eitaa logo
شمس
190 دنبال‌کننده
627 عکس
133 ویدیو
6 فایل
مَعْناےِ زِنْدِه بودَنِ مَنْ، با تو بودَنْ اَسْت... محفل ادبی شمس☘️ براے اینکہ‌ حال دلمون بهتر بشه :) با خدا و امام زمانمون{عج} راحت تر باشیم؛ مثل یہ‌ عاشق و معشوق واقعے 🕊 https://eitaa.com/joinchat/3426484399C243999d4c2
مشاهده در ایتا
دانلود
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران @sher_shams
تصـویر‌ِ قشنگیست‌ که‌ در‌ صحنه‌یِ‌ محشر ما دور‌ِ حسینیم و بھشت‌‌ است‌ ڪه‌ مات‌ است 💔 @sher_shams
صدای آمدنت را به گوش ما برسان زمان غیبت خود را به انتها برسان... نگاه نافذ خود را بر این گدا انداز برای درد نهفته کمی دوا برسان... اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان... @sher_shams
گــاهـی برای خنده دلم تنگ میشود گــاهـی دلم تراشه ای از سنگ میشود… گــاهـی تمام این آبی آسمان ما یــکباره تیره گشته و بی رنگ میشود… گــاهـی نفس به تیزی شمشیر میشود از هــرچه زندگیست دلت سیر میشود… گــویـی به خواب بود،جوانی مان گذشت گــاهـی چه زود فرصتمان دیر میشود… @sher_shams
. پیش تو چه سِرّیست که قند است دقایق؟! دور از تو چه رازی‌ست که تَلخ‌ند شکرها؟! @sher_shams
شمس
. پیش تو چه سِرّیست که قند است دقایق؟! دور از تو چه رازی‌ست که تَلخ‌ند شکرها؟! #الهه_سلطانی @sher_s
مشاعره امشب با حرف (الف) هستش شاعرای کانال کجا نشستن؟!🤨😁 شعرای زیباتون رو بفرستید پیوی❤️ @DEL_DADE_2
اَلا یا ایُها الساقی ز می پُر ساز جامم را‏ ‏‏که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را‏ ‏‏از آن می ریز دَر جامم که جانم را فنا سازد‏ ‏بُرون سٰازد ز هستی هسته نیرنگ و دامم را‏ ‏‏از آن می ده که جانم را ز قید خود رَها سازد‏ ‏بخود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را‏ ‏‏از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت‏ ‏بهم کوبد سجودم را بهم ریزد قیامم را‏ @sher_shams
من بدون دوست داشتنت؛ صبحانه كه هيچ! صبح هم از گلويم پايين نمیرود... @sher_shams
به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! @sher_shams
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلتیدند چادرش در میان گرد و غبار... قبلا این صحنه را...نمیدانم در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید ، حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت: آرام باش! چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست مرا بگیر ، گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند ، با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن! این صدای روضه ی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانه ای مشکی ست با خودم فکر میکنم حالا کوچه ی ما چقدر تاریک است گریه...مادر...دوشنبه...در...کوچه راستی! فاطمیه نزدیک است... @sher_shams🥀
دوستان عزیز... نام شاعرانی رو که میخواید از اونها شعر گذاشته بشه ، به پیوی ارسال کنید🍃🌺 @DEL_DADE_2