eitaa logo
افرا 🇵🇸🇮🇷
226 دنبال‌کننده
608 عکس
429 ویدیو
3 فایل
چشمه ای در کوه می جوشد . . . منم؛ "دختری با کوزهء شعری به روی شانه اش" با من حرف بزن، شاید منتظرت باشم: @shadmonavar
مشاهده در ایتا
دانلود
5466354856144936705_600718423631703.mp3
زمان: حجم: 505.2K
🖤 آقا قبل از شهادتش یه صدا برات فرستاده... .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. اگر کسی میخواهد بدون‌هوا نفس‌کشیدن را ببیند، به تماشای ما بنشیند... امروز نه فقط ما، که همه آزادگان و عدالت‌خواهان جهان، یتیم شدند... .
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...🖤 .
🌱«بی کمکی رکاب بزن»|جنگ نگاری ✍️طیبه فرید
🌱«بی کمکی رِکاب بزن»|جنگ نگاری ✍طیبه فرید شمارشش از دستم در رفته! اینکه تا برسم به تالار آینه سر روی شانه ی چند تا دوست و رفیق صمیمی گذاشتم و باهم گریه کردیم. آستین می کشم روی جفت شیشه های عینکم و قطره های باران را پاک می کنم. تا چشمم به ضریح می افتد که سربند مشکی بسته، پشت می دهم به گرمای آغوش دیوار حرم و می گویم«آقاجون غمدونیِ پُر آووردم،یه غمِ سنگین» آقا انگار دارد چیزی می گوید، توی شلوغی نمی شنوم. بعضی زن‌ها از صحن که پا می گذارند توی تالار آینه، چشمشان که می افتد به صاحب عزا بنا می کنند به جیغ و فریاد. با بلند شدن صدای تازه واردها ، صدای بَبَم بَبَمِ نشسته ها و کِز کرده‌ها که داغِ دلشان نو شده سر می رود زیر طاق. آسمان بغضی آینه کاری ها بغضی.. آدم ها بغضی.... آقا، توی ضریح، بغضی. جمعیت ظهر دهم اسفند حرم احمد ابن موسی هر لحظه بیشتر می شود. از شلوغی می زنم بیرون ، از دارالعباده رد می شوم و چشم چشم می کنم یک گوشه از رواق امام جایی برای نشستن پیدا کنم که چشمم به او می افتد. با ظاهر عوامانه اش اما ترکیبی است از خونِ دل و منطقی عمیق. روی شانه اش پرچم یا ابا عبدالله گذاشته و توی دستش کاغذی که نیاز به پاس کردن چند واحد درسیِ توحید و معاد دارد: «خدای خامنه ای زنده است» تا حواسش نیست عکس می گیرم و بعد می روم بی حس غریبگی سرش را می بوسم. او هم دل آشناتر از من بلند می شود و می گوید«ببخشید پرچم مشکی نداشتم!» به او می گویم« با همین کاغذ اصلِ مطلب را گفتی خواهر جان» بعد هم گوشی ام را نشانش می دهم و می گویم حلالم کن ازت عکس برداشتم خنده کمرنگی می نشیند روی لبش و می گوید «اشکالی نداره» بالاخره یک گوشه از رواقِ امام جایی برای نشستن پیدا می کنم. توی تالار آینه آقا دارد داغ زائرها را مرهم می گذارد. بیرون از رواق، پدافند ها و موشک ها و ابرهای خاکستری بارانزا و زائرها دارند کار خودشان را می کنند. و خدای خامنه ای هم! باید توی این‌غمِ سنگین خودم را پیدا کنم. ما آن قدر بزرگ شدیم که باید از خودِ خدا تسلی بگیریم. خدایی که چرخ‌های تکیه مان را باز کرده . ومائی که سختمان شده اما بقیه راه را باید بی چرخ‌های کمکی رکاب بزنیم. @tayebefarid
💌 با تو آرام شود این دل طوفان‌زده‌ام... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⁣‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝