سلام عزیزم من آدم خوبی نیستم، من کسی که تو فکر میکنی نیستم. قهرمان نیستم! فداکار نیستم! به فکر تنهایی و غم های جهان نیستم. من خیلیچیزها نیستم. من نه قلب ساخته شده از ابریشم و پنبه دارم نه قلب ساخته شده از فولاد. من نه قویم نه ضعیف. نه میتونم ازت در برابر همه چیز محافظت کنم نه میتونم رهات کنم. نه شجاعم نه ترسو. نه خاصم نه معمولی. نه شاعرم نه بیشعر؛ فقط یه حرف دارم که بهت بزنم. از پیشم نرو.
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
"طوفان را، دریا را دوست داشت، اما در ساحل هم آرامشی بود."
موسیقیشب.
تقصیر تو نبود، تو محکوم بودی آتیشی که به پا شده بود رو فقط تماشا کنی. تو نمیتونستی جلو بری، نمیتون
تو گناهکار نبودی تو فقط فکر میکردی بالاخره یه چیزی داری که متعلق به خودته.
امّا نمیدانی چه شبهایی سحر کردم.
بیآنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من
در خلوت خواب گوارایی.
و آن گاهـگه شبها که خوابم برد،
هرگز نشد کاید به سویم هالهای، یا نیمتاجی گل
از روشنا گلگشت رؤیایی.
در خوابهای من،
این آبهای اهلیِ وحشت،
تا چشم بیند کاروان هول و هذیان است.
„ آنگاه پس از تندر.