مامانم هی میاد تو اتاق میگه مطمئنی فقط برای یه رول این شکلی شدی؟😂😅
مطمئنی؟ صد درصد؟
آخرین باری که سر یه رول واقعا ناراحت شدم یه دختر مافیا و یه پسر عضو یه سازمان ضد مافیا بودن.. که خواهر و برادر بودن و اینو بعدا فهمیدن
دختره بی احساس بزرگ شده بود..
تو درگیری های نجات دختره، پسره آسیب دید و در نهایت به کمک دوستان تغییر هویت دادن و مخفیانه و دور از اون گروه مافیا زندگی کردن.. ولی پسره تا چند سال بعد به هوش نیومد.. اسمشم ویلیام بود..
دختره این سال ها درس خوند و مثل افراد عادی به دانشگاه رفت... یه روز راجب مدارکش بالای جسم بیهوش برادرش صحبت میکرد... که خوابش برد و وقتی بیدار شد دید برادرش نوازشش میکنه.. با خوشحالی همدیگه رو بغل کردن.. و رفتن تا باهم از خونه برن بیرون... و دنیای بیرون رو ببینن...
در همین حال.. جسم بیهوش ویلیام و وایولت هنوز توی اتاق بود.. اونا با یه گاز سمی مسموم و کشته شده بودن...
Tsukino…!
راستی یه گربه دیدم شبیه موش بود
وایسا ببینم.. گربه؟!
راستی زیبای خفته ی دو از الان به بعد چیکار میکنه؟
اینقدر که الان دارم واکنش نشون میدم وقتی که یه آدم واقعی رو از دست دادم به هم نریختم
خیلی یهویی بود
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ✨
البته کنما نمرده.
ما قراره به یه دنیای دیگه منتقلش کنیم...مگه نه؟