eitaa logo
شمس
190 دنبال‌کننده
627 عکس
133 ویدیو
6 فایل
مَعْناےِ زِنْدِه بودَنِ مَنْ، با تو بودَنْ اَسْت... محفل ادبی شمس☘️ براے اینکہ‌ حال دلمون بهتر بشه :) با خدا و امام زمانمون{عج} راحت تر باشیم؛ مثل یہ‌ عاشق و معشوق واقعے 🕊 https://eitaa.com/joinchat/3426484399C243999d4c2
مشاهده در ایتا
دانلود
یار اگر ما را کُشد، یک دیدنش صد خون‌بهاست کشتن خود منگر ای دل! خون‌بهای خود ببین @Sher_Shams
یاغی نی ام ، ترحمی ای پادشاه حسن گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را
ساقی ، دل ما سوخته از مشتاقی‌ست بازآ که طبیب درد مستان ساقی‌ست جان دادن امیدست مرا در قدمت تا جان مرا هست ، اُمیدم باقی‌ست @Sher_Shams
دختران، نغمه شورانگیز آفرینشند و جهان، مهربانی اش را از نگاه روشن آنان وام می گیرد . ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دختر مبارک 🌺🌺
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان پ.ن: تا حالا شده غیبت آقامون رو ، این دوری رو ، بلا حساب کنیم !!💔💔 بلایی که روز به روز با گناه هامون زمانش بیشتر میشه ...🚶‍♂ @Sher_Shams
شمس
می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان #حافظ پ.ن: تا حالا شده غیبت
من دورم از برت ، دل در برم نیست هوای دیگری اندر سرم نیست بجان دلبرم کز هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نیست❤️
آقا جانم ... به حریم خلوتِ خود شبی چه شود نهفته بخوانی‌ام ...
طالب باید که خدا را در هرچه داند و بیند نجوید. راهِ طالب خود در اندرون اوست، راه باید که در خود کند «و فی اَنفسکم اَفلا تُبصرون». هیچ راه به خدا نیست بهتر از راه دل «القلبُ بیتُ اللّه» 📚تمهیدات عین‌القضات همدانی
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما رابه آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت ان درآید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید پ.ن : گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید ..🚶‍♂
گَر شاخه‌ها دارد تَری ور سرو دارد سروری وَر گُل کُنَد صد دلبری ای جان، تو چیز دیگری
. هزاران سال با حیرت نشستم به خود پیوستم و از تو گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف است: تراشیدم، پرستیدم، شکستم💔 @Sher_Shams
کسی ره سوی گنج قارون نبرد و اگر برد ره باز بیرون نبرد هیچ دانی که معنی کنتُ کنزاً مخفیاً فَاَحببت ان اُعرَف چیست؟ کنز عبارتی است از نعمت بی‌قیاس پنهانی، راه به سرِّ آن نبرد جز پادشاه و تنی چند از خاصان او، و سنت پادشاه آن است که کسانی که بر کیفیت گنج وقوف دارند به تیغ بی‌دریغ، خون ایشان بریزد تا حدیث گنج پنهان ماند. همچنین پادشاه ازل و قدیم لم یزل ، حقیقتِ کنز مخفی ذات او کس نداند و باشد که تنی چند از خاصان او یعنی فقرا و ابدال که با کس ننشینند و در نظر کس نیایند. رب اَغبرَ لو اَقسم الله لابر همین که به سرّی از سایر بی‌چون وقوف یابند به شمشیر عقل خون ایشان را بریزد تا قصه گنج در افواه نیفتد. کسی را در این بزم ساغر دهند که داروی بیهوشی‌اش در دهند تا سرّ مکنون حقیقت ذات بی چون نهفته بماند. گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بی‌نشان چه گوید باز عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز پ.ن ؛ و مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ