برف میبارد؛
برف میبارد به روی خار و خارا سنگ
کوهها خاموش،
درهها دلتنگ؛
راهها چشم انتظارِ کاروانی با صدای زنگ...
بر نمیشد گر زِ بامِ خانهها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد،
ردّ پاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان،
ما چه میکردیم در کولاکِ دل آشفتهی دم سرد؟
آنک، آنک کلبهای روشن،
روی تپه، رو به روی من...
در گشودندم.
مهربانیها نمودندم.
زود دانستم، که دور از داستانِ خشم برف و سوز،
در کنار شعلهی آتش،
قصّه میگوید برای بچههای خود عمو نوروز:
«... گفته بودم زندگی زیباست.
گفته و نا گفته، ای بس نکتهها کاینجاست.
آسمانِ باز؛
آفتابِ زر؛
باغهای گل؛
دشتهای بی در و پیکر؛
سر برون آوردنِ گل از درونِ برف؛
تابِ نرمِ رقصِ ماهی در بلورِ آب؛
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار؛
خواب گندم زارها در چشمهی مهتاب؛
آمدن، رفتن، دویدن؛
عشق ورزیدن؛
در غمِ انسان نشستن؛
پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن؛
کار کردن، کار کردن؛
آرمیدن؛
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن؛
جرعههایی از سبوی تازه آبِ پاک نوشیدن؛
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛
هم نفس با بلبلانِ کوهی آواره خواندن؛
در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن؛
نیم روزِخستگی را در پناه درّه ماندن؛
گاه گاهی،
زیر سقف این سفالین بامهای مِه گرفته،
قصّههای در همِ غم را ز نم نمهای بارانها شنیدن؛
بی تکان گهوارهی رنگین کمان را
در کنار بام دیدن؛
یا، شب برفی،
پیش آتشها نشستن،
دل به رویاهای دامنگیر و گرمِ شعله بستن...
آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقصِ شعلهاش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
#سیاوش_کسرایی
@sher_shams ⛵️
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من
#حسین_منزوی
@sher_shams
آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود
وینچه مرا در سرست، عمر در این سر شود
👤 #سعدی
@sher_shams 🪐
آنچنان جای گرفتی ,تو به چشم و دلِ من
که به خوبانِ دو عالم
نظری نیست مرا.
- #مولانا
@sher_shams
بر همه چیزی کتابت بوَد مگر بر آب
و اگر گذر کنی بر دریا
از خون خویش بر آب کتابت کن
تا آن کز پی تو در آید
بداند که عاشقان و مستان و
سوختگان گذشتهاند.
#تذکرة_الاولیاء_عطار
#حکایت
@sher_shams
چشمهایم اگر نمیبیند
ولی از حالتان خبر دارد
دیر گفتی نگاهِ از نزدیک
روی بیناییام اثر دارد
ماتِ تصویر ماتِ خود هستم
این چروکیده
من؟ نه!
شبنامهست
این خطوطِ شبیه من حتی
دیدن و خواندنش خطر دارد
انتخاب بدیست شاعرجان!
شعر هم، جانپناه، گاهی نیست
دُملی تازه در تو روییدهست
شعر در نقش نیشتر دارد
میشکافد دوباره زخمی را
که خودش تازه بخیهاش کرده است
اندکی بعد باز خواهد گفت:
بس کن!
این قرن گوشِ کَر دارد
من ولی فکر می کنم هستم
خاصه وقتی که شعر می گویم
درکم این است.
شاعری یعنی
یکنفر ذوقِ دردسر دارد
من که در روستای خود بودم
شعر با شهر آشنایم کرد
خشک میخواست شاخههایم را
او که در دست خود تبر دارد
میتواند که مشت پنهانم
باز دندانشکن شود ناگاه
میتوانم که پاسخی باشم
که از این شیوه دست بردارد
شعر آن روز سرنوشتم شد
که به زنجیر فکر میکردم
حلقهای سهم بردهام.
و آیا:
هر که این حلقه بیشتر دارد
#محمدعلی_بهمنی
@sher_shams 🌱