اینجا رفته بودیم، و اون آقایی که همراهمون بود و آورده بودمون اونجا اینا رو چید و رو سرمون گذاشت😂
احساس ممول و اینا رو داشتم
هیچ وقت فکرشو نمیکردم این برگها اینقدر بزرگ باشن
دیشب دوباره خواب دیده بودم که مرینت ام
آدرین هم بود
رفته بودیم به جنگ و اینا بعدشم خیلی شیک رفتیم یه خونه ی خیلی باکلاسی
آدرین میخواست فرار کنه از دست مامان اون دختری که میخواستن بهش بندازن
باهم رفتیم نشستیم پایین و بازی کردن بقیه رو تماشا کردیم
یهو صدای دو سه تا پسر بچه از اون پشت میومد که داشتن به هم پز میدادن رفتن نَجَف آباد
من یهو خیلی ریز در گوش آدرینی که کنارم نشسته بود گفتم که خیلی دلم میخواد بهشون بگم این نَجَف نیست نِجِف تلفظ میشه
و ادرینی که انگار اصالتا اهل نجف آباد بود گفت خجالت میکشی دیگه..😂 ولی آفرین بالاخره داری یاد میگیریا🤣
منم داشتم فکر میکردم خب منم اصفهانی ام😔🤣
Tsukino…!
دیشب دوباره خواب دیده بودم که مرینت ام آدرین هم بود رفته بودیم به جنگ و اینا بعدشم خیلی شیک رفتیم یه
خیلی خواب جالبی بود
بهم خوش گذشت😂😂
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
راستی ازون نقاشیایی دارم میکشم که فکر کنم هینا عاشقشونه و از طرفی اینا فقط با ابرنگ و ماژیک خوشگل رنگ میشن دوستان بیایید برام رنگش کنید اینوووووووووو من ابرنگ بلد نیستممممممم
هدایت شده از ،،سِ|👑
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_تنها روشی که میتونم باهاش زبانو یاد بگیرم:
🥤|ᴛʜʀᴇᴇᴘᴏɪɴᴛᴛ
Tsukino…!
_تنها روشی که میتونم باهاش زبانو یاد بگیرم: 🥤|ᴛʜʀᴇᴇᴘᴏɪɴᴛᴛ
دلم خیلی براش سوخت