلام مامان . اون‌ روز صبح که رفتیم مدرسه خانم معلم داشت از ایستادگی برامون میگفت. گفت باید همیشه جلوی دشمن‌هامون محکم باشیم. از چیزی نترسیم. درس بخونیم‌. باید تلاش کنیم تا یروزی به یه جایی برسیم. مثلا بشیم خانم دکتر یا خانم معلم تا بتونیم به کشورمون‌ کمک کنیم. مامانی. اون روز بعد از کلاس، لقمه نون و پنیرم‌ رو با دوستم نصف کردم. بهم گفت مامانش برای ناهار قورمه سبزی درست کرده. منم بهش گفتم مامان جونم ماکارونی پخته تا ظهر که رفتم خونه بخورم. مامان .. ولی میدونی چیشد؟ یهو یه صدای ترسناکی اومد. خیلی ترسناک. جیغ کشیدیم. بعدش دیدیم مدرسه‌مون خراب شده. خانم معلم گفت بچه ها زود از مدرسه برید بیرون. مامان ما دویدیم بریم بیرون، ولی دوباره صدای وحشتناکی اومد. مامان .. یکم دردم اومده بود. بعدش یهو همه چیز قشنگ شد. دیگه جاییم درد نمیکرد. دیگه هوا خاکی نبود. تازه هیچ صدای ترسناکی هم نمیومد. مامانی، اینجا که من و دوستهام هستیم خیلی جای قشنگیه. سر سبز و پر از گله. یه آقای مهربونی هم اینجا هست. بابا سید علی. کنارهم قرآن میخونیم. دلم برات تنگ شده مامانی. نترسیا. مراقب خودتون باشید. اگه به حرف خانم معلم ما گوش بدید و ایستادگی کنید؛ شماهم میایید اینجا پیش ما. یه جای قشنگ و خوش آب و هوا :) دوستت دارم مامانی. پ.ن: قبرهایی که داره آماده میشه تا پیکر دخترهای دبستانی میناب رو در آغوش بکشه :)💔
‌ نصف وقت نیروهای انقلابی داره صرف تبیین اخبار کذب و کلیپ های فیک میشه. خواهشا هرچیزی توی مجازی دیدید اینور اونور فوروارد نکنید. تروخدا یکم هوشمندانه تر عمل کنید !.. ‌
شهر در دستانِ فرزندان خامنه‌ای است. منکه کاری از دستم بر نمیاد. ولی اگه تو موکب یه قدمم بردارم به نیت شماست.