یه چیز عجیب
یه گوشی که خیلی وقته صاحبش معلوم نیست رو آوردیم و داشتیم میدیدیم چی توشه
یهو داداشم گفت قدیما هم انیمه میدیدی؟
و بعد از عکسی که بهم نشون داد...
با یه پوشه پر از امورو و کونان و پلیسا و کایتوکید و هیجی و کازوها و اینا مواجه شدیم🤣
من خیلی جدی رو به مامانم: مامان اون سیگارو بده من
پسر عموم: تو مگه سیگاری ای؟😨
مامانم بسته چوب شور رو بهم میده*
پسر عموم: اینکه سیگار نیس😐
من:😏🤣
اومدم بگم منم همینطور
مثال های محدودی یادم اومد که این قضیه رو نقض میکنه
و یه دلیل برای این مدلی خوردن پیدا کردم
پس قضیه کنکله
هدایت شده از My safe Place🚭
میام ایتا سردرد میگیرم از فشار و اعصاب ولی نمیگم کاش هیچوقت ایتا نداشتم چون ممکنه به دوستای مجازی_ایتایی بر بخوره و وجودشون بره زیر سوال! همتون هم میدونید چه حس بدیه
Tsukino…!
میام ایتا سردرد میگیرم از فشار و اعصاب ولی نمیگم کاش هیچوقت ایتا نداشتم چون ممکنه به دوستای مجازی_ای
نکته اینجاست که منم مدت هاس میخوام دقیقا اینو بگم و جمله بندی ای پیدا نمیکنم که هم حق مطلب ادا بشه هم به کسی بر نخوره🤝
من و دختر عموی چهار ساله ام دست در دست هم درحال رفتن به سمت جایی*
من: وااای فاطمه چه گل قشنگیییی نگا رنگش زرده که صبح گفتی دوست دارید
اون: باشه ولی بیا بریم😐
من:😭😂 باراولی نیست که به خاطر سر به هوایی نصیحتم میکنننیییی😭🤣