🌹انتشــار اولین بار منتشر می شود
☀️ راز آن چشم های خاکستری
❇️ این روایت را در خلوت و با آرامش بخوانید.
♦️روایت یک مادر از شهادت کودکی که در آغوش دارد.
😭روایتی که با بغض مرور می کنید و با اشک به انتها می رسانید.
🗓 به بهانه سالروز شهادت کودک معصوم #شهید_احمد_علیزاده_حداد
🔴 توی بیمارستان افشار بود که احمد را دیدم. رنگ پریده و خاک آلود. ضربه ای خورده بود به پیشانی اش و حال و روزش مساعد نبود. آن چشم های خاکستری اش دیگر نمی خندید و هر چه صدایش می کردم جوابی نمی داد.
آن اضطراب هایی که همیشه پنهان می کردم؛ حالا مثل آتشفشان از وجودم فوران می کرد. حس کردم همان لحظه ای که مدت ها منتظرش بودم؛ فرا رسیده و قرار است بدون احمد شوم!
آژیر آمبولانس در مقابل ترافیک سنگین شهر موشک خورده؛ ناتوان تر از همیشه جیغ می کشید. من بودم و گریه و دعاهای زیر لبم و چشم های نیمه باز احمد و سینه ای که به آرامی بالا و پایین می رفت.
🔺این روایت را در الف دزفول مرور کنید👇
🌎 https://alefdezful.com/rpmt
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#دفاع_مقدس
#قهرمانان_وطن
#بمبـــاران_شهرها
#ایستادگی_مردمی
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra