هربار بهم میگه " محکم باش نیوشا " به این فکر میکنم که من جلوی یه توپ نارنجی نمیتونم محکم باشم پس چجوری جلوی زندگی ؟
منتظر هیچکس نیست.
هیچ کمبودی در هستی احساس نمیکند
روبه رویش رودخانهای است
همرنگ پتویش خاکستری
نور خورشید قلبش را سرشار از بیداری میکند و روبه رویش درختان قد کشیدهاند
هیچ کمبودی در مکان احساس نمیکند صندلی چوبی، قهوه، لیوان آب
غریبه ها و وسایل قهوه خانه
همه همانطور که بودند
و روزنامه ها
همانهایی که همیشه بودهاند
همان اخبار دیروز
و دنیایی که بر اجسام کشتگان شناور است، به آرزویی نیازمند نیست که او را دلخوش کند گویی سبزینه ناشناختهای است در دل صحرا یا گرگی که شیفته گیتار است.
منتظر چیزی نیست، حتی یک اتفاق..
توان تکرار ندارد ،
از نخستین قدم پایان راه را میدانم
با خود میگوید :
از دنیا دور نمیشوم
به دنیا نزدیک نمیشوم
منتظر کسی نیست.. و هیچ نقصی در مشاعر خویش احساس نمیکند.
پاییز همچنان مهمانسرای شاهانه اوست
برایش آهنگی مینوازد که او را به روزهای طلایی انقلاب میبرد
و شعری که قافیههایش ستاره ها هستند
روبه روی رودخانه منتظر کسی نیست
در بی انتظاری با گنجشک ها خویشاوندی میکنم
در بی انتظاری رودخانهای میشوم
گفت :
به خودم جفا نمیکنم
به کسی جفا نمیکنم
خودم را از این پرسش گزاف نجات میدهم
چه میخواهی
به دنبال چه هستی؟
- دور از شاخه نیلوفر؛ محمود درویش
هدایت شده از |علویات|
هفده رکعت نماز بدون ولایتت،
هفده دفعه سقوط به قعر جهنم است.
@alaviiaatt | ولیالله