خلاصه داشتن برادر بزرگتر اینه حاضره بیاد از اتاق تا اشپزخونه بلندت کنه دو دستی بببردتت کنار سماور ولی خودش چایی نریزه
عمارت سوخته؛
همینا بودید؟ دلشکته شد-
دوبار شرکت کردمدتو تقدیمیات ندادی دیگه بهت اعتماد ندارم💞
عمارت سوخته؛
دوبار شرکت کردمدتو تقدیمیات ندادی دیگه بهت اعتماد ندارم💞
انیدفعه جدی پاش نشست-(چهل و پنج دقیقه دور خونه دنبال دفترم بودم از برادر بگیرم-)