eitaa logo
شمس
190 دنبال‌کننده
627 عکس
133 ویدیو
6 فایل
مَعْناےِ زِنْدِه بودَنِ مَنْ، با تو بودَنْ اَسْت... محفل ادبی شمس☘️ براے اینکہ‌ حال دلمون بهتر بشه :) با خدا و امام زمانمون{عج} راحت تر باشیم؛ مثل یہ‌ عاشق و معشوق واقعے 🕊 https://eitaa.com/joinchat/3426484399C243999d4c2
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای آشنای من! برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد تا پر کنیم جام تهی از شراب را و ز خوشه‌های روشن انگورهای سبز در خم بیفشریم می آفتاب را برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد تا چون شکوفه‌های پر افشان سیب‌ها گلبرگ لب به بوسه خورشید وا کنیم وآنگه چو باد صبح در عطر پونه‌های بهاری شنا کنیم برخیز و باز گرد با عطر صبحگاهی نارنج‌های سرخ از دور، از دهانهٔ دهلیز تاک‌ها چون باد خوش غبار، برانگیز و باز گرد یک صبح خنده‌رو وقتی که با بهار گل افشان فرا رسی در باز کن، به کلبهٔ خاموش من بیا بگذار تا نسیم که در جستجوی تست از هر که در ره است، بپرسد نشانه‌هات آنگاه، با هزار هوس، با هزار ناز برچین دو زلف خویش آغاز رقص کن بگذار به خنده فرود آید آفتاب بر صبح شانه‌هایت! ای آشنای من! برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند بر شاخهٔ لبان تو، مرغان بوسه‌ها لب بر لبم نهی تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی تا با امید خویش مرا آشتی دهی! @sher_shams
هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش ما گرفتار به داغ دل بی‌حاصل خویش 🚶‍♂ چند بینم سوی خوبان و دل از دست دهم وقت آنست که دستی بنهم بر دل خویش !! @sher_shams
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا تُرکی‌ست مشکین‌ موی و نسرین‌ بوی و سیمین‌بر سُها لب، مشتری ‌غبغب، هلال ‌ابروی و مه‌پیکر چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ بود گل‌بیز و حالت‌خیز و سِحرانگیز و غارتگر دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش کین به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شکر چه بر ایوان چه در میدان چه با مستان چه در بُستان نشیند ترش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شر چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور ، نشناسم ترنج از شست و شست از دست و دست از پا و پا از سر @sher_shams
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- چه‌ می‌کنی؟ چه می‌کنی؟ درین پلید دخمه‌ها، سیاه‌ها، کبودها، بخارها و دودها؟ ببین چه تیشه می‌زنی به ریشه‌ی جوانیت، به عمر و زندگانیت. به هستیت، جوانیت. تبه شدی و مردنی، به گورکن سپردنی، چه می‌کنی؟ چه می‌کنی؟" - " چه می‌کنم؟ بیا ببین که چون یلان تهمتن، چه سان نبرد می‌کنم. اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم، چو آتش وجود خود، خموش و سرد می‌کنم. که بود و کیست دشمنم؟ یگانه دشمن جهان. هم آشکار، هم نهان. همان روان بی‌امان، زمان، زمان، زمان، زمان. سپاهِ بی‌کران، او: دقیقه‌ها و لحظه‌ها. غروب و بامدادها. گذشته‌ها و یادها. رفیق‌ها و خویش‌ها. خراش‌ها و ریش‌ها. سرابِ نوش و نیش‌ها، فریب شاید و اگر، چو کاش‌های کیش‌ها. بسا خسا به جای گل، بسا پسا چو پیش‌ها. دروغ‌های دست‌ها، چو لاف‌های مست‌ها؛ به چشم‌ها ، غبارها، به کارها ، شکست‌ها. نویدها، درودها. نبودها و بودها. سپاه پهلوان من، به دخمه‌ها و دام‌ها؛ پیاله‌ها و جام‌ها، نگاه‌ها ، سکوت‌ها، جویدن بروت‌ها. شراب‌ها و دودها، سیاه‌ها، کبودها. بیا ببین، بیا ببین، چه سان نبرد می‌کنم شکفته‌های سبز را چگونه زرد می‌کنم. @sher_shams
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم @sher_shams
میرسد آوای تیغی پشت مسجد های شهر قاتل مولایمان شمشیر صیقل میدهد.. التماس دعا! =)🙏🏻 @sher_shams
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند @sher_shams
شمس
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند #حافظ #شب_قدر @sher_shams
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند ... @sher_shams