🌸🍃
#داستان_آموزنده
مرد سرمایه داری💵💰 در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.🤷♂
فرزندی هم نداشت. ❌
و تنها با همسرش زندگی میکرد.🧕👨💼
در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.😍
روز به روز نفرت مردم👨👩👧👦👨👩👧 از شخص سرمایه دار💰💰 بیشتر میشد🤢😤
مردم هرچه او را نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی؟
در جواب میگفت: زندگی من به کسی ربط ندارد.
😏😒
تا اینکه او مریض شد😧🤕🤒😷🤧
احدی به عیادتش نرفت❌ و در نهایت در تنهایی جان داد.😱
هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود...
همسرش به تنهایی او را دفن کرد😔
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد.❌
او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت میکرد دیروز از دنیا رفت...!!😲😮
⭕️قضاوت کار ما نیست...!!!⭕️
✅ با ما همراه شوید...
🔗 ایتا:
🌐http://eitaa.com/ShifteganeTarbiat
👌#داستان_آموزنده
مردی🧔 به نزد کدخدا👳♂ که فرد حکیمی بود رفت
و گفت در کوچه ما خانه ای 🏠است که زنی به همراه دخترش 👩👧در آنجا زندگی میکند
و مردان🙎♂🤵👨🎨👨✈️ زیادی در آنجا رفت و آمد میکنند
و من به شدت به آنان مشکوک 🧐و بدبینم😣.
حکیم👳♂ به او گفت اینبار به آنجا برو،
کیسه ای بردار و هر بار که شخصی وارد آنجا شد سنگی در آن بیانداز
و پس از یک هفته نزد من بیا.
مرد🧔 این کار را کرد و پس از چند روز کیسه او پر و سنگین شد😧،
اما به خاطر حرف حکیم👳♂ تا یک هفته به کارش ادامه داد.
پس از یک هفته کیسه سنگ را برداشت و به زحمت خودش را به نزد حکیم 👳♂رساند و از سنگینی سنگها شکایت کرد...
حکیم 👳♂گفت: آن خانه،🏠 خانه دانشمندی👨⚖ بود که پس از فوتش وصیت کرد تا شاگردانش👩💻👨💻👷♀👷♂👩🏫👨🏫
از کتابخانه 📚📚بزرگ و ارزشمند او استفاده کنند؛ به همین دلیل است که شاگردان 👩💻👨💻👷♀👷♂👩🏫👨🏫
او دائم به خانه 🏠آنها در رفت و آمد هستند.
🔥اما تو که با کیسه سنگینی خسته و بی تاب شدی 😞در قیامت با بار گناهی که هر بار با فکر و ظن بد 😨😰در مورد آن خانه 🏠برای خودت جمع میکردی چه میکنی؟!😱
✅ با ما همراه شوید...
🔗 ایتا:
🌐http://eitaa.com/ShifteganeTarbiat
📚#داستان_آموزنده
روزی #حضرت_موسی ( علیه السلام ) در كوه طور ، به هنگام مناجات عرض كرد :
ای پروردگار جهانیان !
جواب آمد : لبیك!
سپس عرض كرد : ای پروردگار اطاعت كنندگان!
جواب آمد :لبیك!
سپس عرض كرد :ای پروردگار گناه كاران !
موسی علیه السلام شنید :لبیك، لبیك ، لبیك!
حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یكبار جواب دادی ؛ اما تا گفتم : ای خدای گناهكاران ،
سه مرتبه جواب دادی ؟خداوند فرمود :
ای موسی ! عارفان به معرفت خود و نیكوكاران به كار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند ؛ اما گناهكاران جز به فضل من پناهی ندارند و اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید گردانم به درگاه چه كسی پناهنده شوند؟
📚:قصص التوابین/ص 198
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃http://eitaa.com/ShifteganeTarbiat
🌹#داستان_آموزنده
«شیبانی» میگوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که بیل به دست داشت
و مشغول کار بود و عرق از پشت وی میریخت. عرض کردم:
به من اجازه دهید تا این کار را من
انجام دهم، امّا ایشان فرمود:
من دوست دارم مرد در طلب معیشت
به گرمای آفتاب اذیت شود.
همچنین «فضل بن ابی قرّه» میگوید: امام را بیل به دست در حال کار دیدم
و عرض کردم:
بگذارید من یا غلامان این کار را
انجام دهند.
ایشان در پاسخ به من فرمود:
نه، رهایم کنید، میخواهم خدای متعال
مرا در حالیکه با دست خود کار کنم و
مال حلال را با اذیت نفس خویش تهیه
می نمایم، ببیند.
📙(وسايل
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃http://eitaa.com/ShifteganeTarbiat
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌#داستان_آموزنده
مردی به نزد کدخدا که فرد حکیمی بود رفت و گفت در کوچه ما خانه ای است که زنی به همراه دخترش در آنجا زندگی میکند و مردان زیادی در آنجا رفت و آمد میکنند و من به شدت به آنان مشکوک و بدبینم.
حکیم به او گفت اینبار به آنجا برو، کیسه ای بردار و هر بار که شخصی وارد آنجا شد سنگی در آن بیانداز و پس از یک هفته نزد من بیا.
مرد این کار را کرد و پس از چند روز کیسه او پر و سنگین شد، اما به خاطر حرف حکیم تا یک هفته به کارش ادامه داد.
پس از یک هفته کیسه سنگ را برداشت و به زحمت خودش را به نزد حکیم رساند و از سنگینی سنگها شکایت کرد...
حکیم گفت: آن خانه، خانه دانشمندی بود که پس از فوتش وصیت کرد تا شاگردانش از کتابخانه بزرگ و ارزشمند او استفاده کنند؛ به همین دلیل است که شاگردان او دائم به خانه آنها در رفت و آمد هستند.
🔥اما تو که با کیسه سنگینی خسته و بی تاب شدی در قیامت با بار گناهی که هر بار با فکر و ظن بد در مورد آن خانه برای خودت جمع میکردی چه میکنی؟!
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•