اینقدر از نظر روحی و ذهنی تحت فشارم، که روابط اجتماعی با آدم ها رو دارم نمیتونم..
حرف زدن خیلی جاها و خصوصا حضوری برام سخته..
چیزایی که تو حالت معمول راحت تر میتونستم کنترلشون کنم (مثل تعارفات و اینا موقع دیدن آدمای غریبه یا جدید، حالت چهره، صحبت کردن یا نکردن، نظر دادن، و خیلی چیز های دیگه که به روابط مربوط میشه..) رو اینقدر سخته که...
مثلا صحبت کردن.. واقعا انگار زنجیر شدم.. اینقدر که سخته گفتن حرفا..
تعارف کردنا.. برخورد های این مدلی.. بیا احساسات.. و حتی نظرات..
Tsukino…!
اینقدر از نظر روحی و ذهنی تحت فشارم، که روابط اجتماعی با آدم ها رو دارم نمیتونم.. حرف زدن خیلی جاها
خودم رو نمیگیرم.. دیر سین کردن و جواب ندادن هم به خاطر این نیست که کلاس داره یا ادعام میشه.. فقط نمیتونم..
و نمیخوام سوتفاهم بشه.. فقط..
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
شاید مادوتا درونگراییم ادای برونگراهارو درمیاریم 🗿🫴🏻
Tsukino…!
شاید مادوتا درونگراییم ادای برونگراهارو درمیاریم 🗿🫴🏻
شایدم برونگراییم فقط برون ها رو نمیگرایم؟ 🗿
https://eitaa.com/31008262/4711
اگه حرف حق کوتک میخواد که لابد میخوام😔
تصور دایی جان به عنوان مجری چشن تکلیف:
براوو.. دایی جان عالیه😔✨✨
کاش جشن تکلیفم باشد که مجری اش تو بودی😔🤣🤣