Tsukino…!
اینقدر محو داستان زندگیشون بودم که اصلا یادم رفته بود زندگی دارم خودم😄...
خیلی دردناکه
این همه خوندم
و آخرش الان که مرده آدم شده دیره
نمیفهمه
وای
فشااار میخورم
مرده یه وایب entj طوری میده
ولی به شدت خودخواه و خودمحوره
و وقتی اینو فهمیده که واقعا دیره
اینقدر فشاری شدم که به چپتر آخر سر بزنم و ببینم بعدش چی شده
وقتی دیدم دوباره به هم رسیدن خیالم راحت شد و تونستم گوشیو بذارم کنار
بعد تو آینه رو نگاه کردم و دیدم شبیه این جادوگرای فیلما شدم که با دو کیلو خط چشم و ریمل و اینا گریه کردن
Tsukino…!
احساس بدی دارم معمولا وقتی اینجوریه یه اتفاق بدی میافته حالا نمیدونم در اثر فکر کردنه یا باید نگرا
اینم از بعدیش..😄
بعدش چیه..؟
شاید این بار باید به جای کنار گذاشتن گوشی و پناه بردن واقعیت، واقعیتو کنار بذارم و به گوشی پناه ببرم؟😄
میدونم باید بیان کنم که واقعا چه حسی دارم و به شوخی و مسخره بازی دلخوریمو رد نکنم و بحثو عوض نکنم ولی نمیدونین چقدر انجام این کار سخته
اتفاقا خودمم فکر کردم که شبیه شده😭😂
ولی دازای یه برونگرای منطقیه و این بچه احتمالا یه درونگرای احساسی😭😂