از هیبت نامت محرم با شکوه است
ماه غم است اما همین غم با شکوه است
با زاری و خواری تو را نسبت ندیدم
مرگت حماسه ، سوگ و ماتم با شکوه است
درجمع سرداران سرتاپا شکوهت
شش ماهه ای دیدم که آن هم با شکوه است
وقتی ابوالفضل است پرچمدار لشکر
حتی به خاک افتاده، پرچم با شکوه است
در هیچ دوران نیست این لشگر که داری
حتی اگر تعدادشان کم با شکوه است
از جان گذشتند از تو نگذشتند آری
ایمان این دلهای محکم با شکوه است
آن در دل شب در کنار عشق ماندن
چون راه رفتن شد فراهم با شکوه است
فرزند را چون میفرستی سوی مسلخ
در چشم تر تصویر مبهم باشکوه است
آن دم که با خون عشق را تفسیر کردی
جن و ملک دیدند آدم باشکوه است
ای جان پاکان بنده ی حریت تو
از هیبت نامت محرم با شکوه است....
#ناصر_عبدالمحمدی
#محرم 🏴
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
دوستت دارم و به غیر از شعر
نیست راهی برای اثباتم
عشق گاهی فراتر از آنست
که بگنجد میان ابیاتم
عمر صد مثل من بسر آمد
این غم وحشیانه رام نشد
این چه اقلیم رازخیزی بود
کشف این سرزمین تمام نشد
در دل من در این خزینهی عشق
هیجانی ست بی حساب ای دوست
من چو خاک کویر تشنه و تو
می چکد از لبت شراب ای دوست
خوب شد مثل لیلی و مجنون
نیست امکان وصل ما را هم
میکند صدق مثل هر جایی
دوری و دوستی در اینجا هم
چه کسی گفته بود برگردی
وقت رفتن به من نگاه کنی
در همان چند لحظه ی کوتاه
روزگار مرا سیاه کنی؟
چارهای نیست ای محال بزرگ
بی تو با روزگار خواهم ساخت
هرچه که دارم و ندارم را
در همین یک قمار خواهم باخت
لوک مستم من و سبک شده است
بار این عشق اگرچه سنگین است
غم قلبم قرین خوشحالی ست
تلخی انتظار شیرین است
#ناصر_عبدالمحمدی
خرداد و تیر طی شد و مرداد می رود
عمر من است بی تو که بر باد می رود
گفتم ز یاد خود ببرم شعر و عشق را
اما مگر نگاه تو از یاد می رود ...!؟
ای تکدرخت دشت وفا ، کودک دلم
هر سمت و سو که سایه ات افتاد می رود
دادیم داد عشق و به ما هر چه کرده ای
هرگز نگفته ایم که بیداد می رود
خاکش به کوه اگرچه پراکنده شد ولی
شیرین مگر ز خاطر فرهاد می رود؟
ازچشم آهوانه ات آنقدر گفته ام
کم کم قساوت از دل صیاد می رود
عمر منی و می روی و هیچ چاره نیست...
عمر من است بی تو که بر باد می رود
#ناصر_عبدالمحمدی