اذان ظهر را که میگویند به سمت حسینیه طلاییه میرویم ولی جمعیت زیاد است و علی که تازه توانستهام آرامش کنم حتما در شلوغی دوباره گریه میکند 😊
پس پدر و پسری میرویم سمت یکی از سنگرها...
نماز را میخوانم و علی هنوز در حال تماشای عکسهای شهدای در سنگر است!
دفتری هم در سنگر گذاشته اند تا هر کسی دلنوشته و خواستهاش را بنویسد📝
از سنگر میزنیم بیرون همسر و دخترها دنبالمان میگردند، خودمان را میرسانیم بهشان و با هم به سمت اتوبوس میرویم!
مقصد بعدی هویزهست...
محل شهادت شهید علم الهدی و رفقایش، داستانش را شنیدهاید حتما!
شهدایی که وقتی جانانه دفاع میکنند از خاکشان بعثی ها محاصرهشان میکنن و با تانک از روی بدنهایشان عبور میکنند...
داستان کربلا اینجا در دلها زندهمیشود...
و چقدر زیبا گفت شهید آوینی که هر که میخواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند.
دشمنان بارها نشان دادهاند که اگه دستشان به مومنین برسد کینهها و عقده هایشان تمامی ندارد!
از کربلا و یزیدیان بگیر که نعل تازه به اسب ها زدند تا هویزه که شنیهای تانک هایشان گوشت و پوست جوانان ما را در هم آمیخت و تا همین الان که آرزویشان است دستشان به ما برسد...
آنوقت عدهای هنوز در ذهنشان این است که اگر با آنها باشیم زندگیمان تامین است!
حتی اگر زندگیمان هم تامین شود که نمیشود با ذلت و خواری چه کنیم؟!
در بین راه نماهنگی در مورد هویزه را در اتوبوس پخش کردهاند و آنجا میگفت بدن شهید پروانه که اهل تبریز بوده و همراه شهید علمالهدی بوده را سی سال بعد از شهادت شناسایی کردهاند...
روی سنگ قبور شهدا دنبال اسم پروانه میگردم و هر چه میچرخم پیدا نمیشود!
سرآخر چشمم تبریز را میبیند و دقیقتر که میشوم نام شهید پروانه را میبینم❤️
مسجدی که قبور شهدا در حیاطش است هم جالب است...
وسط مسجد ۴ ستون دارد که ضرب دری صدا را منتقل میکند هر که ساخته جالب بوده، این هم هنر معماری اسلامی ایرانی ست👌
فاطمه و مادرش را میگذارم کنار ستون و خودم و حسنا میرویم کنار ستون مقابل تا امتحانش کنیم!
صدا کاملا واضح منتقل میشود...
ناگهان چیزی به ذهنم میآید!
فاطمه ۴ ساله است و چند وقتیهست که در مورد خدا هم سوالاتی کرده و با همان زبان بچگانه چیزهایی برایش گفته ام...
به ذهنم میرسد پیامی از طرف خدا برایش بفرستم 😅
صدایم را کلفت تر میکنم و میگویم:
فاطمه من خدا هستم!
اگر کسی گریه کند یا پدر و مادرش را اذیت کند من ناراحت میشوم!
پس دختر خوبی باش که دوستت داشته باشم...
خوشحال از اینکه این پیام تا روزها میتواند از گریههای فاطمه کم کند سر میچرخانم و میبینم پسری ۸-۹ ساله به من میخندد و فاطمه و مادرش هم رفته اند در حیاط و اصلا جملات خدا را نشنیده اند😅🤦♂
احتمالا خدا راضی نبود😁
✅روایت #راهیان_نور
🔹قسمت ششم
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
11.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #دربار_از_زبان_دربار ۲
خب پس چرا میگی جاوید شاه؟!😳🤦♂
🔺دهه فجر هر روز یه اعتراف کوچیک از خود درباریها و طرفداران پهلوی ارسال میشه که حتما برای بقیه هم بفرستید ✋😊
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
شیخ شوخ 😅✌️
اذان ظهر را که میگویند به سمت حسینیه طلاییه میرویم ولی جمعیت زیاد است و علی که تازه توانستهام آرا
آفتاب طلوع میکند و ما که شب را در اردوگاه شهید باکری خرمشهر بوده ایم به صف میشویم برای صرف صبحانه...
بچه ها هنوز خواب هستند و صبحانه برایشان میگیرم تحويل مادر خانواده میدهم.
برنامه امروز بازديد از یادمان شهدای غواص است همان شهدا که آقا بعد از تشییع با شکوهشان گفته بودند:
"سپاس بیپایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظههای نیازِ این ملّتِ خداجوی و خداباور، بشارتهای تردیدناپذیر را بر دلهای بیدار نازل میفرماید و غبارها را میزداید"
از اردوگاه تا یادمان ۱۹ دقیقه راه است،این را خانمی که در نرم افزار نشان تشریف دارد میگوید😅
میرسیم به خیابان ورودی که مدیر کاروان میگوید برنامه عوض شده باید برويم سمت اروندکنار...
هر چه بود قسمت نشد مزار شهدای مظلوم غواص را زیارت کنیم و به تو از دور سلامی میخوانیم و به سمت اروند حرکت میکنیم، ۷۱ دقیقه تا مقصد!
میصرفد این حدود یک ساعت را بخوابیم تا با حال معنوی بهتری از اروندکنار بازدید کنیم😊
یک ساعت قبل از اذان ظهر میرسیم اروند
عمليات والفجر و آن اعجاز عبور از اروندِ خروشان✋
بچه ها را به سختی و وعده پیدا کردن صدف و گوش ماهی از کنار اروند بیدار میکنیم و از وسط نیزارها راه میفتیم سمت یادمان...
چون پل ورودي نیزار خراب بود مسیر را بسته بودند ...
البته با صحبت با خادمها وارد مسیر شدیم😊
۵ نفره،در مسیر نیزار و نهر و روی پل های متحرک و باد ملایمی که بین نیها میپیچید...
حال و هوای عملیات را تداعی میکند
رودخانه نمایان میشود و بچهها با دیدن قایق ها و لنج ها کچلمان میکنند که قایق سوار شویم!
بابا اینها که مارا سوار نمیکنند!
-چرا اگر بهشون بگی سوارمون میکنن🤦♂ مگه حاج آقا نیستی؟😅
بچه ها همه چیز را به دست حاج آقا ها قابل حل میدانند 😁
ولی هنوز عده ای میگویند اسلام کهنه شده😒
کشان کشان میرویم سمت رود تا اذان دنبال گوش ماهی و صدف میگردیم!
دریغ از یک دانه😢
اذان را میگويند و حالا باید راضیشان کنيم که از عملیات جستجو دل بکنند که یکهو پسر بچهای سبد به دست جلو میآید...
-عامو صدف نمیخوای؟
✅روایت #راهیان_نور
🔹قسمت هفتم
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
اذکار ماه شعبان ✋
این اذکار رو هم روزانه بگیم😊
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
8.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #دربار_از_زبان_دربار ۳
برای رسیدگی به فسادها و چپاول ها ۱۰ هزار نفر پرسنل میخواستم😳🤦♂
🔺دهه فجر هر روز یه اعتراف کوچیک از خود درباریها و طرفداران پهلوی ارسال میشه که حتما برای بقیه هم بفرستید ✋😊
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
شیخ شوخ 😅✌️
آفتاب طلوع میکند و ما که شب را در اردوگاه شهید باکری خرمشهر بوده ایم به صف میشویم برای صرف صبحانه.
پسری سبد به دست جلو آمد:
-حاجی صدف نمیخوای؟
+چنده؟ همینجا پیدا کردی؟
دونهای ۱۰، نه با قایق عامو رفتیم سمت خليج
خب این مرحله رو رد کردیم بریم مرحله بعد😅
بچهها بعد از گرفتن صدفها میگویند خب پس قایق چی؟🤦♂
یاد این آیه میفتم که میگوید همین که نجات پیدا کردند دوباره همه چیز را فراموش میکنند😊
به سمت نمازخانه میرویم و نماز ظهر و عصر را میخوانیم...
بعد نماز یکی از افسران نیروی دریایی از اقتدارپوشالی تکاوران آمریکایی میگويد و داستان سخنرانی اوباما در کنگره را تعریف میکند که گفته بوده نیروی دریایی ما برترین نیروی دریایی جهان است و اعضای کنگره ایستاده تشویقش کرده بودند و دو ساعت بعد از سخنرانی تکاورانشان در خلیج فارس اسير میشوند و گریه کنان و چفیه به سر تحقیر میشوند!
اینجای داستان همهی زائرین هم روی پا ایستادند و نیروی دریایی را تشویق کردند و صدای کف و سوت سالن را پر کرد، انگار این تشویق کردن هم انتقامی بود برای تشویق ایستاده اعضای کنگره برای اوباما😊
و بعد از این تشويق ایستاده مجری، خبر خوشی داد و گفت همه میهمان کشتی نیروی دریایی سپاهیم و قرار است دوری در اروند خروشان بزنيم 😅
همه به سمت کشتی میرویم و جلیقه نجات ها را تحویل میگيريم
تعداد خانمها حدود ۴۰۰ نفر است و اول خانمها سوار میشوند و رهسپار رود میشوند...
یکی از طلبه ها میگوید خب آقایون الان تمام مشکلاتتون رفت روی آب😅
هر جایی هم میگید کشتی رو چپه کنیم✋
من و علی مانده ایم روی اسکله
دیدن این همه آخوند با جلیقه نجات قلقلکم میدهد و دوربین گوشی را روشن میکنم:
مسیح جون آخوندا در حال فرار به ونزوئلا هستن و کارشون تمومه😅🤦♂
بعد از یک ربع سواری روی آب، خانمها به سلامت دوباره به خشکی برمیگردند و حالا نوبت مردهاست...
افسرنیروی دریایی از داستان مسجدي که همان روبرو در شهر فاوِ عراق است و شبیه به کشتی غرق شده است میگوید، میگوید صدام اینجا ایستاده و گفته ایران را همینطور به گِل مینشاند! و خودش به گِل نشست😅
از جنگ نفتکشها و دلاوری شهید نادر مهدوی و بوسه امام بر پیشانی شهید میگوید...
جوری تعریف میکند که آدم افتخار میکند به ایرانی بودنش و به اقتدارش✌️
وقتی آمریکایی ها با ۱۳۰ خبرنگار در ناوشان میگويند سلطان دریاهاییم و همان جلوی دوربینها و در پخش زنده مینهایی که شهید مهدوی در دریا کاشته ناوشان رو میترکاند و اقتدارپوشالیشان نابود میشود...
✅روایت #راهیان_نور
🔹قسمت هشتم
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹 #دربار_از_زبان_دربار ۴
محمدرضا آدم به پا به گریزی بود😅🤦♂
🔺دهه فجر هر روز یه اعتراف کوچیک از خود درباریها و طرفداران پهلوی ارسال میشه که حتما برای بقیه هم بفرستید ✋😊
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چه ارثی برای پسرش گذاشت👌
چیزی که میتونه تا آخر عمر باهاش سیر بشه✋😅
یه سوال در مورد ارث در مطلب بعدی 👇
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh
🔹آیا میشود در وصیتنامه نوشت که مثلاً من فلان زمین را به فلان دختر هبه کردم؟ (آن زمین تا موقع مرگ دست خود فرد باشد و فقط در وصیت نامه ذکر کند که هبه شده است.)
۲. آیا در این صورت این زمین هبه شده جزو ارث به حساب میآید و در تقسیم اموال تقسیم میشود یا دیگر جزو ارث به حساب نمیآید و تقسیم نمیشود؟
🔺ج۱و۲) اگر در زمان زنده بودن، زمین تحویل دختر نشده باشد، هبه و بخشش صحیح نیست و این زمین جزء ارث محسوب می شود. البته اگر وصیت کنید که «بعد از فوت من، زمین مال فلان دختر باشد» یا «زمین را به او هبه کنید»، در صورتی که مقدار وصیت کمتر یا به اندازه یک سوم تمام اموال باشد، وصیت نافذ است و از ارث محسوب نمیشود؛ ولی اگر بیشتر از ثلث باشد در مقدار مازاد بر ثلث، منوط به رضایت ورثه است. البته اگر ورثه قبل از فوت وصیت کننده، وصیت مذکور را قبول کرده باشند، باز هم جزء ارث محسوب نمیشود، هر چند وصیت بیش از یک سوم باشد.
💠 دین و احکام رو با زبون طنز از «شیخِ شوخ » یاد بگیر✋
👉👉 @Sheikh_Shookh