eitaa logo
Tsukino…!
37 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
387 ویدیو
7 فایل
با ما اگه، دشمن بشه تمام زمانه این مملکت، مملکت امام زمانه(؛ https://t.me/Marius_Sh
مشاهده در ایتا
دانلود
🤡🤡🤡🤡
Tsukino…!
🤡🤡🤡🤡
اولش خنده داشت الان میبینم دلم براش سوخت🗿
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
چالش... هر موضوعی که دوست داری رو بهم بگو، و من سه تا فکت دربارش بهت میگم... این پیامو فوروارد کنید، چنل یا آیدیتونو بذارید اینجا و تا پایان چالش از چنلتون پاکش نشه... زمان بارگزاری: آخر این هفته. @uniquey1 برای کسایی که چنل ندارن: @uniquey
https://eitaa.com/Gostonia/224 فقط خدا میدونه👽 و میگن برای امتحان باید بریم دانشگاه💀💀
خدایا لطفا بگه امتحان عقب میافته😭
Tsukino…!
خدایا لطفا بگه امتحان عقب میافته😭
داره طولانی میشه.. این یعنی خطر؟💀
نفس عمیق+ هوف.. از بیخ گوشمون گذشت.. اما واقعا انتظار داشتم بیافته برای بعد از امتحانا که نشد💀
((:
بار ها سعی کردم اینو توضیحش بدم اما نتونستممم😭
یه شب نسبتا زود خوابم برد و الان احساس میکنم دارم از خواب میمیرم
هدایت شده از کانال بستجی♨️
عاقبت نگه نداشتن راز و افشای آن به برادر پادشاه پادشاهی با وزیر و سرداران و نزدیکانش به شکار می رفت. همین که آن ها به میان دشت رسیدند پادشاه به یکی از همراهانش به نام جاهد گفت: جاهد حاضری با من مسابقه اسب سواری بدهی؟ جاهد پذیرفت و لحظه ای بعد اسب هایشان را چهار نعل به جلو تاختند تا از همراهانشان دور شدند. در این هنگام پادشاه به جاهد گفت: هدف من اسب سواری نبود، می خواستم رازی را با تو در میان بگذارم، فقط یادت باشد که نباید این راز را با کسی در میان بگذاری. جاهد گفت: به من اطمینان داشته باش ای پادشاه. پادشاه گفت: من حس می کنم برادرم می خواهد مرا نابود کند و به جای من بنشیند. از تو می خواهم شبانه روز مواظب او باشی و کوچکترین حرکتش را به من خبر بدهی. جاهد گفت: اطاعت می کنم سرور من. دو سه ماه گذشت و سر انجام یک روز جاهد همه چیز را برای برادر پادشاه گفت و از او خواست مواظب خودش باشد. برادر پادشاه از جاهد تشکر کرد. روزگاری گذشت و پس از مدتی پادشاه مرد و برادرش به جای او نشست. جاهد بسیار خوشحال شد و یقین کرد که پادشاه جدید مقام مهمی به او می دهد. اما پادشاه جدید در همان نخستین روز حکومت، جاهد را خواست و دستور کشتن او را داد. جاهد وحشت زده گفت: ای پادشاه من که گناهی ندارم، من به تو خدمت بزرگی کردم و راز مهمی را برایت گفتم. پادشاه جدید گفت: تو گناه بزرگی کرده ای و آن فاش کردن راز برادرم است، من به کسی که یک راز را فاش کند، نمی توانم اطمینان کنم و یقین دارم تو روزی رازهای مرا هم فاش می کنی. به قول سعدی شیرین سخن: هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇 @Magic_Tales