یادم میاد یه روز خیلی تایم خفنی رو خونده بودم و فرداش قبل امتحان میگفتم که هه.. من اینقدر ساعت دیروز درس خوندم!
و چند وقت بود دلم میخواست اون حس رو تجربه کنم.
ولی الان که توی همچون شرایطی ام، تازه تمام احساسات منفی ای که اون روز داشتم و میخواستم زمان رو متوقف کنم و تمومشون کنم رو یادم میاد
و یادم میاد که حس خوبی نبود. فقط من بخشهای بدشو از یاد برده بودم.
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
نباید از افتادن ترسید
باید افتاد تا پرواز را تجربه کرد.
(ستاد دلداری دادن به بچه هایی که فردا امتحان شیمی دارن)
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
بگو
آنک دل بیدار دارد چشم سر
گر بخسپد بر گشاید صد بصر
گر تو اهل دل نهای بیدار باش
طالب دل باش و در پیکار باش
Tsukino…!
بگو آنک دل بیدار دارد چشم سر گر بخسپد بر گشاید صد بصر گر تو اهل دل نهای بیدار باش طالب دل باش و
چشمم میگه نمیفهمم چی میگی
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
طبیعیه
اون فقط یه چشمه...
بهش بگو یا باز میمونی یا خرداد سال بعد دوباره مردمکش به کتاب شیمی میخوره
Tsukino…!
طبیعیه اون فقط یه چشمه... بهش بگو یا باز میمونی یا خرداد سال بعد دوباره مردمکش به کتاب شیمی میخوره
شونه بالا میندازه و میگه به من ربطی نداره
ولی مغزم با شنیدن این داره تشنج میکنه😔😂
Tsukino…!
هرجور فکر میکنم وجدانم راه نمیده بیست تا صفحه دیگه رو بذارم برای صبح😂🤌
به وجدانم چه؟ چشما و مغز مهم تر از امتحانه😞