فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
••♥️✨••
سلام فرمانده؛
سیدعلی،دهه نودی هاشو فراخوانده
#رهبرانه
#استوری
📱بہ ما بپیوندید...😉
@ShifteganeTarbiat
May 11
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ»
آیا ندیدى کسانى را که (شکر) نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند و قوم خود را به سراى نیستى
و نابودى کشاندند؟!
(سوره مبارکه ابراهیم/ آیه ۲۸)
🌹🌹🌹
❇ تفســــــیر
در این آیات روى سخن به پیامبر است و در حقیقت ترسیمى از یکى از موارد شجره خبیثه در آن به چشم مىخورد. مى فرماید: آیا ندیدى کسانى را که
نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند؟ (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللهِ کُفْرًا).
و قوم خود را به سراى نیستى و نابودى کشاندند؟ (وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَالْبَوَارِ).
اینها همان ریشه هاى شجره خبیثه و رهبران کفر و انحرافند که نعمت هایى همچون وجود پیامبر را ـ که نعمتى بالاتر از آن نبوده است، در دامانشان قرار گرفت که مى توانستند با استفاده از آن در مسیر سعادت، یک شبه ره صدساله را طى کنند ـ به خاطر تعصّب کورکورانه و لجاجت و خودخواهى و خودپرستى کنار نهادند و در نتیجه نه تنها خودشان، که قومشان را نیز در این عمل وسوسه کردند و هلاکت و بدبختى را براى آنها به ارمغان آوردند.
🌼🌼🌼
گرچه مفسّران بزرگ به پیروى از روایاتى که در منابع اسلامى وارد شده است گاه این نعمت را به وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و گاه به ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر کرده و کفران کنندگان این نعمت را گاه بنى امیّه و بنى مغیره و گاه همه کافران عصر پیامبر معرّفى نموده اند ولى مسلّماً مفهوم آیه وسیع است و اختصاص به گروه معیّنى ندارد و همه کسانى را که نعمتى از نعمت هاى خدا را کفران کرده و از آن سوءِاستفاده کنند شامل مى شود.
ضمناً آیه مورد بحث این واقعیّت را ثابت مى کند که استفاده از نعمت هاى الهى به خصوص نعمت رهبرى پیشوایان بزرگ که از مهم ترین نعمت هاست، ثمره اش عاید خود انسان مى شود و کفران نعمت ها و پشت کردن به رهبرى چنین پیشوایانى، پایانى جز هلاکت و سرنگون شدن به دارالبوار ندارد.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۲۸ سوره مبارکه ابراهیم)
5.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ : آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری
👤 #حجت_الاسلام_والمسلمین_عاملی
شیفتگان تربیت
* 💞﷽💞 قسمت(۷۷). #نگاه_خدا دست و صورتمو شستم و لباسمو پوشیدم برم پایین که گوشیم زنگ خورد عاطف
* 💞﷽💞
قسمت(۷۸).
#نگاه_خدا
یه چادر از پشتش درآورد
امیر: خانمم میشه این چادرو بزاری سرتون ؟،دلم نمیخواد این صورت زیبا رو نامحرم ببینه
( یه نگاه به چشمای عسلیش کردم )
- چرا که نمیشه 😊
امیر : عاشقتم
- ما بیشتر
چادرمو گذاشتم سرم،امیر جلوی چادرمو کشید پایین هیچ جایی رو نمیدیدم
- امیر آقا الان دارم درکتون میکنم که به جز آسفالت چیزیو نمیبینی😂
سویچ و دادم دستش : ببخشید دیگه زحمت رانندگی و خودتون باید بکشین
امیر : نمیشه با آژانس بریم
- نخیر دلم میخواد باهم دوتایی بریم
( امیر تو بچگی یه تصادف خطرناکی داشته با خانواده اش ،که خدا رو شکر خطر جانی نداشت ولی از اون به بعد ترس از رانندگی داشت )
- امیر جان نرسیدیم ؟
امیر : نه عزیزم
( چادرمو یه کم زدم بالا ): وااا امیر لاکپشت از تو سریع تر میره اینجوری تا شبم نمیرسیم
امیر : سارا جان دیگه بیشتر از این نمیتونم گاز بدم
-یادم باشه بعد عروسی ،چند جلسه برات کلاس رانندگی بزارم
بعد دوساعت رسیدیم بهشت زهرا
همه اومده بودن
پیاده شدم ،امیر دستمو گرفت که زمین نخورم رسیدیم گلزار شهدا
عاقد هم شروع کرد به خوندن عقد
و بار سوم من بله رو گفتم بعدش عاقد از امیر پرسید اونم گفت بله
بعد ش همه اومدن کنارمون بهمون تبریک میگفتن
اصلا کسی و نمیدیدم فقط صداشونو میشنیدم چقدر سخته، ای کاش چادر نمیزاشتم
یه دفعه دیدم یکی سرشو اورد داخل
-واییی عاطفه خدارو شکر یه مسلمون دیدم 😂
عاطی: واییی سارا وقتی دیدمت از خنده داشتم میترکیدم تو و چادر 😂
- کوووفت نخند
عاطفه : زشته عروسیااا با ادب باش
- عاطفه گریه ام داره در میاد چیکار کنم هیچ جا رو نمیتونم ببینم 😩
عاطی: باید تحمل کنی دیگه عزیزم تا بری خونه
- واییی راست گفتیاا 😍
عاطی: چیو
- هیچی بابا باز خودت میفهمی ،فعلا برو ملت صف وایستادن پشت سرت
عاطی: دیونه😄 ،فعلا
کت امیرو میکشیدم
امیر : جانم سارا جان
- امیر آقا یه موقع سختت نباشه داری همه جا رو دید میزنی
( بلند خندش گرفت) چی شده خسته شدی؟
- اره بریم
امیر دستمو گرفت و از همه خدا حافظی کرد و رفتیم سر خاک مامان ،یعنی تو این فاصله ده بار نزدیک بود با کله برم رو سنگ قبر که امیر منو میگرفت
سر خاک مامان فاتحه ای خوندیم رفتیم سوار ماشین شدیم
#ادامه_دارد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹این انقلاب دیر با زود بدست امام زمان علیه السلام می رسد
#استاد_عالی
شیفتگان تربیت
* 💞﷽💞 قسمت(۷۸). #نگاه_خدا یه چادر از پشتش درآورد امیر: خانمم میشه این چادرو بزاری سرتون ؟،د
* 💞﷽💞
قسمت(۷۹).
#نگاه_خدا
- امیر جان اول بریم خونه خودمون
امیر : چرا ؟
- بریم بهت میگم
اگه میخوای لاک پشتی بری خودم بشینم پشت فرمون
امیر: اوه اوه حاج خانم داغ کردن
( امیر یه کم سرعتش و بیشتر کرد رسیدیم خونه) چادرمو برداشتم
- واااییی خدااا مردم زیر چادر
( امیر فقط میخندید )
رفتم تو اتاقم آرایش صورتمو پاک کردم لباسم باحجاب بود یه شال بلند هم برداشتم گذاشتم رو سرم
- امیر جان اینجوری اشکالی نداره بیام؟
امیر : ( اومد جلومو پیشونیمو بوسید ) نه اشکال نداره
- سویچ لطفا!😅
امیر : زشت نیست شب عروسی عروس خودش رانندگی کنه؟😜
- نخیرم اصلا زشت نیست ،زشت اینه که جنابعالی مارو نصف شب برسونی تالار 😁
سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت تالار
یه ربعی رسیدیم تالار
دسته گلمو برداشتم و از ماشین پیاده شدیم رفتیم داخل
امیر گفت که سمت زنونه نمیاد شاید کسی حجابش درست نباشه
من رفتم سمت زنونه همه بادیدنم تعجب کردن
مریم جون بغلم کرد( کاره خوبی کردی سارا جان)
باهمه سلام و خوش آمد گویی کردم
رفتم کنار مادر جون بغلش کردم تا منو دید شروع کرد به گریه کردن
عاطفه تا منو دیدگفت: واییی دختر تو دیوونه ای 🤦♀
- در عوضش الان راحتم
بعد شام همه یکی یکی برای خدا حافظی اومدن ،نزدیکای ۱۲ بود که همه رفتن فقط خانواده موندیم
امیر اومد سمتم
امیر: بریم سارا جان
- بریم
رفتیم از خانواده ها خدا حافظی کردیم تو چشمای بابا بغض و میشد دید
رفتم جلو بغلش کردمو صورتشو بوسیدم : بابا جون عاشقتم
بابا رضا: سارا جان مواظب خودتون باشین
- چشم
خدا حافظی کردیم و سوار ماشین شدیم رفتم خونه خودمون
خونه منو امیر😍
امیر : سارا جان خوشحالم که مال من شدی
- منم خوشحالم که تو سرراه من قرار گرفتی و مال من شدی
تصمیم گرفتیم بعد دوروز بریم دانشگاه
#ادامه_دارد