ساعت نزدیک دوازدهه
یکی باید بگیرتم که اون آهنگ قشنگ غمگینه (قول میدم فردا دیگه ازش خوشم نمیاد) رو دوباره گوش ندم وگرنه رد میدم
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ✨
خیلی زیادی دارک بود...
من قبلاً با این تصور که لیلی با اون موجود عجیب خوشحاله و دیگه از دنیای تاریک نمیترسه به این آهنگ گوش میدادم...
ولی الان...
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ✨
نظریه کم طرفدار:
آدمایی که ازشون خوشت میاد، از تو بدشون میاد و
آدمایی که تو ازشون بدت میاد، ازت خوششون میاد..
Tsukino…!
نظریه کم طرفدار: آدمایی که ازشون خوشت میاد، از تو بدشون میاد و آدمایی که تو ازشون بدت میاد، ازت خوشش
هر دو مورد گاها اتفاق میافته ..
ولی نه همیشه
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ✨
تازه دوست داشتم جای لیلی میبودم تا از نیمه ی تاریک دنیا با کمک اون موجوده فرار میکردم...
Tsukino…!
تازه دوست داشتم جای لیلی میبودم تا از نیمه ی تاریک دنیا با کمک اون موجوده فرار میکردم...
منم اون موجود رو یه ناجی میدیدم.. قرار نبود اینجوری بشه
یه احساس نفرت انگیز بودن برای زمین و زمان دارم..
خیلی آزار دهندست که هربار بخوام پیامی بدم، به همین خاطر از دادنش منصرف میشم و فقط به گفت و گوی بقیه نگاه میکنم تا فرصت مناسبی پیش بیاد
Tsukino…!
یه احساس نفرت انگیز بودن برای زمین و زمان دارم.. خیلی آزار دهندست که هربار بخوام پیامی بدم، به همین
از این قضیه متنفرم ولی کاری به ذهنم نمیرسه که براش بتونم انجام بدم
Tsukino…!
چشماتو ببند و بزن رو گزینه ارسال
و بعد عین خوره به جونم میافته که اگه اشتباه کرده باشی چی؟ اگه فلان چی؟ رومخ بشی چی؟😀
تهش هزار بار پیامو ویرایش میکنم یا نهایتا پاکش میکنم
البته اگه اون شخص ندیده باشتش همچنان