eitaa logo
شِیخ .
15.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
181 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستی که حسود نباشه و خودشو با تو مقایسه نکنه نعمته نعمت.
‌. امروز لباسهایم را ریختم وسط خوب و بدِشان کردم. خیلی‌هایشان کوچک شده بودند. خیلی‌هایشان قدیمی. خیلی‌های دیگر را مدت‌ها بود بی دلیل نپوشیده بودم. چاره ای نبود. باید ردِشان می‌کردم. بعضی لباسها را شاید یکی دو بار پوشیده بودم. آن هم برای مهمانی. چه می‌دانستم ممکن است کوچک شوند!؟ بعضی لباسهای دیگر هم از بس دوستشان داشتم کمتر پوشیده بودم تا سالم تر بمانند. اما حالا دیگر اندازه ام نبودند. در نتیجه معنایی نداشت که نگهشان دارم. زندگی همه‌اش همین است. درست شبیه حکایت این لباسهاست. همه چیز وقتی دارد. نباید گذاشت برای بعد. مثل لباس که بعدا کوچک و قدیمی می‌شود. مثل چای که سرد می‌شود. مثل خیلی چیزهای دیگر. همه چیز در همان وقت خودش خوب است. در همان وقت خودش زیباست. من لباسهایم را از خانه بیرون بردم‌ بی آنکه به اندازه‌ی شایستگی‌شان از آنها استفاده کرده باشم.. خدانکند روز مرگمان نگاه کنیم و ببینیم زندگی‌مان دست نخورده مانده است. نو و سالم و بی‌تجربه گذاشته‌ بودیمش برای بعد. و بعد .. تمام شده بود. ✍🏻 خانم ز شهسوار
اینجا ایران است جایی که در و دیوار آن نیز از استبداد و زورگویی نفرت دارند!
مدام که نمیشود به کارهای نکرده فکر کرد. خب انسان نا امید میشود. سرخورده و درمانده و بی اعتماد به نفس می‌ماند کنج خانه. باید به کارهای انجام شده، به اتفاقاتِ به وقوع پیوسته، به دستاوردهای کوچک، به همه‌ی اینها اندیشید. ذهن انسان که آرام باشد و بی التهاب، آن‌وقت می‌تواند بی دغدغه به آن بخش از کارهای عقب افتاده اش هم رسیدگی کند. پ.ن: من مدتها بود شبها قبل از خواب به انبوهی از کارهای نکرده فکر می‌کردم. فردا صبح با یک کوه از کارهای به نتیجه نرسیده از خواب بیدار میشدم و نا امید و رنجور روزم رو شروع میکردم. اما تصمیم گرفتم کمی به خودم حق زندگی بدم. من که ماشین و ابزار نیستم. انسانم! طبیعیه نتونم به همه‌ی کارهام برسم‌‌. در عوض تصمیم گرفتم به کارهای انجام شده فکر کنم. به موفقیت های کوچیک کوچیکم در طول روز... الان خیلی خرسندم و از زندگی راضی! شماهم امتحانش کنید :) ‌
‌ همه رفتند. حتی آنهایی که خیال می‌کردند جامانده‌اند. همه کوله بار سفر بستند. حتی آنهایی که خیال می‌کردند امسال دیگر قرار نیست کوله‌شان خاکی شود. خیلی ها نمی‌خواستند بروند. اما آنهاهم رفتند. من جاماندم. چون طفلم طاقت این گرمای طاقت فرسا را نداشت. و آیا این بهانه برای نرفتن، بهانه‌ی درستی‌ است؟ چه ساده‌ است که انسان خودخواه باشد. در راه معشوق نباید به دنبال آسودگی بود‌. اما کدام عشق عزیز من؟ ما که همیشه آسایش خودمان را ترجیح داده‌ایم چگونه ادعای عاشقی می‌کنیم؟ هنوز هم برای رفتن فرصت باقیست و هنوز هم نمی‌خواهم بروم.‌ هنوز آنقدر ظرف وجودی‌ام بزرگ نشده است که بتوانم رنج مقدس سفر اربعین را با طفلم به جان بخرم... خوشا به حال آدمهای بزرگ. من که هنوز بسیار کوچکم. بسیار بسیار کوچک. ‌ ✍🏻 خانم ز شهسوار
‌ 🔶 موکب زینبیه‌ی امامِ شهید برگزار می‌کند : 🔷 دوره مقدماتی نویسندگی دخترانِ آوینی ✍🏻 🔸 زمان : از پنج شنبه ۸ مرداد ماه به مدت پنج شب 🔊5⃣ ساعت ۲۰ الی ۲۱ 🔸 مکان : سمنان، میدان سعدی موکب زینبیه امام شهید 🔸 هزینه ثبت نام : 100 هزارتومان هزینه ثبت نام شما در این دوره صرف امور فرهنگی موکب خواهد شد. 🔸 جهت ثبت نام به این آیدی پیام دهید : @Majhol00
‌ و اما من حکایت این شب‌ها را چگونه بنویسم؟ شب‌های حضور، شب‌های اقتدار، شب‌های همبستگی :) ‌