در وصف تو ای کاش زبان تابِ بیان داشت
چون زُلف تو ای کاش کسی طبعِ روان داشت
زیبایی ات از کوه هم اقرار گرفته ست
در پیش تو هرگز نشود حرفِ نهان داشت
می خواست به بیرون بپرد لحظه ی دیدار
گُنجشکِ زبان بسته ی قلبم هَیَجان داشت
یک عُمر نشستن به تماشای تو سهل است
تا صُبحِ قیامت دل من کاش زمان داشت
از مهر تو هر کس شده یک ذرّه نصیبش
یک داغ به پیشانی و مُهری به دهان داشت
با نیّت دیدارِ بهار آمده بودم
افسوس که عشق آخر این جاده خزان داشت
#محمدفرخطلبفومنی🌾
@Shere_naab
پُر از دردم،نمیخندم،بگو با دل چهباید کرد؟
که من خُشکم،تو بارانی،بگو با گِل چهباید کرد...؟
کمی امروز و فردا کن،کمی نمنم بیا،شاید
بفهمم سرنوشتم را،که تا ساحل چهباید کرد...؟
تو خورشیدی و در طوفان،بهامّید تو میجنگم
ولی مهرت اگر بر من،نشد مایل چهباید کرد...؟
تمام عمرمان سرگرم جمعو ضربو تفریقیم
کسی امّا نمیداند کهبا حاصل چهباید کرد...؟
به پای عشق او هردم،خودم را تنبهتن کُشتم
بگو یا قاضی الحاجات،با قاتل چهباید کرد...؟
ببین مقتول این قصه بهمن یکریز میخندد
و من با خود گلاویزم کهبا این دل چهباید کرد...؟
#محمدفرخطلبفومنی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈