گفتی مرا به عشق که باید زِ جان گذشت!
جانم تویی! چگونه توانم از آن گذشت؟
#آتش_اصفهانی
@sher_shams
دردا که دلم به هیچ درمان نرسید
جانش به لب آمد و به جانان نرسید
در بیخبری عمر به پایان آمد
و افسانهی عشق او به پایان نرسید
#عطار
@sher_shams
ما چو پیمان با کسی بَستیم دیگر نشکنیم
گر همه زهر است چون خوردیم ساغر نشکنیم
پیش ما یاقوت یاقوت است و گوهر گوهر است
دأبما اینَست یعنی قدرِ گوهر نشکنیم
هر متاعی را در این بازار نِرخی بستهاند
قند اگر بسیار شد ما نرخِ شکر نشکنیم
عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را
پای پوشانیم اما هرگزَش پر نشکنیم
ما درخت افکن نهایم آنها گروهی دیگرند
با وجود صد تَبر، یک شاخ بی بر نشکنیم
بِه که وحشی را در این سودا نیازاریم دل
بیش از اینَش در جراحت نوک نشتر نشکنیم
#وحشی_بافقی
دأب: عادت، خو
@sher_shams
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
#مولوی
@sher_shams
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمیرود
ای آن که گاه گاه ز من یاد میکنی
#سیمین_دانشور
@sher_shams
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
👤#حافظ
@sher_shams
و هیچ کس نمیداند كه فردا چه چيزى به دست میآورد،و هیچ کس نمیداند در چه سرزمینی خواهد مرد؟!
(تنها)خداوند عالم و آگاه است!
#قران_كريم
٣٤ لقمان
@sher_shams
بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
#حافظ
@sher_shams
خود اوست جمله طالب و ما همچو سایهها
ای گفت و گوی ما همگی گفت و گوی دوست
#مولانا
#امام_زمان
@sher_shams