1- هذا الذى تعرف البطحاء وطاءته
والبیت یعرفه والحل والحرم
2- هذا ابن خیر عباد الله کلهم
هذا التقى النقى الطاهر العلم
3- هذا ابن فاطمه ان کنت جاهله
بجده اءنبیاء الله قد ختموا
4- ولیس قولک من هذا بضائره
العرب تعرف من اءنکرت والعجم
5- کلتایدیه غیاث عم نفعهما
تستو کفان و لا یعروهما عدم
6- سهل الخلیقه لاتخشى بوادره
یزینه اثنان حسن الخلق والشیم
7- حمال انفال اءقوام اذا افتدحوا
حلو الشمائل تحلو عنده نعم
8- ما قال لاقط الا فى تشهده
لولا التشهد کانت لاءه نعم
9- عم البریه بالاحسان فانقشعت
عنها الغیاهب والاملاق والعدم
10- اذا راءته قریش قال قائلها
الى مکارم هذا ینتهى الکرم
11- یغضى حیاء و یغضى من مهابته
فمایکلم الا حین یبتسم
12- بکفه خیزران ریحه عبق
من کف اءروع فى عرنینه شمم
13- یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم
14- الله شرفه قدما و عظمه
جرى بذاک له فى لوحه القلم
15- اى الخلائق لیست فى رقابهم
لاولیه هذا اءوله نعم
16- من یشکرالله یشکر اءولیه ذا
فالدین من بیت هذا ناله الامم
17- یتمى الى ذروه الدین التى فصرت
عنها الاکف و عن ادرکها القد
18- من جده دان فضل الانبیاء له
وفضل اءمته دانت له الامم
19- مشتقه من رسول الله نبعته
طابت مغارسه و الخیم والشیم
20- ینشق ثوب الدجى عن نور غرته
کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم
21- من معضر حبهم دین و بعضعهم
کفر و قربهم منجى و معتصم
22- مقدم بعد ذکرالله ذکرهم
فى کل بدء و مختوم به الکلم
23- ان عد اءهل التقى کانوا اءئمتهم
اءوقیل من خیر اءهل الارض قیل هم
24- لا یستطیع جواد بعد جودهم
ولا یدانیهم قوم و ان کرموا
25- هم الغیوث اذاما اءزمه اءزمت
والاسد اءسد الشرى والباءس محتدم
26- لاینقص العسر بسطا من اءکفهم
سیان ذلک ان اثرواءوان عدموا
27- یستدفع الشرو البلوى بحبهم
ویسترب به الاحسان والنعم
@Sher_shams
1-او که تو نمیشناسی همان کسی است که سرزمین بطحا جای گامهایش را میشناسند. و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و هم قدمند.
2- او فرزند بهترین تمامی بندگان خداست، او همان شخصیت منزه از هر آلودگی و رذیلت و پیراسته از هر عیب و علت، و مبرا از هر تهمت و منقصت و کوه بلند علم و فضیلت و نور افکن عظیم هدایت است.
3- او فرزند فاطمه است. اگر تو نسبت به نسب او جهل داری بدان همان کسی است که با جدّ او سلسله شریفه انبیاء ختم گردیده است.
4- این که گفتی: این کیست؟ رونق و عظمت و جلوه جلال و شکوه شخصیت او را فرو نمیکاهد، زیرا آن کسی که تو او را نمیشناسی عرب و عجم هر دو او را به خوبی میشناسند.
5- هر دو دستش ابری فیاض و رحمت گستر است، که رگبار فیض را فرو میبارد و جود و عطایش هیچگاه کاستی نمیپذیرد.
6- خوئی نرم و سازگار دارد و مردمان از خشمش در امانند و همیشه دو خصلت حلم و کرم، شخصیت او را همی آرایند.
7- او به دوش کشنده بار مشکلات اقوامی است که زیر سنگینی آن بار، به زانو در آمده اند، چنانکه خوئی ستوده و روئی گشوده دارد و اعلام پذیرش حوائج مستمندان در مذاق جانش شیرین و خوشآیند است.
8- او نیاز نیازمندان و خواهش سائلان را همیشه با چهره گشوده و منطق مثبت استقبال کرده است و هیچگاه جز به هنگام تشهد کلمه «لا » بر زبان نرانده است و اگر ذکر تشهد نمیبود «لای » او نیز «نعم » همی بود.
9- خورشید فروزان احسان او گرمی و روشنی بر همگان افشانده و از این رو در برابر اشعه نیرومندش، تاریکی از فضای اندیشه و دل گمراهان و ظلمت فقر از محیط زندگی مستمندان و ستم از آفاق حیات ستمزدگان رخت بر بسته است.
10- هر زمان که قبایل قریش به سوی او بنگرند، شعرا و خطبای ایشان به مدح و ثنایش زبان همی گشایند و بی اختیار اذعان و اقرار کنند که هر گونه جود و احسان به او همی پیوندد و کاروان کرم در منزلگاه مکارم او رخت همی کشاند.
11- او از فرط آزرم، دیدگان خود را فرو مینشاند و حاضران حضرتش تحت تاثیر هیبت و عظمتش دیدگان فرو میپوشند و جز به هنگامیکه که لب به تبسم بگشاید، سخنی در حضور او بر زبان نمیآید.
12- در دستش عصای خیزرانی که عطر میپراکند، و بویش دل انگیز است. او بیننده را از زیبائی و تناسبی که در چهره دارد، به شگفت آورد.
13- جود و عطای کف بخشاینده او چنان است که چون به آهنگ دست سودن بر رکن حطیم (حجر الاسود) گام فرا نهد، گوئی که رکن میخواهد تا او را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطایش برخوردار گردد.
14- خدای او را شرافت بخشیده است و برتری داده و قلم قضا درتحقیق این مشیت بر لوح قدر روان گشته است.
15- کدامین گروه از خلایق الهی است که نیاکان این شخصیت عظیم یا از خود این شخص کریم، منتی و نعمتی بر ذمّه خود نداشته باشد.
16- هر کس خدا را شکر بگذارد، نیاکان این امام را همی شکر بگذارد به حکم ضرورت زیرا مردم جهان، دین خدا را از خانه او بدست آورده و در پرتو هدایت این خاندان از کفر و شرک رسته اند.
17- او به اوج عزتی قدم نهاده که عرب و عجم در اسلام به آن قله پر افتخار عظمت و جلال نرسیده اند.
18- او فرزند کسی است که فضل پیامبران، دون فضل او و فضل امتهاشان دون فضل امت اوست.
19- شاخه نیرومند شخصیت او از پیکره شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر دمیده است. از این رو عناصر وجودش و اخلاق و سجایایش پاک و پاکیزه است.
20- نور پیشانیش پرده ظلمت را میدرد، چنانکه خورشید با اشراق او ظلمتها را نابود میگرداند.
21- او از گروهی است که دوستیشان دین و دشمنیشان کفر است و قرب جوارشان ساحل نجات و پناهگاه امن و امان است.
22- پس از نام خدا، نام ایشان بر همگان مقدم است و هر کلام بنام ایشان زیبا فرجام است و حسن ختام همی پذیرد.
23- اگر اهل تقوی شمرده شوند، ایشان پیشوایان ایشانند، و اگر از بهترین اهل زمین باز پرسند، نام ایشان به میان همی آید.
24- هیچ بخشایشگر به قله کرم و منتهی جود ایشان نمیرسد و هیچ قوم به هر پایه از کرم که باشد، قدرت همسری و همسنگی ایشان را ندارد.
25- بزرگان این خاندان به روزگار سختی و قحط سالی، باران رحمتند و به هنگام جنگ، شیران بیشه شجاعتند.
26- در عصر معیشت و سختی زندگی، دستهای بخشایشگر آنها را از جود و عطا نمیبندد و این گشوده دستی در هر دو حالت توانگری و درویشی، برای ایشان یکسان است.
27- ناگواریها و گرفتاریها به یمن محبتشان دفع میشود و احسان نعمتها به برکت آن محبت فزونی همی گیرد.
@Sher_shams
هشام از این وضع غضبناک شد و دستور داد تا او را بین مکه و مدینه در زندانى، حبس نمایند... امام زین العابدین(علیه السلام) هزار دینار براى او فرستاد ولى آن را قبول نکرد و عرض کرد: من این اشعار را به جهت محبّت خدا و رسولش سروده ام و لذا به ازاى آن اجرت نمى گیرم. حضرت فرمود: «نحن اهل بیت لایعود الینا ماخرج منّا»؛ (ما اهل بیتى هستیم که چیزى که از ناحیه ما خارج شده به ما باز نمى گردد).
در این هنگام بود که فرزدق آن ها را قبول کرد
@Sher_shams
پور عبدالملک به نام هشام
در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم
لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست
بهره نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبی و ولی
زین عباد بن حسین علی
در کسای بها و حله نور
بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف
در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر
گشت خالی ز خلق راه و گذر
شامیی کرد از هشام سؤال
کیست این با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل کرد
وز شناساییش تجاهل کرد
گفت نشناسمش ندانم کیست
مدنی یا یمانی یا مکی ست
بوفراس آن سخنور نادر
بود در جمع شامیان حاضر
گفت من می شناسمش نیکو
زو چه پرسی به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه و بطحا
زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حل و بیت و رکن و حطیم
نادوان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات
طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف
بر علو مقام او واقف
قرة العین سیدالشهداست
غنچه شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار
لاله راغ حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش
رود از فخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شیم
به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزت است منزل او
حامل دولت است محمل او
از چنین عز و دولت ظاهر
هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین
خاتم الانبیاست نقش نگین
لایح از روی او فروغ هدی
فایح از خوی او شمیم وفا
#عبدالرحمن_جامی
@Sher_shams
طلعتش آفتاب روز افروز
روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق
از چنان مصدری شده مشتق
از حیا نایدش پسندیده
که گشاید به روی کس دیده
خلق ازو نیز دیده خوابانند
کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بی سبقت تبسم او
خلق را طاقت تکلم او
در عرب در عجم بود مشهور
کو مدنش مغفل مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور
گر ضریری ندید ازان چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک
بوم اگر زان نیافت بهره چه باک
بر نکو سیرتان و بدکاران
دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم
گر بریزد همی نگردد کم
هست ازان معشر بلند آیین
که گذشتند ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق
بعض ایشان نشان کفر و نفاق
قربشان پایه علو و جلال
بعدشان مایه عتو و ضلال
گر شمارند اهل تقوا را
طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند
واندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپرسد ز آسمان بالفرض
سائلی من خیار اهل الارض
بر زبان کواکب و انجم
هیچ لفظی نیاید الاهم
هم غیوث الندی اذا وهبوا
هم لیوث الثری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است در افواه
بر همه خلق بعد ذکرالله
سر هر نامه را رواج فزای
نام ایشانست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق
باشد از یمن نامشن رونق
#عبدالرحمن_جامی
@Sher_shams
چون هشام آن قصیده غرا
که فرزدق همی نمود انشا
کرد از آغاز تا به آخر گوش
خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالی دق
همچو بر مرغ بینوا عقعق
ساخت در چشم شامیان خوارش
حبس فرمود بهر آن کارش
اگرش چشم راستین بودی
راست کردار و راست دین بودی
دست بیداد و ظلم نگشادی
جای آن حبس خلعتش دادی
ای بسا راست بین که شد مبدل
از حسد حس او و شد احول
آنکه احول بود ز اول کار
چون شود حالش از حسد هشدار
آفت دیده حسد رمد است
رمد دیده خرد حسد است
از حسد دیده خرد شد کور
وز رمد دیده حسد بی نور
جان حاسد ز داغ غم فرسود
وز غم آسوده خاطر محسود
دایما از طبیعت فاسد
بر خدا معترض بود حاسد
که چنان مال یا منال چرا
مر فلان را همی دهد نه مرا
گر بدانم نمی کند خوشدل
کاش ازو نیز سازدش زایل
حسدالمرء یأکل الحسنات
و ان اعتاد کسبها سنوات
نکشد از شر شرر هیزم
آن ضرر کز حسد کشد مردم
آن حسد خاصه کاهل نفس و هوا
می برند از گزیدگان خدا
جای اینان مقر قرب و وصال
جای آنان جحیم بعد و نکال
ز آسمان مه همی دهد پرتو
بر زمین سگ همی زند عوعو
ز آسمان خور همی درخشد فاش
بر زمین کور می شود خفاش
#عبدالرحمن_جامی
@Sher_shams
قصه مدح بوفراس رشید
چون بدان شاه حق شناس رسید
از درم بهر آن نکو گفتار
کرد حالی روان ده و دو هزار
بوفراس آن درم نکرد قبول
گفت مقصود من خدا و رسول
بود ازان مدح نی نوال و عطا
زانکه عمر شریف را ز خطا
همه جا از برای هر همجی
کرده ام صرف در مدیح و هجی
تافتم سوی این مدیح عنان
بهر کفارت چنان سخنان
قلته خالصا لوجه الله
لا لان استعیض ما اعطاه
قال زین العباد و العباد
مانؤدیه عوض لا نرتاد
زانکه ما اهل بیت احسانیم
هر چه دادیم باز نستانیم
ابر جودیم بر نشیب و فراز
قطره از ما به ما نگردد باز
آفتابین بر سپهر علا
نفتد عکس ما دگر سوی ما
چون فرزدق به آن وفا و کرم
گشت بینا قبول کرد درم
از برای خدای بود و رسول
هر چه آمد ازو چه رد چه قبول
بود ازان هر دو قصدش الحق حق
می کنم من هم از فرزدق دق
رشحه ای زان سحاب لطف و نوال
که رسیدش ازان خجسته مال
زان حریفم اگر رسد حرفی
بندم از دولت ابد طرفی
صادقی از مشایخ حرمین
چون شنید آن نشید دور از شین
گفت نیل مراضی حق را
بس بود این عمل فرزدق را
کز جز اینش ز دفتر حسنات
برنیاید نجات یافت نجات
مستعد شد رضای رحمان را
مستحق شد ریاض رضوان را
زانکه نزدیک حاکم جائر
کرد حق را برای حق ظاهر
#عبدالرحمن_جامی
@Sher_shams
گامی دگر ماندهست
در هر کجا باشی
در خانههای جدول معیار انسانی
ای نقطه سرگشته خط زندگی را نیست پایانی
تا زندهای گامی دگر ماندهست…
#نصرت_رحمانی
@sher_shams 🌱
کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او را
به امید اینکه روزی بفلک رسانم او را
چه کنم چه چاره گیرم که ز شاخ علم و دانش
ندمیده هیچ خاری که بدل نشانم او را
دهد آتش جدائی شرر مرا نمودی
به همان نفس بمیرم که فرونشانم او را
می عشق و مستی او نرود برون ز خونم
که دل آنچنان ندادم که دگر ستانم او را
تو به لوح سادهٔ من همه مدعا نوشتی
دگر آنچنان ادب کن که غلط نخوانم او را
بحضور تو اگر کس غزلی ز من سراید
چه شود اگر نوازی به همین که دانم او را
#اقبال_لاهوری
@sher_shams