هدایت شده از خوابگرد
گفت؛ خب واقعا بگو هنر چیه؟
جواب داد: استعداد، ذوق، قریحه، تناسب، همه باهم مثل رایحههای مختلف عطر ترکیب میشن و درنتیجه میشن عِطری که به وجودت آرامش میدن. مثل آجر به آجر ساختن یک سرپناه، مثل جوهر یک کاغذ. هرکدوم به یک شکل.
یکیش میشه نوا و میپیچه توی گوش و آرامش میگیری. یکیش میشه مکتوبات و واگویه های پس کاغذ که میخونی و وجودت میشه آرامش.
یک بار هم وقتی میکشی و نقش میآفرینی، هنر به دادت میرسه و تورو از جایی که هستی مطلقا به جای دیگری میبره. به جایی که آشوب نیستی، بهم ریخته نیستی، ریتم آروم و منظم نبضت تند و وحشی نیست. هنر رو دوست دارم. اون آغوشیه که هیچوقت سرد نمیشه. چای همیشه دم کشیده، لباس همیشه اتو کشیده، بی برو برگشت مبدا امنیت.
https://eitaa.com/55474875/24124 رفت و شب شد و مرگ من هم فرا رسید..
.
شب من به مرگ رسید.
موسیقیشب.
ای داد بیداد دل و دین دادم..
آخ جانا،
بعد صدسال اگر
بر سر قبرم گذری
شوق دیدار تو آید
آخ کفن خود پاره کنم :)
تقصیر تو نبود، تو محکوم بودی آتیشی که به پا شده بود رو فقط تماشا کنی. تو نمیتونستی جلو بری، نمیتونستی به جای کس دیگهای بسوزی. تو گناهکار بودی، سوختنت اون رو به تو نمیبخشید.