eitaa logo
افرا 🇵🇸🇮🇷
226 دنبال‌کننده
602 عکس
422 ویدیو
3 فایل
چشمه ای در کوه می جوشد . . . منم؛ "دختری با کوزهء شعری به روی شانه اش" با من حرف بزن، شاید منتظرت باشم: @shadmonavar
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Daal BandDaal Band - Sweetness of A Dream (UpMusic).mp3
زمان: حجم: 10.2M
🌸 میخندی تا دنیا رنگی تازه شود با لبخندت شادی بی‌ اندازه شود میخندی تا خوش بنشینی در باور من میخندد همراه تو اشک آخر من 🍃 بنشین لحظه‌ ای رو در روی من چایم را با عطرت هم‌ بزن بنشین تا شود نقش فال ما نقش "هم‌ فردا" شدن 🌸 میخوابم تا رویای لبخند تو را رویای شیرین چای و قند تو را میخوابم تو مثل هر شب در خواب منی میخوابانم این چشمان پابند تو را 🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگام که میکنی حالم با حال آسمون فرقی نداره...😌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💌 یکی یکی دارند پیشوند شهید را می‌چسبانند کنار اسمشان و می روند... و همیشه تکه دردآلود داستان، قسمت بازمانده هاست! لحظه وصل گوارای وجودت، قهرمان✌️ ╔═🌸.═══╗ @SheroShaaf ╚════.🍃╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بخند برایم؛ لبخندت را به هر زخمی که زدم، خوب شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بِسمِ رَبِّ الشُّهداء... "باید در مسیری که شروع کرده‌ایم پیش برویم، یا بگذار کربلای جدیدی رخ دهد." این جمله یکی از آخرین جملات یحیی سنوار است، رهبر جنبش مقاومت اسلامیِ فلسطین: حماس. تو بگو این چه سِرّی‌ست که قلب‌های ما هر بار، برای ایستادنِ قلب‌هایی خون می‌شوند که هم‌خون‌مان نیستند، و چشم‌هامان هربار، برای بسته شدنِ چشم‌هایی خیس می‌شوند که هرگز در هم خیره نشده‌اند؟ در من زنی نشسته در کنجی و پیوسته مویه می‌کند. با یک دست گلویم را فشار می‌دهد تا غصه از زبانم بیرون نزند و با سرانگشتانِ دست دیگرش نمِ زیر پلکم را می‌گیرد. زنی سیاه‌پوش و ماتم‌زده که با تور سفید قلبِ چاک چاک‌‌ام را وصله می‌زند و با دست‌های لرزانش پیراهنِ سبزِ حریر تنم می‌کند و موهایم را حنا می‌بندد. در من زنی‌ست، عزادار و تکیده، که با صدای خش‌دار از گریه‌اش، هنوز بغل گوشم رجز می‌خواند و وامی‌داردم حماسه بنویسم. زنی‌ که به جای من، به جای تمام بغض‌های فروخورده‌ام، به جای تمام گریه‌های فرو نشانده‌ام، به جای تمام عزاداری‌های نکرده‌ام، هر روز و بی‌صدا درونم می‌بارد و عزای تک‌نفره می‌گیرد، تا مباد حرامیان اشکِ چشمی از ما ببینند، در سوگِ از دست دادنِ پاره‌های تن‌مان... زنی در من سیاه پوشیده و اشک می‌ریزد، کِل می‌کشد و حماسه‌ی عزا می‌خواند.‌ تو بگو این چه سِرّی‌ست... "زمین از زمان یک نفس بی‌ اسرائیل طلبکار است و ما از زندگی یک شهادت، یک پایان شیرین! ما و زمین باید در این راه قدم برداریم، هر کدام زودتر به آرزویش رسید، مبارک است." ______________ @AlefNoon59
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا