🖤🍃°•
🍃°•
°•
تازه بچهها از آب و گل در آمده بودند، تازه زندگیشان داشت سروسامان میگرفت، منتظر بودند؛ منتظر آقاسیدمحسن...
چندبار توی خلوتهای مادر دختری دست زینب را گذاشته باشد و لگد زدنهای آقاسید را چک کرده و دوتایی نخودی خندیده و دل فرشتهها ضعف رفته باشد خوب است؟
چند بار توی آفتاب رقیق مدینه لباسهای آقاسیدمحسن را پهن کردهاند و چهارتایی با برادرها قربان صدقهاش رفتهاند؟ کسی چه میداند.
خدارحمی محمد گفته بود: اذیتشان نکنید، گفته بود جان من و جان اینها، سرش را که گذاشت زمین، علی مشغول کفن و دفن و اسمع افهم و لانعلم منه الاخیرا بود که هسته مرکزی کودتا تشکیل جلسه داد، خودشان بریدند و دوختند، صورتجلسه نوشتند و مصوبه را امضا کردند و خلاص... حالا تو بگو غدیر تو بگو مباهله تو بگو لیله المبیت توی کتشان نرفت، که دیوار حاشا بلند است.
جهان قرار بود به سمت و سوهای خوبی برود، بیشرفها کاری کردند که از آن جلسه به بعد هر گناهی هر کجای جهان اتفاق میافتد یک رونوشتش فاکتور میشود توی پرونده آنها، اولین گناه هم قتل عام میلیونها بچه سیدی که پدربزرگشان قرار بود آقاسیدمحسن باشد. بگذریم رفیق...
حامد عسکری
╔═🖤.═══╗
@maae_maein
╚════.🍃╝
🌸🍃°•
🍃°•
°•
سلام سوژه نابم برای عکاسی
ردیف منتخب شاعران وسواسی
🌸
سلام «هوبره»ی فرشهای کرمانی
ظرافت قلیانهای شاه عباسی
🍃
تجسم شب باران و مخمل نـــوری
تلاقی غزل و سنگ یشم الماسی
🌸
و ذوالفنون، شب چشم تو را سه تار زده
به روی جامهدران با کلید «سل لا سی»
🍃
دعا، دعای همان روزگار کودکی است:
خدا تُنه ته دوباله تو مال من باسی
🌸
📚 خانمی که شما باشید
حامد عسکری
╔═🌸.═══╗
@SheroShaaf
╚════.🍃╝